رای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

علی اکبر لطیفیانامتحان همینه

اونا که فصل بهارو به روز سیاه کشوندن

جمع شدن با چن تا هیزم باغ لاله روز سوزوندن 

جاری شدپایین چشمات چشمه آب کبودی

بال پروازت شکسته توی آسمون دودی 

زخمی شد درخت عمرت وقتی که تبر پا می زد

غیرتش خرج نگا شد هر کسی دلش جا می زد 

اونا که روزیشونو از سفره لطف تو بردن

عمریه آب حیات از چشمه مهر تو خوردن 

چی شد از صدای سیب گریه بهشتی خستن

پل اعتراضشون رو به روی اشک تو بستن 

ریسمون انداختن به جون دستای حیدر کرار

بوسه گاه مصطفی رو میخ زدن به قاب دیوار 

قدر یوسف شما رو ندونستن و فروختن

برای قامت خونت پیرهن عزا می دوختن 

پاشیدن نمک به روی صدای زخمی خونه

علی رو تنها گذاشتن بدون عذر وبهونه 

شما یکتنه خودت رو به آب و آتیش کشیدی

از دهان تازیانه حرف نا مربوط شنیدی 

آخرش این نا مرادی جوابش می رسه از راه

همین آدما یه روزی می افتن از چاله تو چاه 

باشه امتحان همینه زمونه داره تموشا

چی میگن اگه سوال کرد جواب خدا رو فردا 

یه روز ی می یاد اقامون بر می داره ذوالفقارو

با همون هیزم اون روز می زنه آتیش اونارو

روح الله عیوضیشام عزا

روز شادى رفت و با شام عزا سر مى كنم
افسر از فرقم فتاد و، خاك بر سر مى كنم

اى رسول هاشمى! باب گرامى! بعد تو
لعن و نفرين بر جهان سفله پرور مى كنم

برگرفتى از سرم تا سايه اى تاج شرف
جامه ى ماتم زهجران تو در بر مى كنم

همچون يعقوب از فراق يوسف، اى والا پدر
بيت الاحزان مى نشينم، گريه را سرمیکنم

تافتى اى مهر عالمتاب تا روى از جهان
آسمان دامن خود را پر اختر مى كنم

آتش غم بس دلم در سينه مى سوزد چو عود ز
دود آه از سينه بيرون همچو مجمر میکنم

اى در مقصود خلقت! در عزايت روز و شب
مردمان ديده را در خون شناور مى كنم

اى دُر مقصود خلقت در عزايت روز و شب
مردمان دیده را در خون شناور میکنم

تا عدو، روى مرا نيلى ز سيلى كرده است
چهره ى خود را نهان از چشم همسر مى کنم

تا نسوزد از شرار آه آتشناك من
بستر خود هر شب از اشك روان، تر مىکنم

هر كه چون (وارسته) از بهرم رثايى گفته است
من شفاعت بهر او در روز محشر مى كنم

وارستهوحيده

  وَحَدَ يَحِدُ وَحْداً، وَحْدَةً، وَحِدَةً، 
الوَحيد: المُتفرد بنفسه. 
وحيدة در لغت، تنها و يگانه معنا مى‏دهد، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام پس از شهادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هميشه تنها و بى‏ياور بود. 
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تنها و يگانه. 
قالت فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام:

«... يا ابتاه! بقيت والهة «وحيدة» و حيرانة فريدة...، 
پدر جان! تنها، با غم بسيار، حيران و مضطرب مانده‏ام. صدايم خاموش شده، پشتم شكسته، زندگى‏ام نابود شده، روزگارم تيره و تار است.» (1) 
  1- بحارالانوار، ج 43، ص 174- 176، ر 15، ر. ك: به لقب فريده. دخترم


خونمون ابری شده چشماتو واکن دخترم

وقت بی صبری شده منو نیگا کن دخترم 


نکنه غمگین باشی وقتی بابات میاد خونه

گره نازک ابروهاتو و اکن دخترم 


وقتی من رفتم بیا بعضی شبا به یاد من

جا نمازو واکن ومنو دعا کن دخترم 


براشون دعابکن اگر چه بی خیالتن

باهمه همسایه ها اینجوری تا کن دخترم 


تا زمین خوردی پاشو اگر چه خاک آلود باشی

یاعلی بگو وبابا رو صداکن دخترم 


اگر احساس خطر کردی برا جون بابات

دلتو بسوزونو آتیش به پا کن دخترممهدی جان

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

شیخ رضا جعفرینرومادر 

نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر
می شود بعد تو بابا تک و تنها، مادر

چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شوم

پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر

آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی

لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر

من و بی مادری ، ای وای، برایم زود است

کاش می شد که از اینجا بروم با مادر

سید محمد جواد شرافتدرد دلی با بقیع
 
من عاشق و سرگشته ى كوى تو هستم 
دلداده ام، ديوانه ى روى تو هستم 

يا فاطمه! دايم ثناگوى تو هستم 
هر سو روم، بينم كه در سوى تو هستم 

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازاین غم 
گم كرده ام پيدا نشد 

اى عاشقان! من نوگلى گم كرده دارم 
چون مرغ بسمل از فراقش بيقرارم 

اندر مدينه، جستجو گرديده كارم 
يا رب! سحر كى مى شود اين شام تارم؟ 

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازين غم! 
گم كرده ام پيدا نشد 

گاهى كنم رو جانب قبر پيمبر 
گاهى ز غم كوبم به ديوار بقيع سر 

سر مى كشم در جستجويش من به هر در 
آخر كجا هستى بگو مظلومه مادر؟ 

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازين غم! 
گم كرده ام پيدا نشد 

اى جان فداى ديدگان خونفشانت 
اى من بميرم بهر قبر بى نشانت 

آتش چسان زد غاصب حق آشيانت؟ 
گويد (فراز) اندر غم و درد نهانت: 

عقده ز قلبم وانشد اى واى ازين غم! 
گم كرده ام پيدا نشد! گم كرده ام پيدا نشد!

فراز
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1245.txt">فهرست غم</a><a class="text" href="w:text:1246.txt">گفت و گویى با بقیع</a><a class="text" href="w:text:1247.txt">مزار كعبه ى دلها كجاست؟</a><a class="text" href="w:text:1248.txt">ماجرای تلخ گل</a><a class="text" href="w:text:1249.txt">آتش کین</a><a class="text" href="w:text:1250.txt">ماتم عظمی</a><a class="text" href="w:text:1251.txt">آرزوی مرگ</a><a class="text" href="w:text:1252.txt">روح آفتاب</a><a class="text" href="w:text:1253.txt">سوختم </a><a class="text" href="w:text:1254.txt">به دلم افتاده</a></body></html>فهرست غم
دل بى‏سوز و گداز از غم زهرا دل نيست 
دل اگر نشكند از ماتم او، جز ِگل نيست 

خون و اشك از دل و از ديده ما مى‏جوشد 
فاطمه صورت خود را ز على مى‏پوشد 

عمر كوتاه تو، اى فاطمه فهرست غم است 
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است 

رفتى، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند 
با دل خسته و بشكسته على تنها ماند 

اثر دست ‏ستم از رخ نيلى نرود 
هرگز از ياد على، ضربت‏ سيلى نرود 

با على راز نگفتى تو زبازوى كبود 
باپدرگوى كه بعد از تو چه بود و چه نبود 

شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا 
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غريبانه چرا؟ 

داغ ما آتش و ميخ در و سينه است هنوز 
مدفن گمشده در شهر مدينه است هنوز

قاسم نصیر پور
 گفت و گویى با بقیع

باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع

تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع 


خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه 

در تو مى‏بینم شكوهِ آسمان را اى بقیع 


پنج خورشیدِ جهان‎افروز در دامان ت