تگوترين ها و امانت پيشه ترين ها مى دانست .
اقربكم منى غدا فى الموقف ...واوفاكم بالعهد.(588)
به همين جهت آن بانوى سرفراز در همه ابعاد زندگى الهام بخش خويش به ويژه در زندگى مشترك و در رابطه با حقوق ديگران سبك و سيره اش وفا و وفادارى و صفا بود؛ چرا كه آن آموزگار شايسته كردار، رهروان راه خويش را بر اين انديشه رهنمون بود كه وقتى ميان دو جوان پيمان زندگى مشترك بسته مى شود، زندگى انفرادى آنان به يك زندگى اجتماعى تبديل مى گردد و امضاى اين پيمان مقدس و انسانى بدان مفهوم است كه آن دو انسان ، با هم پيمان مى بندند كه تا پايان زندگى يار و ياور وفادار و فداكار يكديگر و رفيق راه هم باشند.
پيمان مى بندند كه در اداره زندگى هماهنگ و همدل و همداستان باشند.
پيمان مى بندند كه در راه رفاه و آسايش و آرامش خاطر يكديگر بكوشند.
پيمان مى بندند كه يار و غمخوار راستين و آگاه و دلسوز هم باشند.
پيمان مى بندند كه حقوق و امنيت و آزادى و حرمت و شكوه و عظمت يكديگر را پاس دارند.
پيمان مى بندند كه در گراميداشت معنوى و اخلاقى و انسانى و اجتماعى از هيچ فداكارى كوتاهى نكنند.
پيمان مى بندند تا در جوانى و پيرى ، سلامت و بيمارى ، غم و شادى ، توانمندى و ناتوانى ، خوشى و ناخوشى ، بى نيازى و نياز، آسايش و آرامش ، شادكامى و ناكامى ، راحتى و گرفتارى ، برخوردارى و محروميت و ديگر فراز و نشيب هاى زندگى ، با هم و به راستى يار وفادار هم باشند.
پيمان مى بندند كه حدود و مرزهاى خدا را در مورد يكديگر رعايت كنند.
پيمان مى بندند كه قانون شناس و قانون گرا و حق طلب باشند.
پيمان مى بندند كه در قلمرو مقررات و اخلاق و ارزش هاى انسانى زندگى كنند.
آيينه يكديگر باشند،
مايه پوشش و آبروى هم باشند،
آنچه را براى خود مى خواهند و مى پسندند و مى جويند، براى شريك و همتاى زندگى خويش نيز بجويند و بخواهند.
پيمان مى بندند كه اين راه دشوار زندگى را بر اساس مهر و عشق ،
راستى و درستى ،
امانت و امانتدارى ،
صداقت و صراحت ،
هماهنگى و همدلى ،
نيكوكارى ، شايسته كردارى ،
آگاهى و هوشيارى ،
نظم و انضباط،
تلاش و سختكوشى ،
دقت و ظرافت ،
خردمندى و خردورزى ،
هوشمندى و درايت ،
ژرف انديشى و آينده نگرى ،
اخلاص و يكدلى ،
صفا و دگردوستى ،
ايمان و عمل شايسته ،
حق جويى و قانونگرايى ،
ايثار و فداكارى ،
زهد و پارسايى ،
گذشت و بخشايندگى ،
حلم و بردبارى ،
شكيبايى و پايدارى ،
پاكى و عفاف ،
وقار و متانت ،
ساده زيستى و قناعت ،
ادب و انسانيت ،
شهامت و كرامت ،
سازش با كمبودها و رعايت حال يكديگر بپيمايند.
و راستى كه ريحانه پيامبر در زندگى مشترك خويش ، سبك و سيره اش اين گونه بود.
اين پرتوى از وفاى اوست كه بحرانى ترين شرايط زندگى خويش با امير والايى ها، ضمن دفاع شهامتمندانه و قهرمانانه از حق و عدالت و فداكارى تا مرز شهادت ، براى رفع خطر دژخيمان استبداد از جان گرامى و نفس نفيس ‍ اميرمؤمنان فرمود: روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء يا اباالحسن ...
7- امانت و امانتدارى
او آموزگار امانت و امانتدارى بود و در سبك و سيره اش اين اصل حياتى جايگاه ويژه اى داشت ؛ چرا كه آن را از نشانه هاى اصل ايمان به خدا مى نگريست و دين باورى و ديندارى بدون امانت و رعايت امانت ها و اداى امانت ها را ديندارى و دين باورى و دين شناسى درست نمى دانست .
آن حضرت در تاءكيد بر اين ويژگى والاى انسانى در سبك و سيره اش ‍ مى فرمايد:
يابن عم ، ما عهدتنى كاذبة و لا خائنة ...
((على جان ! بى گمان در زندگى و سبك و سيره ام با دروغ و پندار خيانت ، سخت بيگانه و هماره راستگو و درست كردار و امانتدار و امانت پيشه يافته اى ؛ آيا چنين بوده است ؟))
و امير والايى ها در پاسخ تو، راستى و امانتدارى او را ستود و او را تجسم پرواپيشگى و ارزش هاى والاى انسانى و توحيدگرايى و تقواپيشگى وصف فرمود.
8- نمونه نظم و برنامه مترقى
ريحانه ارجمند پيامبر سمبل نظم و انضباط و نمونه برنامه و ظرافت و دقت و تدبير بود و در زندگى فردى ، خانوادگى ، اقتصادى و اجتماعى و سياسى و مادى و معنوى ، با اين اصل حياتى و مترقى و اين راز و رمز پيشرفت فرد و جامعه بسيار بها مى داد و بدان سخت توجه داشت و از همه شئون و رفتار و گفتارش ، نظم و حساب جلوه گر بود و انضباط و تدبير نمايان ؛ چرا كه آن حضرت واژه ((دين )) را با همه مفاهيم گوناگون و معنى مختلف آن در فرهنگ عرب ، روشن ترين مفهومش را ((حساب )) مى نگريست و بر اين باور بود كه در ديندارى و دين باورى راستين ، پاى بست بودن به حساب و كتاب و قانون و مقررات در گفتار و نوشتار و عملكرد و داشتن نظم و برنامه زندگى ، اصلى حياتى و ضرورى است ؛ درست همان گونه كه پاى بند بودن به عبادت خدا و فرمانبردارى او و اخلاص به بارگاه آن يگانه و بى همتا.
در نگرش ريحانه پيامبر كتاب قطور و پرشكوه هستى ، كتاب نظم و ظرافت و حساب و دقت و اندازه گيرى است و اين اصل اساسى از ناچيزترين ذرات تا عظيم ترين كهكشانها، خود را در چشم انداز پژوهشگران و ترقى خواهان قرار مى دهد و همه علوم و دانش هاى گوناگون بشرى ، چيزى جز كشف همين نظم و نظام شگرف نيست .
در نظرگاه آن حضرت ، قرآن نيز - كه آخرين و كامل ترين و دلنشين ترين پيام خدا به انسان است - كتاب نظم و انضباط و برنامه و حساب و راه و رسم زندگى سامان يافته و موزون و معتدل و آراسته است .
در انديشه آن انسان والا پدرش پيامبر نمونه نظم و انضباط دقيق و عميق و مترقى است و نظم و حساب و برنامه در زندگى فردى ، خانوادگى ، اجتماعى ، سياسى و كران تا كران زندگى اش موج مى زند؛ با اين بينش و نگرش و دريافت ريحانه پيامبر از كتاب آفرينش ، كتاب وجود انسان ، كتاب آسمانى ، نمونه كامل و جامع انسانيت ، پدرش پيامبر، و اصل نظم و انضباط، روشن است كه سبك و سيره او چيزى جز نظم و انضباط و برنامه و دقت و سامان يافتگى و ظرافت و لطافت و زيبايى و برازندگى نخواهد بود و همين اصل حياتى ، يكى از رازهاى سرفرازى و موفقيت و پيروزى و نورافشانى فاطمه در ابعاد زندگى مادى و معنوى اوست .
حقيقت و سرچشمه نظم
در بينش مترقى و دقيق آن انسان ژرف نگر، ريشه نظم و انضباط، از همسويى نيروهاى نهفته در دنياى وجود انسانى سرچشمه مى گيرد؛ از اين رو تا آنگاه كه انسانى در درون جان نتواند نظم و حساب و برنامه و هدفى پديد آورد و آن نيروها را در جهت آرمانهاى خويش سازماندهى كند، در زندگى خويش ‍ به نظم و انضباط نخواهد رسيد.
و تا زمانى كه انسان در زندگى خويش به نظم و هماهنگى و تدبير و برنامه ريزى در جهت نظمى انسان گرايانه و خدايى و عادلانه نايل نيايد، هرگز به نظم درست خانوادگى و اقتصادى و اجتماعى و سياسى نخواهد رسيد.
او به راستى اين درس را از پيامبر آموخته بود كه مى فرمود:
على العاقل ما لم يكن مغلوبا على عقله ان يكون له ثلاث ساعة :
ساعة يناجى فيها ربه ، و ساعة يحاسب فيها نفسه ، وساعة يتفكر فيما صنع الله اليه ، و ساعة يخلو فيها بحظ نفسه من الحلال ...(589)
بر هر انسان خردمند و خردورزى كه زمام خرد از كف او بير