زادگى ، آن حضرت به يارى حق و عدالت شتافت و مرحله به مرحله با خودكامگان در پرتو منطق آتشين و تدبير شگرفش پيش رفت تا آنان را به عقب نشينى واداشت .
آنان از اميرمؤمنان دست برداشتند و او راه خانه را در پيش گرفت .در اين هنگام ريحانه پيامبر به استقبال همتاى زندگى اش شتافت و با دنيايى شور و معنويت و شهامت و ايثار فرياد برآورد كه :
روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء يا اباالحسن ، ان كنت فى خير كنت معك و ان كنت فى شر كنت معك .(592)
على جان ! جان فاطمه به قربانت و روح او سپر بلاهايت .
هان اى اباالحسن ! من هماره با تو خواهم بود و پيمان عشق ميان من و تو گسست ناپذير است .اگر تو در خير و آرامش خاطر و در امنيت و آسايش ‍ باشى ، من با تو خواهم زيست و همكار و همدل و همراه و شريك زندگى تو خواهم بود؛ و اگر در راه حق و عدالت در سختى و فشار گرفتار گردى ، باز هم لحظه اى تو را تنها نخواهم گذاشت .
10- سيستم عزت ، قناعت و كم توقعى
سبك و سيره ريحانه پيامبر در زندگى ، قدرشناسى و حق شناسى و سپاس ‍ نعمت ها بود؛ به همين دليل هم هرگز نه در فراز و نشيب زندگى و تنگناها و كمبودها و مشكلات اقتصادى لب به گلايه و شكايت از زندگى خويش ‍ مى گشود و نه پرتوقع بود؛ بلكه زندگى خانوادگى را با عزت نفس و سعه صدر و بلندنظرى و ويژگى انسانى و عزت آفرين قناعت آغاز كرد و به همان سبك و سيره وفادار ماند و يار غمخوار همتاى خويش گرديد و به او و ديگر اعضاى خانواده امكان رشد و تكامل و تعالى افزون تر در ابعاد معنوى داد.
آن انسان والا در اين راستا به گونه اى دقيق و ظريف ، هم شرايط اقتصادى و اجتماعى جامعه را مى شناخت و هم امكانات مالى همتاى گرانقدرش را، هم موقعيت ممتاز خود و خاندانش را به عنوان سمبل و نمونه و پيشواى راستين مردم نيك مى نگريست و هم مى دانست كه بايد همرنگ و همدرد توده باشند و در درد و رنج زودگذر آنان ، براى رسيدن به رشد و تعالى و نجات و آزادى شريك گردند.
به همين جهت در زندگى ، سبك و سيره اش عزت نفس و قناعت و كم توقعى و بزرگ منشى بود.
او آينده نگرى مى كرد، عاقبت انديشى مى نمود، در هزينه زندگى صرفه جويى و سيستم قناعت داشت و هرگز همتاى گرانقدرش را به كارى فراتر از امكان مادى و مالى اش وا نمى داشت و براى حفظ كرامت و آزادگى و حريت او، تنگناها و سختى ها را در راه خدا به جان مى خريد و چيزى نمى گفت .
براى نمونه :
1- محدثان آورده اند كه روزى در اوج فشار اقتصادى جامعه نوبنياد اسلامى ، اميرمؤمنان از راه رسيد و غذا خواست ، اما به زودى دريافت كه چيزى در خانه نيست ؛ رو به دخت سرفراز پيامبر كرد كه : فاطمه جان ! چرا در اين مورد چيزى نگفتى تا فراهم آورم ؟
او به همتاى گرانقدرش نزديكتر شد و با دنياى مهر و صفا گفت : على جان ! من از خداى خويش حيا مى كنم كه تو را به كارى كه امكان انجام آن را ندارى ، وادارم .
آن گاه افزود:
كان رسول الله نهانى ان اسئلك شيئا...(593)
((پدرم ، پيامبر، به من سفارش فرمود كه در زندگى مشترك ، راه عزت و قناعت پيش گيرم و هشدار داد كه مباد خريد و تهيه چيزى را از شما بخواهم ...))
2- و نيز آورده اند كه در همان شرايط سخت اجتماعى و اقتصادى روزى پيامبر وارد خانه ريحانه اش گرديد و اثر گرسنگى را در سيماى نورافشان آن حضرت و دو فرزند دلبندش نگريست .رو به فاطمه كرد كه : به فرزندانم غذا بده ، چرا آنان را اين گونه مى نگرم ؟!
آن بانوى والايى هاى به پدر نزديك تر شد و با تبسم و آرامش خاطرى شگفت گفت :
ما فى بيتى شى ء الا بركة رسول الله (594)
((پدر جان ! در خانه ما اينك جز بركت پيامبر خدا چيزى ديگر نيست .))
3- و نيز آورده اند كه در همان روزگار سخت تنگناى اقتصادى جامعه ، روزى مردى وارد مسجد گرديد و از شدت گرسنگى غذا خواست ، اما كسى به تقاضاى او پاسخ مثبت نداد.
اميرمؤمنان او را به خانه خويش دعوت كرد.هنگامى كه با ميهمانش وارد گرديد، گفت : فاطمه جان ! چه غذايى در منزل داريم ؟ ما عندك يا بنت رسول الله ؟
ريحانه پيامبر با چهره اى گشاده رو به همتاى خويش كرد كه : على جان ! خداى را سپاس كه اندكى غذا به اندازه خوراك يك كودك موجود است ؛ اينك كه تو ميهمان آورده اى ، خود نمى خوريم و آن را به ميهمان تو مى دهيم .
4- اميرمؤمنان در اشاره به اين عزت نفس و زندگى قانعانه و بزرگ منشانه فاطمه - كه يكى از رازهاى موفقيت و سرفرازى خود و خاندانش بود - مى فرمايد: من با ريحانه پيامبر در حالى پيمان زندگى مشترك را امضا كردم كه زيرانداز و فرشى هم نداشتم ، اما اينك بخشش و انفاق خاندان من به نيازمندان به اندازه اى است كه اگر ميان بنى هاشم توزيع گردد، همه را بى نياز مى سازد.بخش 14: سبك سياسى و اجتماعى ريحانه پيامبر
ريحانه پيامبر و احساس مسئوليت اجتماعى
با همه آنچه درباره شخصيت والاى ريحانه پيامبر گفته يا نوشته اند، باز هم تا ترسيم سيما و سيره شكوهبار او، راهى دور و دراز پيش است ؛ چرا كه زواياى شخصيت و گستره انديشه و كرانه هاى وجود او، دريايى پرگهر،
اكسيرى ناشناخته ،
آفتابى بلند،
خورشيدى جهان افروز،
و اقيانوسى مواج و بى كرانه است .
او چهره اى بى نظير،
رمز روزگاران ،
معماى انسانيت ،
و پيشواى خردمندى و آزادگى است كه در تاريك ترين روزهاى حيات بشر - به ويژه زندگى زن - درخشيدن آغاز كرد و پنجره هاى اميد را بر روى انسانها به ويژه نيمى از آنان گشود، نقاب از چهره شرك و بيداد و استبداد و زورمدارى و تبعيض خواهى و برترى طلبى هاى ظالمانه برگرفت ، و از شنيده شدن گامهاى مهيب مذهب سالارى دروغين و مخوف و خشونت بارى كه در حال سر بر آوردن بود،
روشن بينانه و شجاعانه و دلسوزانه هشدار داد،
و انسان ها را از ياءس به نجات ،
از خفت به عزت ،
از اسارت به آزادى ،
از وابستگى به استقلال ،
از ولنگارى و گناه به پاكى و تقوا،
و از بى تفاوتى و بى تعهدى به احساس مسئوليت اجتماعى و انسانى رهنمون گرديد و راهى نو گشود.
او بر اين انديشه رهنمود گرديد كه نه مى توان تنها براى خود زيست و شاهد اجتماعى بود، و نه زيبنده است كه ابزار سلطه و بزك كننده چهره كريه سردمداران ظالم و تبهكار روزگار خويش و پشتيبان حق كشى آنان بود و آن گاه خود را رهبر فكرى زنان جامعه جا زد.
از اين رو، آن انسان فرزانه با الهام از قرآن ، پرچمدار احساس مسئوليت اجتماعى و سياسى و فرهنگى بود و هماره در راه خدمت به نوع ، دعوت به ارزش هاى راستين مى نمود و از ستم و گناه در همه ابعاد، طبيبانه و آموزگارانه هشدار مى داد و بر آن بود كه اين كار، وظيفه انسانى و اسلامى هر انسان مترقى و نوع دوست و آزادمنشى است ؛ از اين رو نه انسانى مى تواند اين مسئوليت را وانهد و فارغ از درد و رنج مردم و روند حكومت و نظام خداپسندانه و مردمى را سزد كه مردم را از اين كار باز دارد و اين حق اساسى آنان را پايمال سازد.
براى نمونه :
1- او از كودكى پرچمدار دعوت به حق و سمبل احساس مسئوليت اجتماعى است .درست از اين زاويه است كه او را از همان بهاران زندگى در سنگر حق و يار و همدل و همفكر مام ارجمندش ، همان بانويى مى نگريم كه در 