ى بخشد.
در ادامه راه نيز ريحانه ارجمند پيامبر در همه رويدادهاى سرنوشت ساز و همه شرايط حساس حضور دارد و همه جا همراه پدر و همسنگر اوست .
در شعب ابى طالب و محاصره اقتصادى مسلمانان ،
در مرگ سهمگين دو پناه سياسى - اجتماعى پيامبر، ابوطالب و خديجه ،
در شب پرمخاطره هجرت پيامبر و يورش دژخيمان استبداد به خانه او،
در هجرت سازنده و پرخطرش از پى پدر،
در زندگى نمونه و افتخارآفرين اش در مدينه به عنوان دختر نمونه ،
در شيوه ازدواج تحول آفرين اش با على (عليه السلام)،
در ياد پرشكوه و پرمعنويتش در فرود آيه هاى تطهير، قربى ، كوثر، انفاق ،
و در جهاد روشنگرانه اش در راه احياى حقوق ، آزادى ، كرامت انسان و رشد و آگاهى و درايت و اوج بخشيدن به زن براى قرار گرفتن در جايگاه حقيقى خويش و نجات از حصار خرافات و كند و زنجيرهاى اوهام كه بر دست و پا و مغز او افكنده شده و او را از تكامل و رشد باز مى داشت .
آرى ، آن بانوى نمونه در هيچ ميدان بزرگ فكرى ، عقيدتى ، تربيتى ، فرهنگى ، اخلاقى ، انسانى ، هنرى ، اجتماعى ، سياست ، داخلى و خارجى مربوط به سرنوشت اسلام و جامعه انسانى ، حتى جريان مباهله كه يك موضوع مربوط به سياست خارجى است ، حضورى سرنوشت ساز دارد.
4- در سومين مرحله از زندگى آن يگانه سياست و درايت ، او را در زندگى مشترك با اميروالايى ها مى نگريم كه ضمن تدبير امور جامعه كوچك خانه و خانواده و تنظيم شئون شايسته و بايسته فرزندان ارجمندش ، در اوج عفاف و اخلاق باز هم به سرنوشت جامعه و روند تاريخ مى انديشد و در ميدان سياست و تدبير امور، مشاركت جدى دارد و يار و مشاور اميرمؤمنان و تشويق كننده او در عرصه هاى اجتماعى و سياسى و فرهنگى و دفاعى است .
5- و پس از رحلت جان سوز پيشواى توحيد نيز هنگامى كه گروهى با بازيگرى و كج انديشى ، روند جامعه و تاريخ را به انحراف مى كشند و به انحصار قدرت و قبضه امكانات ملى و ابزار سلطه و فريب ساختن دين خدا دست مى يازند، اين ريحانه ارجمند پيامبر است كه مهم ترين قطب سياست و اجتماعى و بزرگترين محور مخالفت و مقاومت در برابر اين جريان انحرافى و ارتجاعى است .
اوست كه پرچم اعتراض دليرانه و روشنگرانه را به اهتزاز در مى آورد و دستبرد زدن به دين و دفتر را به گوش همگان مى رساند و از حق و عدالت دفاع مى كند.
آرى ، آن حضرت است كه نخست با سردمداران جريان استبدادى سقيفه به طور مستقيم وارد بحث و مناظره مى شود و به آن تحول ارتجاعى ، اعتراضى علمى و فكرى و دينى مى نمايد و آن گاه كه استبدادگران براى به سكوت كشاندن آن زبان گوياى حق و آن منطق ستم سوز و روشنگر، خاندانش را زير فشار اقتصادى ، سياسى ، نظامى ، امنيتى و بمباران تبليغاتى قرار مى دهند و آنان را سانسور مى كنند، آن بانوى نمونه است كه با درايت و قوت قلب به مسجد مى رود و در برابر عوام فريبى و زورمدارى مدعيان دروغين اسلام ، آن حماسه بزرگ و ماندگار را مى آفريند.
اوست كه به خانه سران مهاجر و انصار مى رود و با تك تك آنان گفتگو مى كند و ضمن ترسيم خطرات و آفت ها، آنان را به ياد عهد و پيمانشان با پيامبر در رابطه با حمايت از خاندان و از دين و دفترش مى اندازد و از آنان براى متوقف ساختن سير قهقرايى سقيفه يارى مى طلبد.
اوست كه در عيادت زنان مدينه از او در بستر بيماريش ، به جاى ناله از درد و رنج بازو و پهلو، و به جاى گريه بر فرزند شهيدش ((محسن ))، و شكوه از هجوم دژخيمان به حريم خانه و پايمال ساختن حقوق و آزادى و امنيت شخصى و خانوادگى اش ، بسان يك پيشواى عقيدتى و سياسى از حقوق و آزادى مردم و حاكميت آنان بر سرنوشت خويش دفاع مى كند، گفتنى ها را مى گويد و خيرخواهى ها و دلسوزى ها را مى كند و پس از روشنگرى و نورافشانى تحسين برانگيز، از آينده تيره و تار حاكميت استبداد و اختناق هشدار مى دهد.
اوست كه در بازيگرى سردمداران سقيفه براى عيادت از آن حضرت ، خيرخواهانه و شهامتمندانه ، اتمام حجت مى كند و با آن قهر حكيمانه و بزرگوارانه اش از سركردگان انحراف ، سوگند ياد مى كند كه اگر آنان از حق كشى و سياست بازى و خشونت و استبداد دست بر ندارند و به حق باز نگردند، تا زنده است با آنان سخن نخواهد گفت و در دادگاه رستاخيز نيز آنان را به محاكمه خواهد كشيد.
اوست كه با وصيت سياسى و تدبير شگفت انگيز،
شهادت پرافتخار و مظلومانه ،
مراسم غسل و كفن شبانه ،
تشييع پيكر پاك خويش در تاريكى شب ،
نماز غريبانه ،
به خاكسپارى دور از چشم مردم ، و قبر نهانش را نيز براى هميشه به يك موضوع تفكرانگيز سياسى و مذهبى تبديل مى سازد و به صورت پرچم هماره برافراشته آزادگى و عدالت خواهى و پيكار با اختناق و استبداد مذهبى در مى آورد.
اوست كه مبتكر يك ادبيات شورانگيز و شعورآفرين و حماسى و معترضانه است و در سوگ غمبار پيامبر، با سرودن اشعار پرمحتوا و هدفدار به جانهاى حق طلب و هوشمند شور و شعور مى بخشد و پيام سياسى - دينى خويش را در قالب شعر و نثر زيبا و بسيار قوى به عصرها و نسل ها انتقال مى دهد.
اوست كه در پاسخ پرسش ها،
در قالب شكوه از بى وفايى ها،
در گلايه از عهدشكنى ها،
در بيان هشدارها و خيرخواهى ها،
در سخنان اندرزگونه و پندآموز،
در انديشه آينده نگرى ها و بيان خطرات ،
به زبان بيان خاطرات ،
در دفاع از امير والايى ها،
در دغدغه سرنوشت فرزندان خويش و نسل هاى آينده ، و در افكندن طرح ((بيت الاحزان )) خويش ، دنياى از اعتراض و مقاومت در برابر ستم و انحراف و فريادهايى به بلنداى تاريخ بر ضد حق كشى و فريب و جريانى پويا و پايا در راه آزادى خواهى و اختناق ستيزى و استبداد مخوف مذهبى پديد مى آورد.
با اين بيان ، ريحانه پيامبر سياسى ترين بانوى عصرها و نسلهاست ، درست همان گونه كه پرواپيشه ترين ، پاك ترين ، هوشمندترين ، والاترين و آراسته ترين آنها به ارزش هاى اخلاقى و انسانى است .
بينش و سبك سياسى ريحانه پيامبر
ريحانه پيامبر نه تنها به سياست و تدبير شايسته امور و آگاهى از جريان هاى روز و احساس مسئوليت نسبت به روند جامعه و سير تاريخ و آينده انسانها حساس است كه پيشواى يگانه و نمونه سياست خداپسندانه و اسلامى است .او داراى ديدگاه بسيار مترقى و سبك و شيوه پرافتخارى در سياست و تدبير امور و ساماندهى شئون جامعه است كه اگر پيروانش بدان ديدگاه و سبك درست بنگرند و آن را درست بشناسند و صادقانه تفسير كنند و درس ‍ گيرند، مى توانند در پرتو آن طرح ، دنياى پر از اميد و نويد و سرشار از عدالت و دادگرى و آزاد و آباد و برخوردار از مهر و صفا و آكنده از غنا و بى نيازى و بوستانى از گل ها و گل بوته ها و لاله هاى نيكبختى و سعادت و آراسته به ارزش هاى انسانى و بهره ور از صلح و بهروزى و پيراسته از فقر و جهل و خشونت و خودكامگى را پى افكنند و پديد آورند.
او با الهام از قرآن و شيوه سياسى پدرش پيامبر و همتا و همپرواز زندگى اش ، اميرمؤمنان ، انگيزه دخالت در سياست را نه بيهوده كارى و تفنن ، نه تبديل شدن به ابزار سلطه و فريب و نه به بنجل و وابسته گرديدن به قطب هاى انحصا