دريافت كه ما به دليل پرهيز از گستردگى بحث از طرح آنها مى گذريم و شما را در اين مورد به مطالعه بخش هاى آخر اين كتاب دعوت مى كنيم .
2- بزرگ پرچمدار آزادى و آزادگى
اسلام به مفهوم واقعى اش دين آزادى و آزادگى و آزادمنشى است و قرآن كتابى است كه فرد و جامعه و تمدن و خانواده بشرى را به سوى توحيد و توحيدگرايى و آزادگى از انواع سلطه ها و بندها و كند و زنجيرهاى مرئى و نامرئى و نفى همه تيرگى ها و تاريكى ها و تاريك انديشى ها و استبداد و اختناق و بت سازى و كيش شخصيت فرا مى خواند(601) و پيشوايان راستين و فروغ هاى چهارده گانه دين نيز در سراسر زندگى الهام بخش و درس آموزشان به راستى نشان داده اند كه پيشوايان آزادگى و حقوق انسانند.
اما سوگمندانه ، پس از رحلت جان سوز پيامبر و ظهور جنبش ارتجاعى سقيفه و انحصار قدرت و امكانات و غصب دين و دفتر به وسيله تارك انديشان و پس از آن ، هماره دو برداشت و دو دريافت از دين در مورد آزادى و حقوق بشر در فراز و نشيب تاريخ خود را نشان داده است .
1- نگرش سلطه جويانه و تاريك انديش و خمودى كه آزادى و حقوق انسان را، از اسلام نمى شناسد و بر اين باور است كه اگر در اسلام آزادى و حقوق بشرى هم باشد براى مردم توحيدگرا و مسلمان و فرمانبردار بى چون و چراى حكومت است ؛ نه براى همه انسانها.
2- اما در برابر بينش و دريافت ، نگرش و برداشت انديشمندانه و مترقى و انسانى از اسلام است كه آزادى انديشه ، عقيده ، بيان ، قلم ، انتقاد، چون و چرا، دلسوزى و خيرخواهى و اظهار نظر، مقايسه و انتخاب ، حق دفاع ، امنيت ، برابرى و حقوق بشر را از اساسى ترين و طبيعى ترين حقوق همه انسانها مى نگرد.
اين دريافت و بينش مترقى و انسانى از اسلام بر اين باور است كه : پدر نخستين انسانها، آدم ، يكى را آزاد و سالار و ديگرى را برده و اسير به دنيا نياورد بلكه همگى انسانها آزادند و آزاد ولادت يافته اند.
ان آدم لم يلد سيدا ولا امة وان الناس كلهم احرار...
چرا كه هيچ فرد و جامعه اى نبايد بندگى و بردگى ديگران را بپذيرد.
لا تكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا.(602)
چرا كه خداى فرزانه اختيار همه كارها را به انسان با ايمان سپرده است ، جز اختيار به ذلت و خوارى و به بردگى كشيدن خويشتن را.ان الله فوض الى المؤمن كل شى ء الا اذلال نفسه .(603)
چرا كه همه انسانها آزاد ولادت مى يابند و مى توانند آزادمنش و بهره ور از نعمت آزادى زندگى كنند.
الناس كلهم احرار...(604)
چرا كه بزرگ پيشوا و پرچمدار حقوق انسان ، اميرمؤمنان ، در منشور جاودانه اش آزادى و حقوق بشر را از آن همه انسان ها و طبيعى ترين و ابتدايى ترين حق همه شهروندان - مخالف و موافق مسالمت جو - مى شناسد و آنان را، يا در دين برادر مى نگرد و يا در آفرينش برابر...اما اخ لك فى الدين ، او نظير لك فى الخلق ...
و ريحانه سرفراز پيامبر در زندگى الهام بخشش ، آزاده و آزادمنش و آزاديخواه بود و از استبداد و خودكامگى و زورمدارى بيزار و در گفتار و كردارش بر اين انديشه رهنمون بود و پاى مى فشرد.
او در زندگى پرافتخارش از ناپسندى و گناه آزاد بود.
از بندگى غير خدا آزاد بود.
از كژى و اشتباه مصون بود.
از ناخالصى و لغزش پاك بود.
از بندهاى خرافه و اوهام رها بود.
از اسارت تعصب و دنباله روى ، آداب و رسوم دست و پاگير، گرايش هاى ناآگاهانه ، احساسات ناسنجيده و واكنش هاى سطحى آزاد بود.
از اسارت نفس سركش و هوا و هوس انسانى آزاد بود.
از دلبستگى به غير خدا و ارزش هاى غير خدايى آزاد بود.
از بيگانه رسته و به دوست پيوسته بود.
از اسارت جاذبه هاى قدرت ، شهرت ، ثروت ، زرق و برق ، تجملات ، ماده پرستى و زراندوزى ، فخرفروشى و خود بزرگ بينى و غرور، تملق و چاپلوسى و ستايش و كرنش ، آزاد بود و هيچ رسم و سنت بى عمق و بى محتوا نمى توانست او را به سوى خود جلب كند و هيچ كشش و زيبايى مادى نمى توانست او را بفريبد و سرگرم سازد و هيچ سعادت بدلى و ظاهرى توان آن را نداشت كه راه او را به سوى نيكبختى حقيقى و هماره و ماندگار مسدود سازد.
او بعثت ها را در جهت آزادگى انسانها ارزيابى مى كرد و بر اين عقيده بود كه خداى فرزانه پيامبران را در جامعه ها برانگيخته است تا انسان را به پرستش ‍ خداى يكتا دعوت كنند و از كمند اسارت زورمداران و فريب كاران و خودكامگان هشدار دهند و نجات بخشند.
ولقد بعثنا فى كل امة رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت (605)
و رسالت و دعوت برترين پيام آور خدا را در جهت گسستن بندهاى خفت و خوارى از دست و پاى انسانها و در هم نورديدن كند و زنجيرهاى اوهام و خرافات از خرد و انديشه آنان و آزاد ساختن شان از همه ذلت ها و حقارتها عنوان مى ساخت .
ويضع عنهم اصرهم والاغلال التى كانت عليهم ...(606)
((و بر اين انديشه بود كه پيامبر گرامى اسلام براى آزادگى انسانها از آفت اسارت و استبداد و دوزخ دنيا و آخرت آمد.))
فجاء رسول الله بعتق الرقاب من النار واعتقها من الرق ...(607)
((پيامبر خدا براى آزادى انسانها از آتش آمد و آنان را از بندگى غير خدا آزاد ساخت ...))
و بر اين باور بود كه :
خمس خصال من لم تكن فيه خصلة منها فليس فيه كثير مستمتع
اولها الوفاء، والثانية التدبير، والثالثة الحياء، والرابعة حسن الخلق ،
والخامسة وهى تجمع هذه الخصال الحرية .(608)
((هر انسانى كه يكى از اين پنج ويژگى ارزشمند انسانى را نداشته باشد براى خود و خانواده و جامعه و دنياى خويش چندان بهره و سودى نخواهد داشت :
نخست ويژگى وفا و وفادارى ،
دوم تدبير درست ،
سوم حيا از خدا و افكار عمومى و وجدان خويشتن ،
چهارم خلق و خوى خوش و شايسته ،
و پنجم كه محور و دربر گيرنده همه اين ويژگى هاست ، آزادگى و آزادمنشى است .))
و خود آن بانوى رادى ها و سرفرازى ها به راستى آزاده بود.
آن حضرت روح پرستش و نيايش و عبادت خدا بود، اما همان يكتاگرايى و يكتاپرستى را نيز آزادمنشانه مى خواست ؛ به همين جهت بسان همتاى گرانقدرش خدا را نه چوپان سوداگران به اميد بخشش مى پرستيد و نه همانند بردگان از سر ترس ؛
بلكه ذات پاك و زيباى او را در خور پرستش و ستايش مى شناخت و آزادمنشانه او را مى پرستيد.
...و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار.(609)
و زبان حالش هماره اين بود كه : بار خدايا! ذات بى همتايت را نه به خاطر بيم از كيفرت مى پرستم و نه به طمع بهشت پرطراوت و زيبايت ، بلكه بدان جهت كه در خور پرستش هستى خالصانه تو را مى پرستم .
الهى ما عبدتك خوفا من نارك ولا طمعا فى جنتك ، بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك .(610)
او از اسارت و بندگى نوع خودكامه و استبدادپيشه آزاد بود و حق كشى و بيداد و اختناق را نه لحظه اى پذيرفت و نه در برابر آن مرعوب شد.
او آزادى و آزادگى را نه تنها براى خود مى پسنديد و مى خواست ، كه براى همگان مى جست و پاس مى داشت و جان عطرآگين ، روح پاك و شخصيت آزادپرور، جوانى و بهاران زندگى خويش را با همه شكوه و اقتدار و قداست و موقعيت والايش همه را در اين راه نهاد و از همين زاويه در برابر جنبش ‍ ارتجاعى سقيفه كه آزادى انديشه ،
عقيده ،
راءى ،
اظهار نظر،
دگرا