ا به ستم و بيداد راءى دهند.
فلما اختار الله لنبيه (صلى الله عليه و آله ) دار انبيائه و ماءوى اصفيائه ، ظهر فيكم حسكة النفاق ...فهيهات منكم ! وكيف بكم ؟ وانى تؤ فكون ؟...
او تا آنجايى عدالت خواهى و ستم ستيزى را برنامه ريزى مى كند كه با تدبير شگفت انگيزش ، سردمداران ستم را از نزديك شدن به پاى تابوت خويش ‍ محروم مى سازد، از نمازگزاران بر پيكر پاكش دور مى دارد و از سوگوارى بر آن چهره حق گو و عدالت خواه بيگانه مى شمارد.
و از شهادت جان سوز و مراسم غريبانه غسل و خاك سپارى شبانه و آرامگاه ناشناخته اش ، پرچمى هماره برافراشته بر ضد استبداد و ارتجاع و ظلم و جور مى سازد و مشعل فروزانى براى عدالت و عدالت خواهى .
4- نداى جاودانه حق طلبى و پيكار با حق كشى
برخى بر آنند كه حماسه فاطمه را بر ضد استبداد و انحصار و سركوب و قانون شكنى و قانون گريزى به عنوان مبارزه اى براى بازگرداندن ((فدك )) و حقوق شخصى و خانوادگى عنوان سازند و به همين جهت هم حتى سخنرانى جامع و كامل و پرشور و شعورآفرين ريحانه پيامبر را ((فدكيه )) نام مى نهند و پاره اى ديگر به عكس مى انديشند؛ از اين رو مى كوشند تا در صورت امكان يا چندان نامى از ((فدك )) و طلب حقوق شخصى و مبارزه با غصب و حق كشى نبرند و يا با تاءويل آن را نيز به طلب خلافت و امامت اميرمؤمنان تفسير مى كنند و مبارزه شجاعانه و حق طلبانه و ستم ستيز و الهام بخش فاطمه (عليها السلام ) را از آغاز تا انجام رنگ سياسى مى دهند و در اين مورد دليل مى آورند كه هفتمين امام نور در برابر سخن ديكتاتور روزگار خويش - كه فريب كارانه و رياكارانه از باز گردانيدن ((فدك )) سخن مى گفت و مرزهاى آن را جويا مى شد تا حكم ظالمانه مصادره را لغو كند - حدود و مرزهاى آن را سراسر جهان اسلام و واگذارى رهبرى و مديريت جامعه به شايستگان و برگزيدگان واقعى ملت و حق تعيين سرنوشت مردم به خود آنان اعلان مى كرد.به باور ما تلاش هر دو گروه تلاشى بيهوده و بى فايده است ؛ چرا كه اگر ما درست بينديشيم ، خود پيكار شجاعانه و مبارزه شهامتمندانه با حق كشى و قانون شكنى و مصادره حقوق و پايمال ساختن حدود و مرزها با انگيزه هاى حق طلبى ، مقدس و يك ارزش والا و انسانى و اسلامى و جاودانه و الهام بخش و درس آموز و تاريخ ‌ساز است و نه شكل و جهت و يا رنگ آن ، خودايستادگى و مقاومت در برابر غصب و فزون خواهى و مصادره و انحصار، اعلان حيات و رشد و موجوديت و شعور و شورانسانى ، ابتكار و استقلال انديشه و احساس مسئوليت است و به تنهايى يك ارزش و كرامت والا در زندگى است و از عظمت روح و توسعه شخصيت و ستم ناپذيرى و عدم تحمل ذلت و روح آزادگى فرد و يا خانواده و جامعه حق طلب نشان دارد؛ درست همان گونه كه تحمل ستم و پذيرش ذلت و دنباله روى و تبعيت هاى ناآگاهانه در برابر زورمدارى و حق كشى و غصب و مصادره و شرارت و شقاوت استبداد و ارتجاع و فزون خواهى و بيداد، يك ضدارزش است و از زبونى و حقارت و عدم توسعه شخصيت و علو روح و فقدان عزت و عزت خواهى و استقلال انديشه و عمل گزارش دارد و بازتاب عدم سلامت روانى و اجتماعى است .<
و درست به همين دليل است كه در نگرش مترقى و تاريخ ‌ساز ريحانه آزاده و حق طلب پيامبر، هم بيدادگرى و استبداد و انحصار قدرت و امكانات ملى و سانسور و حق كشى و غصب و زورمدارى و فريب و بازيگرى و تبليغات يكطرفه و شست و شوى مغزى جرم و جنايت است و هم تحمل اين آفت هاى اجتماعى و اين بلاهاى هستى سوز و تن دادن به آنها؛ و خود حق طلبى و حق گرايى و حق خواهى و ستم ناپذيرى به خودى خود يك ارزش والاى انسانى است ؛ خواه اين حق طلبى و دفاعى از حقوق و امنيت و مقاومت شهامتمندانه ، ايستادگى در برابر غصب حقوق اقتصادى و شخصى باشد و يا انحصار قدرت و امكانات عمومى ، به دفاع از آزادى فردى ، فكرى ، فرهنگى ، اجتماعى ، سياسى ، بازگردد يا به حقوق ابتدايى و طبيعى يا حقوق بشر؛ چرا كه اگر اين نسيم حق طلبى و آزاديخواهى و ايستادگى در برابر ستم و انحصار در تاريخ بشر نباشد، مى بايد بر سراسر آن مشتى خاكستر ذلت و حقارت و انحطاط پاشيد و ديگر بر صفحات آن ننگريست ؛ درست به همين دليل هم آن چهره ها و جريانها و حركتهايى كه در روزگاران گذشته و امروز براى حقوق و آزادى خويش و يا همدينان و همنوعانشان حركت كردند و با انگيزه هاى انسانى و حق طلبانه در برابر ستم و آفت استبداد و سركوب و ريخته شدن خونها ايستادند و عدالت و انصاف و دموكراسى و حقوق بشر و قانون مدارى و حق مدارى را براى همه انسانها فرياد كردند؛ چنين كسانى به هدف هاى رسالت و بعثت ها و روح اسلام و آرمان قرآن از ذلت پذيران و حقيران و دنباله روان و چاپلوسان و بزك كنندگان چهره كريه ستم و توجيه گران ظلم و بيداد كه به نام خدا و مذهب به چنين بيدادها و حقارت ها و ذلت ها تن مى سپارند و يا اگر هم فريادى زدند و آزادى و امنيت خواستند، آن را تنها براى خود و گروه خود مى خواهند و نه براى همه انسانها، بسى نزديكتر و خداشناس ترند.
آموزگار حق طلبى
ريحانه سرفراز پيامبر در سيره و سبك خويش ، آموزگار حق طلبى و حق خواهى و ستم ستيزى و ظلم ناپذيرى بود و آن را ارزش مى دانست و ارزش معرفى مى كرد.او در زندگى درس آموزش حق كشى و بيداد را از هر فرد و جريان و در حق هركسى ، مردود مى شمرد و به يارى ستمديده برمى خاست ؛ براى نمونه :
1- آن بانوى آزاده و حق طلب با شهامتى وصف ناپذير و درايتى تحسين برانگيز در برابر حق كشى و زورمدارى ايستاد و خطاب به ابوبكر فرمود:
ان رسول الله جعل لى فدك فاعطنى اياها.(613)
((هان اى ابوبكر! ((فدك )) را پيامبر خدا به فرمان او به من داد و شما بى دليل و زورمدارانه آن را مصادره و غصب كرده ايد؛ پس بى درنگ حق مرا بازگردانيد و در حق كشى پافشارى نكنيد!))
2- و دگرباره در برابرسران مهاجر و انصار در مطالبه حقوق خويش از راهى ديگر سخن آغاز كرد و فرمود:
يا ابابكر! لم تمنعنى ميراثى من ابى رسول الله واخرجت وكيلى من فدك وقد جعلها لى رسول الله بامر الله تعالى ؟(614)
((هان اى ابابكر؟ چرا مرا از حق پدرى خويش محروم ساخته و كارگزارانم را از قلمرو ملك و مزرعه ام بيرون رانده اى ، در حالى كه پيامبر خدا به فرمان او ((فدك )) را به من بخشيد؟))
3- ونيز در مقام و موقعيت ديگرى بيداد نظام سقيفه را شجاعانه باز گفت و فرمود: هان اى ابابكر! تو خود مى دانى كه حق ما خاندان وحى و رسالت را پايمال ساخته اى ؟ لقد علمت الذى ظلمتنا عنه اهل البيت من الصدقات و ما افاء الله علينا من الغنائم فى القرآن من سهم ذوى القربى ؟...(615)
4- و در حضور انبوه مردم فرمود: ((هان اى ابابكر! تو ادعاى خلافت و رهبرى دارى و بر آن هستى كه بر جايگاه پرفراز پدرم پيامبر تكيه زده اى و آنگاه عمال حكومت خويش را براى پايمال ساختن حقوق و مصادره اموال من به سوى كارگزارانم گسيل داشته اى ؛ در حالى كه خودت مى دانى كه پيامبر ((فدك )) را به فرمان خدا به من بخشيده است .)) يا ابابكر! ادعيت انك خليفة ابى و جلست مجلسه انك بعثت الى وكيلى واخرجته من فدك .(616)
5- ونيز در م