گفت ،
از فداكاريش در راه حق و عدالت و آزادى پرده برداشت ،
از برادرى و ايثار او نسبت به پيامبر ياد كرد،
از فداكارى هاى و شجاعت ها و دلاورى هاى او قدردانى نمود،
دلها را به احترام عميق پيامبر به او، توجه داد،
و از غدير و برگزيده شدن او از سوى خدا و پيامبر داد سخن داد و امامت او را راز صعود جامعه خواند(628) و كنار نهادن او و قبضه قدرت و امكانات از سوى جاه طلبان را مايه انحطاط و عقب ماندگى جامعه و نسل هاى آينده ارزيابى كرد.
او در برابر سردمداران غاصب به گونه اى از جانشين راستين پيامبر دفاع كرد و فداكارى ها و برترى هاى او را ترسيم نمود كه سركرده آنان به ناگزير زبان به اعتراف گشود و در پاسخ ريحانه پيامبر از برتريهاى اميرمؤمنان و افتخار برادرى او با پيامبر،
مهر و محبت بى نظير پيامبر به او،
برگزيدگى او از سوى پيامبر،
و دلاورى ها و فداكاريهاى خالصانه او در راه حق و عدالت ، سخن گفت و اعتراف كرد كه دوستداران على و فاطمه نيكبخت هستند و دشمنان آنان نگون بخت .يا بنت رسول الله ! لقد كان ابوك بالمؤمنين عطوفا كريما...لا يحبكم الا كل سعيد، ولا يبغضكم الا كل شقى ...
7- گسستن از سياست ظالمانه حاكم
ريحانه پيامبر پس از روشنگرى نهان و آشكار، اعتراض خويش بر سياست ظالمانه حاكم را در چهره اعلان بريدن و گسستن از نظام سقيفه به نمايش ‍ نهاد.
او نه در مسجد غصب شده پدر حضور يافت و نه پاى منبر بازيگران ظاهر ساز؛
نه در صف نماز جمعه آنان نشست و نه در نماز جماعت شان حاضر شد؛
نه به دين سياسى و ابزار سلطه شده آنان روى خوش نشان داد و نه آنان را به حضور پذيرفت ؛
و با اعتصاب اعلان شده اش امكان هر گونه مانور عوام فريبانه را از آنان گرفت و پرچم اعتراض و مقاومت در برابر فريب و بيداد را كه ستار دين و تقدس در بر كرده بود، برافراشته تر داشت .
8- خشم حكيمانه و تفكرانگيز
چهره ديگر اعتراض ريحانه پيامبر و نمود ديگر مقاومتش در برابر باطل و بيداد، خشم حكيمانه و تفكرانگيز آن حضرت است كه به صورت پرچم اعتراض تاكنون هم برافراشته مانده و همچنان در اهتزاز است .
او كه پرتوى از خورشيد جهان افروز وجود پيامبر و نمونه اى از خلق و خو و شكيبايى و بردبارى و مهر و بزرگ منشى و بزرگوارى آن حضرت بود، بارها خدا را به گواهى طلبيد كه از سياست ظالمانه سردمداران سقيفه ، ناخشنود و خشمگين است و نسبت به آينده دين و جامعه سخت نگران ؛ و به خود آنان اعلان كرد كه تا به حق و عدالت باز نگردند و حقوق و آزادى مردم را محترم نشمارند، با آنان سخن نخواهد گفت و شكايت آنان را به خدا و پيامبرش خواهد كرد.
فانى اشهد الله و ملائكته انكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى ولئن لقيت النبى لاشكونكما اليه .(629)
آنان به حق بازنگشتند و از خودسرى و خشونت و قانون گريزى و تاريك انديشى و سياست بازى دست برنداشتند و او نيز با همان اعتراض و خشم و ناخشنودى با آنان سر بر بستر شهادت نهاد.
به گونه اى كه حتى دانشمندان اهل سنت نيز نمى توانند اين حقايق را انكار كنند و مى كوشند تا به گونه اى توجيه نمايند.(630)
9- در چهره اعتصاب سخن با سردمداران ارتجاع
ريحانه پيامبر پس از بى پاسخ ماندن اعتراض و حق طلبى او از سوى ستمكاران و ادامه سياست سركوب و تهديد، به چهره ديگرى از اعتراض و مقاومت در برابر آنان روى آورد و آن اعلان اعتصاب سخن با مدعيان دروغين جانشينى پدرش پيامبر بود.
آن حضرت پس از خيره سرى ابوبكر در ادامه غصب خلافت و فدك و پايمال ساختن حقوق و آزادى و امنيت مردم با سركوب و انحصار و بازى با دين خدا، با صراحت و شجاعت اعلام كرد كه : به خداى سوگند ديگر با او سخن نخواهد گفت و در هر نماز او را نفرين خواهد كرد.
والله لا اكلمك ابدا...(631)
و روشنگرى فرمود كه اين اعتراض نه تنها به خاطر حقوق پايمال شده خويش و جامعه و امت كه به خاطر بازى با دين خداست .والله لا اكلمك من راءسى كلمة حتى القى ربى فاءشكونكما اليه بما صنعتما به وبى ...(632)
10- يادآورى جنايت ها و ددمنشى ها
آن حضرت اعتراض خويش را پياپى و به مناسبت هاى مختلف يادآورى مى شد و از جنايت ها و بيدادها و حق كشى ها پرده بر مى داشت ، تا مبادا فراموش گردد و پرچم اعتراض و مقاومت بر زمين افتد.
براى نمونه :
1- آن حضرت در برابر گروهى كه در انديشه بهانه جويى و عذرتراشى بودند و مى خواستند آن ددمنشى ها را به گونه اى به بايگانى تاريخ و در بوته فراموشى سپارند، فرمود:
هل تعلمون ان عمر جاءنى و حلف لى بالله ان عدتم ليحرقن عليكم البيت ؟(633)
((آيا شما مى دانيد كه عمر به سركردگى گروهى به در سراى ما آمد و چه گفت ؟
او با خشونت و بى رحمى سوگند ياد كرد كه اگر ما از بيعت تحميلى سرپيچى كنيم و به سركرده جريان سقيفه دست بيعت نسپاريم ، خانه ما را به آتش كشيده و آن را بر سرمان ويران خواهد كرد.))
2- در نامه اى افشاگرانه براى ثبت در تاريخ چنين مرقوم داشت :
گروهى كه عهد و پيمان خود را با خدا و پيامبرش در مورد امامت و پيشوايى اميرمؤمنان شكستند و حق او را ناديده گرفتند و جامعه و نسل هاى آينده را از بركت وجود او محروم ساختند، و بدين وسيله ستم و سركوب و اختناق و استبداد را پى ريختند، چنين كسانى حق ندارند پس از مرگ من بر پيكرم نماز بگذارند؛ چرا كه آنها نسبت به ما ستم روا داشتند و ارث مرا به يغما بردند و سند مالكيت مرا كه پدرم برايم نوشته بود، از دستم ربودند و آن را به آتش كشيدند و گواهان مرا دروغگو شمردند، در حالى كه گواهان من ، جبرئيل ، ميكائيل ، اميرمؤمنان و ام ايمن بودند...(634)
لاتصلى على امة نقضت عهد الله و عهد الى رسول الله فى اميرالمؤمنين على وظلموا لى حقى و اخذوا ارثى وحرقوا صحيفتى ...
11- فرياد اعتراض با برپاداشتن بيت الاحزان
ريحانه عدالت خواه و ستم ستيز و آزاده پيامبر، افزون بر روشنگرى و بيان خشم و نفرت خويش با سكوت و اعتصاب ، اعتراض خويش بر آن تحول ارتجاعى و بيدادگرانه را با برپاداشتن بيت الاحزان و فرو باريدن باران اشك و گريه هاى جان سوز و تفكرانگيز نيز به نمايش نهاد.<
استبداد مرزناشناس و عنان گسيخته كه افزون بر انحصار قدرت سياسى و امكانات ملى ، ادعاى رهبرى مذهبى نيز داشت و مسجد و محراب و جمعه و جماعت را نيز در انحصار داشت ، از بيت الاحزان و گريه هاى جان سوز فاطمه نيز وحشت داشت ؛ از اين رو براى بازداشتن آن حضرت از اين گريه هاى هدفدار و برخاسته از دل سوزان ، به انواع بازى هاى زشت و ظالمانه - از گسيل چهره هاى ساده انديش و بازى خورده تا حقوق بگيران نهان و آشكار به خانه اميرمؤمنان براى تعطيل ساختن بيت الاحزان و تا ويران ساختن آن خانه گلين كه مى رفت تا به دانشگاهى براى روشنگرى و انديشاندن تبديل گردد، دست يازيد اما به هدف نامقدس خويش نرسيد و دخت سرفراز پيامبر با درايت و هوشمندى وصف ناپذير خويش نقشه هاى استبدادگران را نقش بر آب ساخت .
او با همه عظمت روح ، قدرت روان ، قوت قلب ، استوارى دل ، تسخيرناپذيرى شخصيت و شيردلى و شجاعت وصف ناپذير، چنين ديد كه بايد اعتراض خويش را در چهره گريه هاى جان سوز و هد