يدان عمل نشان نداد كه هدف مقدس را بايد با وسايل و ابزارهاى مقدس جستجو كرد نه با زورمدارى و سانسور و اختناق و خشونت و فريب ؟
مگر قدرت ملى ، ثروت ملى ، امكانات ملى كه در نظام ستم - ملك شخصى خودكامگان شمرده مى شود - امانت خدا و خلق محسوب نگرديد و حكومت در برابر محاسبه مردم پاسخ ‌گو و امانتدار نيافت ؟
مگر پيامبر، خود را در برابر خدا و مردم مسئول و پاسخ گوى گفتار و رفتار خويش نمى شناخت و خود را فروتر از قانون نمى شمرد؟
مگر هدف از حكومت و فرمانروايى ، زنده ساختن راه و مسير عادلانه و احياى حق و برانداختن شيوه هاى باطل و بيداد و قانون ستيزى و قانون گريزى زورداران و زرداران و تزوير گران نشد؟
مگر زمامداران نبايد آموزگاران اسلام و سمبل و نمونه و تجسم عمل به قانون و به ارزش هاى والاى انسانى و اخلاقى آراسته و پيراسته از نقاط منفى باشند؟
مگر حكومت به جاى قيم ماءبى و خداوندگارى ، خدمتگزار و نماينده و برگزيده و امانتدار مردم نگرديد؟
و مگر در پرتو آيات و سيره و سيستم سياسى پيامبر، مال مردم ، آبروى مردم ، خانه و محل زندگى مردم ، حيثيت و كرامت مردم ، حقوق و حرمت مردم ، بسان خون و جان آنان امنيت و احترام نيافت و از تعرض دولت ها و عوامل آشكار و نهان آنان محفوظ نشد؟
اگر چنين است - كه هست - پس چرا كودتاگران و انحصارطلبان قدرت و امكانات اين گونه رفتار مى كنند؟
چرا همه ره آورد سياسى و اجتماعى و اخلاقى و انسانى و حقوقى و معنوى فراتر از دو دهه جهاد و اخلاص و فداكارى و نورافشانى پدرش پيامبر در عمل مورد بى مهرى و تهاجم قرار گرفته است ؟
و آغاز كار كه چنين تيره و تار است ، آينده كار چگونه خواهد بود؟
آرى ، اينها عوامل و انگيزه هاى نگرانى آن بانوى آزاده ، آينده نگر، ژرف انديش ، خداجو، حق پو، شجاع و خيرخواه و انسان دوست و ستم ستيز بود.
بر سر سه راهى
((اميره ارزش ها)) به همراه شوى گرانقدر و فرزندان ارجمندش پس از به خاكسپارى پيكر مطهر پيامبر، به همراه گروهى آزاده و حق پو، در برابر عمل انجام شده اى قرار گرفتند.در برابر يك اتحاد شوم ، يك سازش خطرنانك ، يك دسيسه سهمگين ، و آن گام يك جو خشن ، بى رحم و مملو از وحشت و ترور و هوچى گرى و عوام فريبى ، آن هم زير ماسك مذهب .
خداوندا! آيا به راستى اين جا مدينه است و اينان مسلمان و پيرو قرآن ؟!
شگفت آيه اى پدرم در بستر رحلت تلاوت مى كرد؛ او زنگ خطر را مى نواخت كه : وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم (638)
((و محمد جز فرستاده و پيامبرى نيست كه پيش از او نيز پيام آورانى آمدند و گذشتند؛ پس شما اى مردم ! اگر او جهان را بدرود بگويد و يا كشته شود، از عقيده و راه و رسم انسانى و خداپسندانه خود بر مى گرديد؟))
چگونه مى خواهند مسير تاريخ را تغيير دهند و روند جامعه را دگرباره به ريل جاهليت و خودسرى و خودكامگى بازگردانند؟
چگونه دگرباره در اين انديشه ابليسى هستند كه مردم را از حقوق و آزادى و حاكميت بر سرنوشت خويش كنار زنند؟
و بدتر و زشت تر از همه اين كه چگونه و با چه بى پروايى مى خواهند اين بيدادها را به نام داد و دادگرى ،
اين بى عدالتى ها را به جاى عدالت ،
اين حق كشى را به جاى احياى حق ،
اين برده سازى ها و برده پرورى ها را به نام آزادى و آزادگى ،
اين دين ستيزى ها را به نام خدمت به دين ،
اين قانون گريزى ها را به نام عمل به قانون ،
اين عطش قدرت و پرستش زر و زور را به عنوان شيفتگى به خدمت ، و اين بيگانگى از قرآن و سنت و سبك و سيره پيامبر را به نام كتاب خدا و سنت پيامبرش به خورد مردم بدهند؟
ريحانه پيامبر و خاندانش در جوى قرار گرفتند كه اگر حقيقت را به زبان آورند و تنها سخن حق گويند و خيرخواهى و دلسوزى كنند و از آفت ها و خطرات هشدار دهند، مارك رياست طلبى و قدرت جويى و ايجاد اختلاف و خيلى اتهامات ديگر بر پيشانى پاك و پاكيزه آن پاكان بارگاه خدا نواخته مى شود و بعد هم روشن است كه دست بسته زير تيغ جلادانى چون ((خالد)) و ((قنفذ)) كه به بركت سرسپردگى به بارگاه ستم و بيداد و سركوبى آزادى خواهان و حق طلبان ، به دريافت مدال ((سيف الله )) يا شمشير برهنه خدا، از دست خليفه مفتخر شده اند، سپرده خواهند شد و سرنوشت دين و دفتر و آيين و ملت به كجا خواهد انجاميد؟
و اگر دم فرو بندند، علاوه بر اين مارك ترسو بر آنان زده مى شود، همه سياست هاى شوم و جنايت هايى كه به دست مشتى حقير و بى فرهنگ و تاريك انديش و خشن و عقده اى ، به نام دين و خلافت و ولايت انجام مى شود، چهره درخشان و بشردوست و آزادى بخش و صلح جو و زيباى قرآن و اسلام را تيره و تار خواهد ساخت .راستى كه شرايط سختى است .
فان اقل يقولوا: حرص على الملك ، وان اسكت يقولوا: جزع من الموت .(639)
از اين رو فاطمه و شوى گرانقدرش نه راه رويارويى سخت را در پيش گرفتند و نه بى تفاوتى و سكوت و ناپايدارى در برابر انحراف بيداد را؛ چرا كه قيام خونين و تند بر ضد سردمداران انحراف و ارتجاع در آن شرايط خاص ‍ اجتماعى و سياسى و دينى ، براى قرآن و عترت و جامعه جوان اسلام ، سخت خطرخيز بود و جنگ هاى خونين داخلى و خطر خارجى را در پى داشت ؛ همچنان كه پذيرش غصب خلافت و تبديل سيستم امانتدارى عادلانه و مترقى و قانونمدار و پاسخ گوى پيامبر به يك رژيم ظالمانه و زورمدار، آن هم از راه كودتا و فريب و خشونت و بند و بست نيز شكست معنوى اسلام و اهل بيت را به دنبال خواهد داشت .اين كار، گرچه منافع دنيوى و موقعيت ظاهرى خاندان رسالت ، به ويژه دخت فرزانه و يادگار گرانمايه او را تاءمين مى كرد اما پوشاندن حقيقت بود و كتمان واقعيت ، همكارى با استبداد بود و هماهنگى با سكوت و بى تفاوتى در برابر زدودن محتوا و روح و جان دين از پيكر آن ، و آنگاه ابزار سلطه و فريب نمودن واژه ها و جملات و اصطلاحات دينى ، و اين نيز با ساحت مقدس خاندان رسالت - كه مرزبان حقيقى دين خدايند - سخت بيگانه است .از اين رو دخت سرفراز و انديشمند پيامبر و اميرمؤمنان بر سر سه راهى سرنوشت ، راه تازه اى گشودند؛ راه مقاومت ، پايدارى ، ايستادگى ، شكيبايى ، روشنگرى و مرزبانى از حدود و مرزهاى مقررات خدا را؛ گرچه حقوق خود آنان قربانى شود.
اين جا بود كه فاطمه جهاد سترگ خويش را در برابر استبداد تازه نفس آغاز كرد و به انگيزه خيرخواهى و آينده نگرى و دفاع از حق و عدالت بدين صورت ادامه داد:
1- جهاد روشنگرانه فكرى و عقيدتى
دخت انديشمند پيامبر در برابر بدعت بزرگ و انحراف خطرناكى كه در حال رخ گشودن بود، ايستاد و مبارزه فكرى و فرهنگى و دينى خويش را به صورت خيرخواهانه و دورانديشانه و مسالمت آميز، آغاز كرد و به حكم پيامبر عمل نمود كه فرموده بود:
اذ ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه والا فعليه لعنة الله ...
((آن گاه كه بدعت ها و انحرافات آشكار گشت ، بر دانشمندان پرواپيشه است كه دانش خويش را آشكار سازند و سخن حق را بگويند؛ در غير اين صورت ، نفرين خدا بر آنان باد!))
و چه كسى آگاه تر و داناتر و دانشمندتر و پرواپيشه تر از بانوى بانوان و شوى 