گرانمايه اش على (عليه السلام)؟!
بدين سان ريحانه پيامبر، با احساس مسئوليت در برابر خدا و مردم و آيندگان ، روشنگرى خويش را آغاز كرد.
از غدير گفت :
آيه شريفه : يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ...(640) را تلاوت و تفسير كرد.
از رويداد پرشكوه ((مباهله )) و آيات آن ياد كرد و موقعيت رفيع اميرمؤمنان و معنويت و شكوه وصف ناپذير او را خاطر نشان ساخت .(641)
آيه تطهير را به ياد غاصبان و ظالمان آورد.
سوره ((هل اتى )) را تفسير كرد.
آيه بيانگر سوداى على با خدا را تلاوت فرمود و آن گاه آن را براى مردم تفسير كرد.(642)
سخن جاودانه پيامبر را كه همين هفتاد روز پيش در برابر هزارها نفر فرموده بود كه : من كنت مولاه فهذا على مولاه را به يادشان آورد.
آخرين سفارش پيامبر را طنين افكن ساخت كه فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى اهل بيتى ...
از حديث يوم الدار گفت .
از روايت انت منى بمنزلة هارون من موسى سخن گفت .
از حقوق اساسى مردم كه به دست بازيگران سقيفه يكسره پايمال مى گشت ، دفاع كرد.
از حق آزادى ،
امنيت ،
دفاع ،
برابرى ،
حقوق بشر،
حق حاكميت بر سرنوشت ،
حق آزادى بيان و قلم ، اجتماعات ، اظهار نظر، انتقاد، چون و چرا و بيان حقيقت درس گفت و از پايمال شدن همه آنها فرياد برآورد و خيرخواهانه خواست تا سردمداران سقيفه و بازيگران صحنه سياست ، راه انحراف نپويند، با دين و دفتر و سرنوشت اسلام و امت بازى نكنند و بنيانگذار خشت كج استبداد و اختناق به نام خدا و مذهب و به بهانه خدمت به دين و مردم نگردند و آينده بشريت را تيره و تار نسازند.
و بدين سان موجى از روشنگرى پديد آورد و شعله اى برافروخت و مشعلى فرا راه حق جويان و حق پويان روشن ساخت .
مخالفت عميق خويش را با نظام ((سقيفه )) به صورت منطقى و خردمندانه و اساسى اعلام كرد و كلمه حق را در برابر باطل و بيداد طنين افكن ساخت .از طبيعى ترين حقوق خويش استفاده كرد و بيعت با نظام غاصب را تحريم كرد، بدان اميد كه جاه طلبان به خود آيند و مردم زنگ خطر را بشنوند.
2- پايدارى در دفاع از حق
اما شما فكر مى كنيد، پاسخ اين خيرخواهى و مبارزه فكرى ، مسالمت آميز و منطقى اين بانوى متفكر از سوى حكومت و نظام خودكامه چه بود؟
حق پذيرى ؟!
سپاسگزارى ؟!
بازگشت به حق و عدالت ؟!
عذر تقصير به بارگاه خدا بردن ؟!
و حق طلبى ريحانه پيامبر را ارج گزاردن و آن را ارزشى والا به حساب آوردن ؟!
هرگز! نه !
خبر رسيد كه ((فدك ))، ملك شخصى فاطمه مصادره شد و كارگزارانش ‍ رانده شدند.از پى آن ، اخطار پشت اخطار كه بايد خاندان وحى و رسالت ، دست بيعت به دست رهبر نظام غاصب سپارند؛ در غير اين صورت خانه آنان به آتش كشيده خواهد شد و همه زنده خواهند سوخت .
و از پى آن نيز خانه ريحانه پيامبر به وسيله گروه هاى فشار و شبه نظامى به محاصره درآمد،
به امير فضيلت ها اخطار گرديد كه به حكم حكومت از خانه خويش بيرون آيد و دست بيعت به نظام فريب و زور بسپارد،
و از پى آن نيز رجاله ها پشت در خانه گرد آمدند و براى يورش به خانه وحى و رسالت و دستگيرى اميرمؤمنان آماده شدند.
دخت پرشهامت و شجاع پيامبر براى دفاع از حق و عدالت و حريم خانه خويش با سلاح منطق و مسالمت و روشنگرى پيش آمد و كوشيد تا آنان را از در خانه دور سازد اما آنان در خانه را به آتش كشيدند و او را مورد حمله قرار دادند و با پشت شمشير و تازيانه ، پهلو و بازوانش را خستند و ميان در و ديوار فرزند گرانمايه اش را به شهادت رساندند.
اما او در تمام اين مراحل خونبار نيز قهرمانانه پايدارى كرد و تا مسجد و روضه پيامبر، بارها از بردن اميرمؤمنان جلوگيرى كرد كه هر بار بى رحمانه مورد حمله دژخيمان حكومت قرار گرفت .
بدين سان دخت گرانمايه پيامبر گرچه به ظاهر نتوانست در برابر يورش سپاه خلافت به خانه اش و از دستگيرى على (عليه السلام) جلوگيرى كند، اما با انجام وظيفه و جهاد و پايدارى سترگ خويش براى همه روشن ساخت كه اسلام واقعى كجاست و مدعيان دروغين اسلام كيانند و در اين مرحله نيز روشنگرى كرد و براى همگان روشن ساخت كه بايد در برابر حق كشى با بهترين و دليرانه ترين شيوه ايستاد؛ چرا كه ايستادگى در برابر استبداد افزون بر آن كه يك وظيفه انسانى است ، يك ارزش والا نيز هست .
3- گسيل چهره ها و شخصيت ها
سومين مرحله از جهاد فكرى و عقيدتى بر ضد جريان تاريك انديش و خشونت بار و انحصارگر سقيفه را دخت گرانمايه پيامبر با گسيل شخصيت هايى به سوى رهبر آن نظام آغاز كرد و آنان با وكالت از جانب ريحانه پيامبر، پيام روشنگرانه و دلايل و براهين او بر ظالمانه و سياسى بودن حكم مصادره فدك و ملك شخصى آن حضرت را توضيح دادند و از ابوبكر خواستند تا با بازگشت به حق و عدالت و پيش گرفتن راه افتخارآفرين قرآن و عترت ، حكم ظالمانه مصادره را لغو كند و ضمن احترام به مقررات ، حقوق و حدود و آزادى و امنيت مردم را به رسميت بشناسد.
و از پى آن ، خود فاطمه (عليها السلام ) نزد رهبر نظام سقيفه رفت و به صورت بسيار معتدل و منطقى و دور از انظار، حقوق خويش را طلبيد و او نيز در برابر منطق پولادين و دليل و برهان او كه از صداقت و دانش ژرف و هوشمندى و درايت او برمى خاست ، به ناگزير سر تعظيم فرود آورد و نوشته اى كه حكم مصادره ((فدك )) را بى اثر مى ساخت ، نوشت و به آن حضرت تقديم داشت ؛ اما به هنگامه بازگشت به خانه ، مردنماى دوم نظام سقيفه ، ضمن گفتگويى آن نوشته را ربود و پاره كرد و از همان جا مبارزه و مجاهده دخت قهرمان و عدالت خواه و ستم ستيز پيامبر به مرحله سخت ترى وارد شد.
يكى از اسناد مهم حديثى و تاريخى در اين مورد مى نويسد: دخت فرزانه پيامبر، خود نزد ((ابوبكر)) شتافت و فرمود: چرا مرا از حقوق خويش ‍ بازداشته ، و نماينده ام را از مزرعه رانده ايد؟ مگر نه اينكه پيامبر به فرمان خدا فدك را به من واگذار كرد؟
ابوبكر گفت : آيا بر اين سخن گواهى دارى ؟
فرمود: آرى .
بانوى شايسته اى به نام ((ام ايمن )) - كه به گواهى پيامبر از زنان بهشت نشين است - پيش آمد و گفت : ابوبكر! من پيش از آنكه سخن پيامبر را در مورد خودم به خاطرت نياورم و اعتراف نگيرم ، لب به سخن نخواهم گشود.تو را به خدا سوگند! آيا مى پذيرى كه پيامبر در مورد من فرمود كه ((ام ايمن )) از زنان بهشت است ؟
ابوبكر گفت : آرى ، درست است به ياد دارم .
آن گاه اين بانوى آزاده گفت : گواهى مى دهم كه خدا به وسيله فرشته وحى به پيام آورش دستور داد كه : وآت ذى القربى حقه ؛ و از پى آن ، پيامبر فاطمه را فراخواند و فدك را به او بخشيد.
اميرمؤمنان نيز به عنوان شاهد و گواه ديگرى ، همين نكته را مورد تاءكيد قرار داد و ابوبكر به ناگزير نوشته اى تنظيم كرد و به دخت گرانمايه پيامبر داد و حكم مصادره ظالمانه و ناروا را لغو نمود.
لحظاتى بعد عمر از راه رسيد و ضمن گفت گو، نوشته را گرفت و بر آن آب دهان انداخت و پاره كرد.(643)
4- حق طلبى از سه راه
نظام سقيفه به منظور تقدس نمايى و جا انداختن رهبر تحميلى خود به جامعه به عنوان جانشين پيامبر، پس از گام هاى نخست اعلام كرد كه هر كسى نزد پ