امبر امانت يا حسابى دارد، بيايد و از جانشين به حق آن حضرت بگيرد.
برخى از جمله دو چهره سرشناس به نام هاى ((جابر)) و ((جرير بن عبدالله )) آمدند و گفتند كه از پيامبر طلب دارند.ابوبكر بدون درنگ تسليم خواسته آنان شد و آنچه مورد ادعاى آنان بود، پرداخت .
بانوى بانوان نيز از اين دعوت عمومى و موقعيت حساس بهره اى شايسته جست و نزد ابوبكر رفت و از سه طريق حقوق خويش را مطالبه نمود:
1- نخست از اين راه وارد شد كه فدك به موجب آيه شريفه فآت ذا القربى حقه (644)، بخششى است از جانب پيامبر به او، به فرمان خدا؛ و بر اين واقعيت شخصيت هاى بزرگى گواهند.
شخصيت هايى چون : اميرمؤمنان ، حسن و حسين ، ام ايمن ، ام سلمه و اسماء، همسر خليفه ...
2- آنگاه از اين راه استدلال فرمود كه فدك به حكم آيه شريفه و ما افاء الله على رسوله منهم (645)، بخشش خدا به پيامبر است و مال آن حضرت ؛ و فاطمه نيز دخت گرانمايه اوست ؛ از اين رو به ارث مى رسد و ارث خويش را مطالبه نمود.<
3- سپس از راه قاعده و اصل ((يد)) كه اين ملك از زمان پيامبر در تصرف فاطمه بود و نظام سقيفه اگر به راستى به حق و عدالت و مقررات الهى پاى بند است ، نبايد نخست مال او را به حكم سياسى دستگاه قضايى وابسته و حق كش ، مصادره و آن گاه با بهانه جويى ها و سنگ اندازى از دخت پيامبر دليل و گواه بخواهد؛ بلكه خود بايد بر ادعاى ظالمانه خويش دليل بياورد و از ((منكر)) ادعاى نظام ، تنها سوگند مى تواند بخواهد.اما با همه اينها، راه براى خودكامگى و خودسرى آغاز شده بود و زور و قلدرى ، منطق و استدلال نمى فهمد.
بايد با آنان به زبان خودشان سخن گفت و يا با خروش و فرياد و باران منطق و استدلال و دادخواهى از افكار عمومى ، پرده از شقاوت استبداد برداشت و مظلوميت حق و عدالت را به دادگاه تاريخ و دادگاه عصرها و نسل ها سپرد.
از اين رو مبارزه حق طلبانه و ضداستبدادى دخت آزاده و شجاع پيامبر بعد جديدى به خود گرفت .
5- تبديل مسجد به يك دادگاه تاريخى و ماندگار
مى دانيم كه مصادره فدك ، خود به تنهايى مورد نظر نظام سقيفه نبود، بلكه آن حكم ظالمانه سياسى در لباس داورى و قضاوت اسلامى ، در حقيقت تكميل مصادره خلافت نور از خاندان وحى و رسالت و وارد آوردن فشار اقتصادى و بستن دست آنان از امكانات مبارزه و مجاهده بود؛ از اين رو اصرار در باز پس گرفتن فدك نيز در واقع ، نفى نظام استبداد و خودكامه سقيفه و مبارزه موجوديت آن و خواستن خلافت مورد نظر قرآن و عترت و تاءمين حقوق ، آزادى ، امنيت ، رفاه ، آسايش ، كرامت و آزادگى مردم ، و حاكميت ارزش ها و والايى ها بود، نه مزرعه اى تنها و ديگر هيچ !
از اين رو دخت قهرمان پيامبر، مبارزه فكرى و عقيدتى و روشنگرانه خويش ‍ را بدون ترس از موج هوچى گرى و تهديد و ارعاب ، جان تازه اى بخشيد و از خانه و كوچه به درون مسجد و جامعه كشانيد.
چه بايد كرد، هنگامى كه استبداد، گوش شنواى حق ندارد و هر سخن آزادى خواهانه و آزادمنشانه اى را جنجال و تهمت و افترا و زور، در گلوى آزادى خواهان خاموش مى سازد؟
زمانى كه دستگاه قضايى و داورى از قضات وارسته و آزاده و شجاع ، تهى و آلت دست استبداد مى گردد، چه راهى جز كشاندن دادخواهى به كوچه و خيابان و منبر و مسجد و ميدان جامعه و از آنجا به حافظه تاريخ و دادگاه آن مى ماند؟
به كدام داور و دستگاهى جز افكار عمومى بايد روى آورد؟
و چه كس را بايد به قضاوت طلبيد؟
راستى كه فاطمه شگفت كارى انجام داد كه پرونده غصب خلافت ، مصادره فدك ، بيعت و راءى گيرى اجبارى را به دادگاه جامعه و افكار عمومى كشاند و اين پرونده را براى هميشه گشوده داشت و عصرها و نسل ها را به داورى طلبيد.
اى درود خدا بر اين درايت و كياست و آگاهى و شهامت !
به ناگاه اعلان شد به بانوى بانوان به مسجد غصب شده خواهد آمد تا با مردم حقايق دردناك و تلخى را در ميان بگذارد.
با افكار عمومى سخن بگويد، پرونده مظلوميت عصرها و نسل ها را بگشايد و آينده نگرى خويش را براى چاره انديشى و رفع خطر سهمگينى كه دين و دفتر را تهديد و آن را از محتوا تهى مى كند، بازگويد.
او مى آيد تا بر عدالت ، آزادى ، امنيت ، برابرى ، برادرى ، صفا، مهر، بشردوستى و ارزش هاى انسانى و اسلامى كه به دست نظام سقيفه به مسلخ مى روند، اشك حسرت بريزد و به همگان هشدار دهد.
مى آيد تا هم سيستم قضايى و داورى رژيم كودتا را رسوا سازد كه بر خلاف حق و عدالت و بر شيوه اى جز شيوه دادرسى پيامبر داورى مى كند و هم سردمداران آن را - كه اولين چهره نظام سقيفه به نفع صاحب حق حكم مى كند و مى نويسد و مى دهد، اما نفر دوم آن ، بر همان نوشته تف مى كند و خودسرانه پاره مى كند - و هم مجموعه سيستم را كه با روح و جان آيات خدا و حقيقت آزادمنشانه و انسانى سيره و سنت ((محمد)) و قرآن ناسازگار است .
مى آيد تا احساس مسئوليت اجتماعى را كه با آن تحول شوم و خشونت بار رو به افول نهاده بود، روح بدمد تا نقش خويشتن را كه همانند خورشيد، گرم اما سوزان ، و بسان لبه شمشير، نازك اما بران بود، ايفا كند تا نظام حق ستيز و تجاوزكار سقيفه را كه به جاى راستى و درستى و عدالت ، براى استحكام سلطه خويش دست به تحريف حقايق ، پايمال ساختن واقعيات ، حديث سازى و بازى با دين زده است و از اهرم فشار اقتصادى و مصادره ، قطع حقوق ، زدن و بريدن و بستن و مارك ارتداد نواختن نيز بهره مى جويد، رسوا سازد.
مى آيد تا به دستگاه جور تفهيم كند كه رسالت و خلافت ساده و كارآمد و عادلانه و آسمانى پيامبر را نمى توان به آسانى و بى سر و صدا به يك رژيم استبدادى و يك مذهب سالارى مخوف و هراس انگيز و خشونت كيش و غير مسئول تبديل ساخت و براى فريب افكار عمومى ، لعابى از آداب و ظواهر دين روى آن كشيد و آگاهان و مخالفان ستم را مارك بى دينى نواخت و از سر راه يكه تازى ها و قدرقدرتى ها و خداصولتى هاى حاكمان بى مايه و بى فرهنگ و زورگو برداشت .
مى آيد تا به استبداد مذهبى - تحت هر نام و عنوان - و در هر عصر و نسلى تفهيم نمايد كه نمى توان روح و جان و قلب پرستش دين خدا را - كه عدالت و آزادى و رعايت واقعى امنيت و حقوق انسانهاست ، همه را - يكسره پايمال سم ستوران ساخت ، و آن گاه با شعار و تظاهر به برخى دستورات اسلامى و ابزار فريب و سلطه ساختن آنها، باز هم ژست خلافت و حكومت اسلامى گرفت و از رسوايى دنيا و آخرت جست .
مى آيد تا نشان دهد كه بايد حقوق خويش در برابر استبداد دفاع كرد و اجازه نداد تا استبدادگر به آسانى و راحتى حقوق ديگران را ببرد و به حق كشى عادت كند و زورگويى باب شود.
تا راحت طلبان قرون و اعصار نپندارند كه زير بار ستم رفتن و تحمل بيداد، كارى درست و خداپسندانه است .
تا به زنان بياموزد كه نبايد از حقوق انسانى و اجتماعى خويش چشم بپوشند و فريب تظاهر و ريا و شيادى قدرتمندان خودپرست و جاه طلب را بخورند.
مى آيد تا شهامت ، شجاعت ، درايت ، دانش ، فرزانگى ، كياست ، فداكارى ، پايدارى ، ادب ، صداقت ، درستى ، پروا، آزادگى و آزادمنشى به ارث برده از فرودگاه وحى و رسالت را در چشم انداز عصرها و نسل