ا قرار دهد.
تا الگو دهد، نمونه ارائه كند و سرمشق بگذارد.
آرى ، او بسان پدر به مسجد مى آيد.
آن روز مسجد از جمعيت موج مى زد و او بدون هراس از قداره بندان نظام سقيفه كه به تازگى به دريافت لقب ((سيف الله )) مفتخر شده اند، وارد مسجد شد و در حلقه زنان بنى هاشم و پشت پرده اى برايش زدند، قرار گرفت .
او به مسجد پدر گام نهاد،
به كانون تشريع ،
توحيدگرايى ،
تقواپيشگى ،
شورا و تبادل نظر،
جهان مدارى عادلانه و انسانى ،
به كانون جهاد با نفس و مركز مبارزه با شيطان ،
به كانون شورا، ادب ، سخن ، دانش ، بينش ، معنويت ، فضيلت ، قداست ؛ و به دانشگاه و دادسرا و دادگاه واقعى كه اينك به سنگر نفاق و ريا و نمايشگاه تظاهر و عوام فريبى و كمينگاه دزدان قدرت و انحصارگران امكانات و لانه چاپلوسان و بت سازان و تملق بافان و زورپرستان و فرصت طلبان و دنباله روان ساده انديش و كم خرد تبديل شده است .
آرى ، او به مسجد آمد،
به خانه خدا،
خانه مردم ،
خانه امت ،
خانه عبادت ،
خانه اخلاص ،
خانه آزادى و آزاديخواهى ،
خانه اصلاحگرى و اصلاح طلبى ،
خانه ايمان و دعا، كه سوگمندانه غصب شده است .
مسجد لبريز از مهاجر و انصار بود.زن و مرد، پير و جوان و كوچك و بزرگ ، لحظه شمارى مى كردند.
فاطمه نگاهى عميق به در و ديوار مسجد پدر گرانمايه خويش كرد.منبر و محراب آزادى و آزادگى را نظاره كرد.به ياد گذشته افتاد، گذشته پرافتخار، گذشته لبريز از سرفرازى و خاطره .شگفتا! آيا نه همين مسجد بود كه كانون حق و محور عدالت و مركز حريت و چشمه جوشان تقوا و پرواى از خدا و پايگاه معنويت و رعايت حقوق و امنيت مردم بود؟ اما اينك ...
و آن گاه ناله جان سوزى از پرده دل بركشيد و از ناله جگر خراش و درد آلود او، مسجد يكپارچه اشك و آه گرديد.دقايقى سكوت كرد و مردم نيز آرام شدند و صدا فروكش كرد و سكوت كامل بر فضاى مسجد سايه افكند.
آنگاه بود كه خردمندترين و انديشمندترين و فرزانه ترين و دورانديش ترين بانوى عصرها و نسلها لب به سخن گشود و شورى ديگر افكند.
منطق پولادين و پرشور و دليرانه و قهرمانانه و كوبنده و پرمايه و روشنگر دخت گرانمايه پيامبر، با قدرت مسلط زمانه ، بهت و اعجاب همگان را برانگيخت و هنوز پس از چهارده قرن ، شگفتى و شگرفى هايش به پايان نرسيده و ادامه خواهد داشت .
سخن جاودانه و روشنگر او از سويى محاكمه رژيم استبدادى سقيفه بود و نشان دادن بى بنيادى و فريب كارى و بيگانگى آن با حقيقت اسلام ، كه براى قبضه قدرت به هر شقاوت و بى رحمى دست مى يازيد؛ و از دگر سو به نمايش نهادن اين حقيقت كه اسلام پاك و خالص و ناب را بايد از خانه فاطمه و على و حسن و حسين جست جو كرد.
او به عنوان يادگار محمد (صلى الله عليه و آله ) مسجد را به دادگاهى تبديل ساخت كه يك طرف آن ، قرآن و قلب و روح و رگ حيات محمد، فاطمه و خاندان وحى و رسالت اند و طرف ديگر آن ، نظام غاصب و بيدادگر سقيفه و سردمداران آن .
مردم نيز كه از يوم الدار تا حجة الوداع ، وحى الهى را از زبان پيامبر شنيده بودند و ديدگاه او در مورد على و فاطمه را دريافته بودند، اينك تماشاگر و شاهد بودند؛ گرچه مرعوب و سردرگم .
و اين دادگاه بى نظير و تاريخى و دفاعيات قهرمانانه و شهامتمندانه و شكوهبار فاطمه بود كه راه و رسم اهل بيت و نام بلند آوازه پيامبر را در برابر آن طوفان سهمگين ارتجاع و استبداد تازه نفس و عنان گسيخته بيمه كرد؛ در غير اين صورت فاتحه اسلام خوانده شده بود و بافته هاى پوشالى آنان حاكم .
او گرچه به ظاهر براى دفاع از حقوق خويش به مسجد آمده بود اما از آن جايى كه او و پدر گرانمايه و شوى شهسوار و فرزندان ارجمندش ، هيچ گاه در پى اندوختن گنجينه و زر و سيم و زرق و برق دنيوى نبودند و زندگى را همواره با شرافت و قناعت و عزت نفس و پارسايى و مردم دوستى و جهاد و تلاش در راه خدا و خلق گذرانده بودند، هنگامى كه زمام سخن را به كف گرفت ، از حقوق خدا و بندگانش دفاع كرد، از توحيد، نبوت ، امامت راستين ،
از وحى و رسالت و ارزشهاى الهى ،
از نماز و فرهنگ راستين آن و رابطه صادقانه با خدا،
از زكات و اداى حقوق مردم ،
از روزه و اثر و جهت و هدف و نقش تقواآفرين آن ،
از حج و فلسفه زندگى ساز آن ،
از عدالت و نقش نظام بخش و زنده كننده آن ،
از جهاد آگاهانه و خالصانه و اثرات سازنده آن ،
از احساس مسئوليت در برابر روند جامعه و تاريخ ،
از نظام خانواده و حقوق آن ،
از پيوندهاى خويشاوندى و عقيدتى و دينى ،
از وفاى به عهدها و پيمان ها،
از رعايت حقوق ، آزادى ، امنيت ، برابرى ، برادرى و هشدار از آفتهاى اينها،
و از حقوق نسل معاصر خويش و نسلهاى آينده كه با انحراف مسير جامعه و تاريخ ، سخت به خطر افتاده بود.
او از درخواست فدك و ادامه مبارزه درايت مندانه و روشنگرانه خويش ، چيزى جز استقرار عدل و داد و تاءمين حقوق و امنيت و آزادى جامعه و مردم مى جست و جز ادامه سيستم امانتدارى و حكومت عدالت گستر پيامبر - به صورتى كه خدا و پيامبرش براى نجات و رستگارى مردم مقرر فرموده بودند - نمى خواست و جز رسالت دينى و وظيفه تاريخى و ملى و انسانى خويش ، در برابر آفت هاى سهمگين و ويرانگرى كه در حال پى ريزى و استقرار بود، انجام نمى داد.
همان گونه كه غصب فدك و مصادره آن نيز چيزى جز ربودن خلافت و پايمال ساختن مقررات خدا و پيامبر و سلب حقوق جامعه نبود.
اين كار، گام نخستين حق كشى و استقرار استبداد و خودكامگى به نام مذهب بود و مبارزه سترگ فاطمه (عليها السلام ) نيز نخستين مرحله مقاومت در برابر اين شيوه منحط و زشت و بسيار ظالمانه به شمار مى رفت .
اين را هم فاطمه نيك دريافته بود و هم نظام پوشالى سقيفه ؛ از اين رو در نطق آتشين و خردمندانه او بايد دو چيز را شناخت : يكى واژه و جملات و قالبها و الفاظ، و ديگر روح و جان و هدف و نكات اساسى كه در پس واژه ها نهفته است .
در واژه هاى سخن از فدك است و بخشش خدا و پيامبر و از ارث بردن دخت فرزانه پيامبر از پدر، اما در محتوا، از توحيد گرفته تا تقوا، عدالت تا آزادى ، برابرى تا تاءمين حقوق جامعه ، دفاع از ارزشها تا از آيندگان و در هم كوبيدن نقشه هاى شوم استبداد و ارتجاع و نفاق موج مى زند و اگر منصفانه و عميق ارزيابى گردد، كار اين قهرمان سخن و عمل و اين پيشتاز ايمان و عفاف و جهاد، كارى بس خطير و پرشكوه و عظيم است ؛ درست بسان كار شكوهمندانه پدر و بسان دلاورى شوى گرانقدرش در دفاع از رسالت و بسان نقش تاريخساز فرزندان ارجمندش .
چه تفاوتى ميان دلاورى امير شجاعت ها در دفاع جانانه از رسالت و هدف ها و آرمان ها در برابر دستگاه بازيگر و تازه نفس سقيفه است ؟ او با شمشير و خرد دفاع كرد و اين با سلاح خرد و درايت و آينده نگرى و عواطف پاك بشرى ؛ اما هر دو از يك منشاء و معدن سرچشمه مى گرفت و هر دو در پى يك هدف والا و يك آرمان مطلوب و محبوب بودند.
به باور ما، مبارزه سترگ فاطمه (عليها السلام ) سخت تر و مشكل تر بود.
يكى از نويسندگان در اين مورد مى نويسد: زهرا (عليها السلام ) به حكم وظيفه در پيكارى سخت و سهمگين گر