فتار است ...
على و محمد (صلى الله عليه و آله ) بت ها را شكستند،
در برابر فشارهاى طاقت فرساى قريش نداى توحيد و عدالت سردادند، جنگ ((احد)) و ((بدر)) و ((خندق )) و...را با موفقيت و درايت ، با پيروزى جبهه حق اداره كردند.اين كارى شگرف و بزرگ و بى نظير بود اما نبايد فراموش كرد كه آنجا دشمن صريح شناخته شده و روشن و مشخص ‍ بود كه از چه دفاع مى كند و در برابر چه اصول مترقى و آسمانى مى جنگد، اما فاطمه درگير يك مبارزه عظيم داخلى است .
اين مبارزه است كه بسيار سخت است ؛ چرا كه در طرف مقابل ، عنصرى ظاهرالصلاح است كه ((يار غار)) و همگام هجرت پيامبر و پدر عايشه ، ((ام المؤمنين )) است .
عمر چهلمين نفر از مسلمانان و پدر ((حصفه )) است ؛
و عثمان است كه لقب ((ذوالنورين )) را يدك مى كشد؛
و خالد، سردار شرارت و خشونت و شقاوت و بى باكى و سفاكى است ؛
و عمر و عاص ، نابغه فريب و دجالگرى و تاريك انديشى و...
اما دخت سرفراز و فرزانه پيامبر براى دفاع از حق و عدالت در برابر آنان ايستاد.
چه شكوهمندانه و خردمندانه ، مبارزه سترگ خويش را استمرار بخشيد و براى عصرها و نسل ها، اگر بخواهند و منصفانه بينديشند، حقيقت را روشن ساخت .
و درس هايى را كه دانشمندان و آموزگاران و مصلحان بزرگ و دلسوز با يك عمر تلاش و پشتكار و گسترده ترين امكانات ، ممكن است به دانش پژوهان بگويند، اين آموزگار بزرگ عصرها و نسل ها، كامل تر و جامع تر و شايسته تر از آنها را در سه ماه مبارزه قهرمانانه و بزرگوارانه و آموزگارانه و دلسوزانه خود گفت و همه را در ميدان عمل ، در چشم انداز عصرها و نسل ها قرار داد.
و نويسنده انديشمند ديگرى مى نويسد: در روزگارانى كه اشراف جاهليت و مدعيان رياست و سرورى بر جهان عرب ، بت هاى تراشيده از سنگ و چوب و خرما را كرنش مى كردند و در برابر آنها سر تعظيم فرود مى آوردند و آنها را مى پرستيدند، اين ((محمد))، پيام آور حريت و ايمان بود كه بپا خاست و نداى آزادگى از پرستش هاى ذلت بار و يكتاپرستى و درهم شكستن بت ها را طنين افكن ساخت و بشريت را - اگر ژرف بينديشد - آزاد ساخت و پس از رحلت او، آن گاه كه مدعيان دروغين خلافت و جانشينى پيامبر و خداوندگاران زر و زور و تزوير، چون اژدهايى سر بر آورده و گرسنه و سيرى ناپذير، بر آن بودند تا بر جامعه آزاد شده به بركت رسالت و فداكارى هاى پدر فاطمه و مجاهدت ها و دلاورى ها و روشنگرى هاى همسر فاطمه (عليها السلام ) و ايمان و اخلاص و تلاش و سازندگى هاى خود او، سيطره و سلطه يابند؛ و نه تنها مردم را بسان بردگانى حقير در پاى بت هاى جديد قدرت قربانى كنند، كه ايمان و كرامت و استقلال و معنويت و باورهاى مقدس آنان را نيز نابود سازند.
آرى ، در اين درگيرى عظيم و نابرابر، اين فاطمه بود كه به صورت قهرمانى سترگ به ميدان گام نهاد و با درايت و شجاعتى وصف ناپذير مبارزه كرد و از آرمان و اهداف و دين و دفتر به گونه اى تحسين برانگيز مرزبانى كرد و آنها را بيمه نمود.
او از ژرفاى جان هشدار داد كه : هان اى غيرتمندان ! شجاعان ! مردم ! نظامى كه نخستين ضربه اش به دخت پيامبر وارد آيد و خاندان وحى و رسالت از آتش فتنه او در امان نمانند، با ديگران چه خواهد كرد؟
نظامى كه محور و مركز حق و عدالت و برادر و جان شيرين و نفس نفيس ‍ پيامبر، على (عليه السلام) را خانه نشين كند، در خانه او را به آتش كينه و حسادت و انحصارگرى جنون آميز خود بسوزاند، ديگر با مردم عادى چه خواهد كرد؟
نظامى كه ((سلمان محمدى )) از شرارتش مدينه را ترك و در مدائن منزوى گردد،
((بلال ))، افتخار اذان گويى را رها كرده ، به شام بگريزد،
((ابوذر))، مورد هجوم و حمله رجاله هايش قرار گيرد،
((سعد بن عباده )) زير دست و پاى خشونت كيشان و گماشتگانش پايمال و مورد اهانت ، و بعد هم در تبعيدگاه خويش به دست جاسوسان امنيتى ترور شود و با دجالگرى ، ((جنيان )) عامل ترور قلمداد گردند و مقصر شناخته شوند،
((مالك بن نويره )) و مردان قبيله اش به جرم انتقاد و چون و چرا و حق گويى در برابر آن ، يكسره با بدترين شيوه ناجوانمردانه قتل عام و به زنان مسلمان تجاوز گردد،
و به يك كلام ، نظامى كه صاحبان فضيلت و تقوا، آگاهى و خرد، فرهنگ و انديشه ، شرافت و صراحت ، آزادمنشى و آزادگى و وجدان و انصاف را براند و دنباله روان و چاكرامنشان ، عوام زدگان و بازيگران ، اراذل و اوباش و لاابالى مذهبانى چون :
((قنفذ))ها و ((خالد))ها و ((عبدالرحمن ))ها و...را ميداندار كند و به آنان مدال شجاعت دهد و عنوان سردار ببخشد، با نسل هاى آينده چه خواهد كرد؟!
آيا ارمغان چنين دستگاه و سيستم و نظامى ، جز ادبار و انحطاط و فاجعه چيز ديگرى خواهد بود؟
آرى ، فاطمه از ژرفاى جان ناله سر داد،
خروش برداشت ،
باران منطق و استدلال را بر كوير يخ زده جامعه باراند،
و نورافشاند و حرارت بخشيد؛ چرا كه آينده را مى ديد و سخت احساس ‍ مسئوليت مى نمود.
آن بانوى فرزانه و دورانديش بر خلاف كسانى كه نوك بينى خويش را مى ديدند و فكر مى كردند كه دين ، نماز است و تلاوت قران و تظاهر به شعائر و پوسته دين ، در انديشه به مسلخ رفتن روح دين و مغز آن ، عدالت ، آزادى ، برابرى ، امنيت ، و ديگر اصول حقوق بشر بود.
مى ديد كه اين سقيفه شوم ، سقيفه ها در پى خواهد داشت ،
مى ديد كه اين بيعت تحميلى و زورمدارانه ، بيعت هاى ظالمانه بسيارى را در پى خواهد داشت ،
مى ديد كه غصب فدك ، غصب ها و مصادره هاى پياپى به بار خواهد آورد،
مى ديد كه محاصره خانه وحى و امامت راستين ، محاصره ها به دنبال خواهد داشت ،
مى ديد كه يورش به خاندان رسالت ، يورش ها به بار خواهد آورد،
مى ديد كه اين آتش افروزى ها، شعله ها و شراره هايش بسيار خواهد بود،
مى ديد كه كتك زدن او و شكستن پهلو و استخوان هايش ميان در و ديوار، تازيانه ها را بر تن حق طلبان فرود خواهد آورد،
مى ديد كه كشته شدن ((محسن )) خاندان پيامبر، شهادت ((محسن ها)) را به دنبال خواهد داشت ،
مى ديد كه فريب بزرگ نظام سقيفه و مخفى شدن گردانندگانش زير دستار دين ، فريب ها و دجالگرى ها و فاجعه ها به بار خواهد آورد،
مى ديد كه سياست به جاى ديانت و بيعت دروغين به جاى وصايت و مصلحت انحصارگران به جاى حقيقت و تصميم گيرى شمارى شيفته قدرت به عنوان نخبگان و خبرگان به جاى نمايندگان حقيقى توده ها، چه نگونسارى ها و بدبختى ها از پى خواهد آورد.
او با اين ديد و اين آينده نگرى دقيق بود كه خيرخواهانه و حكيمانه هشدار مى داد و از شدت درد و احساس رنج - كه زحمات پدر و معمار آسمانى اش ‍ در معرض خطر قرار گرفته بود - گاه فرياد مى كشيد و گاه ناله جان سوز سر مى داد.
و نويسنده بزرگ ديگرى در وصف شكوه و شورآفرينى خطبه حماسى و تاريخى ريحانه پيامبر و شهامت و درايت وصف ناپذير او در اداى آن ، چنين مى نويسد: او بى اعتنا به جوسازى خاصى كه در اين زمينه شده بود، و پيامدهاى احتمالى اين افشاگرى بزرگ ، به برنامه خود ادامه داد و به بهانه غصب فدك ، خطبه بسيار غرايى در مسجد پيامبر در برابر مهاجرين ايراد نمود كه بسيارى از حقايق در آن افشا شد.
ا