بر تو اى زنى كه مورد آزمايش الهى قرار گرفتى و سرفراز بيرون آمدى.» (2)

1- بحارالانوار، ج 100، ص 194، ر 11 از التهذيب، ج 6، ص 9.
2- بحارالانوار، ج 100، ص 198، ر 16 از مصباح‏الزائر، ص 25. 
ماتم عظمی

خداوندا چرا دل‎ها گرفته
جهان را ماتمى عظمى گرفته

چرا سرها بود بر زانوى غم
سحاب تیره عالم را گرفته

چه غوغایى به یثرب گشته برپا
كه موج فتنه‏ها بالا گرفته

ز جور امت و هجران بابا
دل صدیقه كبرى گرفته

زدند آتش به درب مهبط وحى
كه دودش گنبد خضرا گرفته

امیرمؤمنان سردار اسلام
غم عالم به قلبش جا گرفته

فدك را از كف دخت پیمبر
ریاكاران بى‏پروا گرفته

چه رخ داده مگر از بهر زهرا
كه روى خویش از مولا گرفته

مه برج نبوت منخسف شد
كه قرص صورت زهرا گرفته

سیه كرده است قنفذ بازویش را
به دستورى كه زان رسوا گرفته

گلویش را فشار غصه و غم
ز دست ‏بى‏وفائی‎ها گرفته

امید از زندگى ببریده دیگر
ز دنیاى دنى دل‎ها گرفته

نه تنها سوخت «فولادى‏» از این درد
كه غم بر دهر و مافیها گرفته

حسین فولادیآرزوی مرگ

نيلى بوَد ز سيلى بيگانه، روى من
داغ پدر، سپيد نموده ست موى من!

شبهاى درد و ناله و غم، تا سپيده دم
با پهلوى شكسته بود گفتگوى من!

تابى به تن نمانده و زينب ز روى مهر
وقت نماز آورَد آب وضوى من!

بيزارم از جفاى نفاق افكنانْ پدر!
جز مرگ در جهان نبوَد آرزوى من!

دخت تو از حريم ولايت دفاع كرد

چون بود آبروى على، آبروى من
رخت از جهان به سوى جنان مى كشيم ما
از كردگار خواهشم اينست: شوى من

تا ننگرد به بازوى آزرده و كبود
از زير پيرهن بدهد شتستشوى من

روز جزا پناه دهم (تائب) حزين
گر آيد از طريق محبت به سوى من

تائبروح آفتاب

ای روح آفتاب چرا پا نمی شوی
بانوی بو تراب چرا پا نمی شوی 

پهلوی منهم از خبر رفتنت شکست
رکنم شده خراب چرا پا نمی شوی 

با قطره قطره اشک سلامت نموده ام
زهرا بده جواب چرا پا نمی شوی 

خورشید لطمه دیده حیدر بلند شو
بر جمع ما بتاب چرا پا نمی شوی 

رفتی و روی صورت خود را کشیده ای
ای مادر حجاب چرا پا نمی شوی 

بی تو تمام ثانیه ها دق نموده اند
رفته زمان بر آب چرا پا نمی شوی 

روی کبود تو به نگاهم اشاره کرد
مردم از این خطاب چرا نمی شوی 

می میرد از تنفس دلگیر کوچه ها
ای غنچه های ناب چرا پا نمی شوی

رحمان نوازنی سوختم

منكه از عشق علي چون شمع شيدا سوختم

صاحب جنت منم، اما در اينجا سوختم 


سوختم تا يك سر مويي نسوزد از علي

تا بماند رهبرم من بي مهابا سوختم 


بي گنه بودم ولي در آتشم انداختند

محسنم شد كشته، ناليدم كه بابا سوختم 


زينبم مي ديد آتش زائر رويم شده

از پريشاني او در بين اعدا سوختم 


صورت آتش گرفته تا زسيلي شد كبود

شكر كردم، بهر حفظ جان مولاسوختم 


مثل چشم مجتبي مسمار يارب سرخ بود

من نمي گويم چه شد تنهاي تنها سوختم 


هركه نان از سفره ي ما برده بود استاده بود

بسكه نامردي بود در اين تماشا سوختم 


سوختم تا شعله ي عشقت بماند جاودان

پاي تا سر يا علي با اين تمنا سوختم
جواد حيدريبه دلم افتاده

به دلم افتاده مادر دردتو دوا می گیره

خوب می شی مادر دوباره خونمون صفا می گیره 


به دلم افتاده مادر دوری از اجل می گیری

زخم پهلوت می شه درمون باز منو بغل می گیری 


باغبون رحمی به ما کن چشماتو دوباره وا کن

جون زینب تو برای خوب شدن فقط دعا کن 


به دلم افتاده مادر ای که چشمات مهربونه

خوب می شه دست شکسته می زنی موهامو شونه 


به دلم افتاده مادر بابای ما که امیره

از غریبی در میادو ذوالفقار به کف می گیره 


به دلم افتاده مادر مثل دوره پیمبر

به زبونا باز می افته اسم باصفای حیدر 


بعضی وقتا هم می ترسم سراغ از اجل بگیری

پیش چشمای تر ما تو نفس نفس بمیری 


الهی زنده نباشم تا برات ماتم بگیرم

یا می شد به جای محسن من به پای تو بمیرم 


ای عزیز آسمونی تو بمون قد کمونی

بابامون علی جوونه خودتم هنوز جوونی 


یه نگاهی به حسن کن مادرا رحمی به من کن

لااقل برا حسینت ،مهربون فکر کفن کن 


به دلم افتاده مادر می رسه جمعه موعود

پسرت مهدی می آد و می شه دشمن تو نابود 


او میاد با تیغ حیدر روی لب می گه مکرر

مادرم که بی گناه بود چرا شد زکینه پرپر

جواد حيدري<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1256.txt">وصیت مادر</a><a class="text" href="w:text:1257.txt">همدرد علي</a><a class="text" href="w:text:1258.txt">فخر ملائک</a><a class="text" href="w:text:1259.txt">آخر یه روز</a><a class="text" href="w:text:1260.txt">دل سوخته</a><a class="text" href="w:text:1261.txt">گوهر عصمت</a><a class="text" href="w:text:1262.txt">عصاره حق</a><a class="text" href="w:text:1263.txt">زیارتگاه بقیع</a><a class="text" href="w:text:1264.txt">گوهر يگانه</a><a class="text" href="w:text:1265.txt">بيا فاطمه (س) شد زمان وصال</a></body></html>وصیت مادر

كاش ديگه حرف وصيت نزني

نگي از روضه هاي بي كفني 


هم مي گي داغ بابا رو مي بينم

مي گي از اون روزاي بي حسني 


غصه ي در و ديوار برام كمه!

چرا داري مي گي از بي وطني 


داري مي گي كه حسين و مي كشن

نمي مونه به تنش پيروهني 


اين چه روزيه كه قلب و مي شكنه

كه مي گي به جام يه بوسه بزني 


كوفه و شام بلا بگو كجان

كه من اونجا ندارم هم سخني 


واي من به مجلس حراميان

كه باشه ميونشون همچو مني 


مادرم تو رو خدا روضه بسه

كه داري قلبم و از جا مي كني

کمال مؤمنیهمدرد علي

دردم آرام نشد تا كه غمت را ديدم

سوختم تا به سحر از جگرم ناليدم

تو كه بودي يل خيبر شكن هاشميان

بارها بازوي تو زين سببت بوسيدم

سخني گو تو كه شايد دلم آرام شود

تا حياتم دهي و زنده شود اميدم

من اگر ناله كنم درد امانم بُرده

بارها از ستم جور بخود پيچيدم

اين همه سال به تو زهره تابان بودم

به اميدت همه شب بهر تو مي تابيدم

آن زمان خواست عدو آتش كين افروز

من زجان تو و طفلان خودم لرزيدم

دل لرزان تو را زير لگد حس كردم

من خودم هيچ براي دل تو لرزيدم

درد برده رمق و تاب و توان نيست مرا

ورنه مي شد به خدا بهر تو مي خنديدم

اين مصيبات كه آمد به سرم هيچ نبود

فقط از غربت و مظلومي تو رنجيدمفخر ملائک

یه روز و یه روزگاری، مادرم خیلی جوون بود

مایه فخر ملائک ، تو زمین و آسمون بود 


آسمونی ها همیشه، مادرو نشون می دادن

که درخشش نمازش، تا شعاع کهکشون بود 


نیمه شبها تو نمازش، دستشو بالا می آورد

تک تک همسایه هارو، یاد می کرد و یادشون بود 


همه منت گدایی، درخونمونو داشتن

خاطر اونو می خواستن، بسکه خوب و مهربون بود 


افتخار مادر ما ،تو بهار زندگانیش

پاکی و صفا به پیش، دشمنان بد زبون بود 


تا یه روز یه عده نامرد آتیش و هیزم آوردن

خونشو آتیش کشیدن، تا دیدن تو آشیون بود 


یه طرف صدای ناله، یه طرف صدای ضجه

خودمونو تا رسوندیم، مادرم غرقه ی خون بود 


با تن مجروح و خونی، خودشو سپر قرار داد

تا که دید امام عصرش، با طناب و ریسمون بود 


دشمنا امون ندادن، راهشو یک باره بستن

شلاق مغیره ای وای، سد راه تو اون میون بود 


اشکای چشمای بابا، گریه هامو در میاره

آخه چشمای پر آبش ،نشون مظلومی مون بود 


گلای باغ نبوت ، با دو چشمای پر از اشک

نگاشون تو این میونه، به نگاه باغبون بود
آخر یه روز

مادر یه روز مهدی می‌آد، ب