ثبجهم ، آخذا باءكظامهم داعيا الى سبيل ربه بالحكمة والموعظة الحسنة ، يكسر الاصنام وينكت الهام ، حتى انهزم الجمع وولوا الدبر، حتى تفرى الليل عن صبحه ، واسفر الحق عن محضه ، ونطق زعيم الدين ، وخرست شقاشق الشياطين ، وطاح وشيظ النفاق ، وانحلت عقد الكفر والشقاق وفهتم بكلمة الاخلاص فى نفر من البيض ‍ الخماص .
هان اى مردم ! بدانيد كه من فاطمه ام ، و پدرم محمد است .
آنچه مى گويم آغاز و فرجامش يك سخن است و در آن ناهماهنگى و ضد و نقيض نخواهد بود.
نه در آنچه بر زبان مى آورم جز سخن درست و عادلانه چيز ديگرى خواهد بود، و نه در عملكردم و راهى كه مى پويم خطا و اشتباهى .
پيامبرى از ميان شما به سوى تان آمد كه رنج هاى شما بر او گران است .به ارشاد و هدايت شما سخت عشق مى ورزيد و بر ايمان آوردگان رئوف و پرمهر بود.
هرگاه نسب اين پيامبر گرانمايه را بجوييد، خواهيد ديد كه او پدر من است ، نه پدر ديگر زنان امت ، و برادر عموزاده ام ، اميرمؤمنان بود، نه برادر ديگر مردان جامعه .
راستى كه اين نسب و تبار، چه افتخارانگيز و غرورآفرين است .
آن برگزيده خدا رسالت خويش را از جانب خدا آغاز نمود و در اوج شايستگى آن را به پايان برد و مردم را به روشنى هشدار داد.از راه و رسم شرك گرايان روى برتافت و بر فرق و گردن آنان شمشير عدالت را فرود آورد و گلوهاى زورمداران حق ستيز را فشرد تا از شرك و ارتجاع و اوهام و خرافات و تجاوز به حقوق و آزادى و امنيت مردم دست بردارند و به توحيد و يكتاپرستى و قانون و عدالت و دادگرى گردن گذارند.
او هماره با زبان حكمت و اندرز نيكو و دليل و برهان سودمند، مردم را به راه خدا فراخواند.بتها را در هم نورديد و بر مغز سركردگان ستم و شقاوت كوبيد، تا اتحاد شوم آنان را گسست و فراريشان داد و با از هم پاشيدن سياهى ها و دريدن پرده ظلمت ، سپيده دم نجات و اميد فرا رسيد و سيماى پرجاذبه حق ، آشكار گرديد و پيشواى دين به سخن آمد و عربده هاى شياطين به خاموشى گراييد.خار و خس نفاق از سر راه كنار زده شد و گره هاى كفر و دشمنى گشوده شد.و آنگاه شما در حالى كه گروهى اندك و فاقد امكانات بيش نبوديد، در ميان گروهى سپيد چهره و امكانات از دست داده و شكم به پشت چسبيده ، زبان به كلمه اخلاص گشوده و نداى يكتاپرستى و آزادى سرداديد.
6- مظاهر انحطاط و عقب ماندگى
ريحانه پيامبر در ششمين بخش از سخن جاودانه اش با بينش عميق جامعه شناسى به ترسيم چهره زشت و ظالمانه مظاهر انحطاط و عقب ماندگى در روزگار جاهليت پرداخت و روشنگرى كرد كه چگونه به بركت وحى و رسالت و همدلى و همكارى و جهاد خستگى ناپذير بزرگ پرچمدار رهايى و يكتا شاگرد قهرمانش اميرمؤمنان ، مظاهر انحطاط زدوده شده و جامعه در ريل تحول و تكامل و رشد قرار گرفت .
در اين بخش از سخن ، آن حضرت در اين محورها به نورافشانى پرداخت :
1- انحطاط اخلاقى و معنوى .
2- انحطاط سياسى و اجتماعى .
3- عقب ماندگى روحى و انسانى .
4- ظهور بزرگ پرچمدار رهايى و نجات .
5- نقش سرنوشت ساز اميرمؤمنان در گسترش دعوت پيامبر.
6- موقعيت شهامتمندانه اميرمؤمنان در رويارويى با فتنه ها.
7- پرتوى از ويژگى هاى آن حضرت .
8- خوشگذران ها و فرصت طلب ها.
9- و خصلت هاى نكوهيده .
آن دانشور ژرف نگر در هشدار از مظاهر زشت و انحطاطآور جاهليت فرمود:
وكنتم على شفا حفرة من النار، مذقة الشارب ونهزة الطامع ، وقبسة العجلان ، وموطى الاقدام ، تشربون الطق ، وتقتاتون الورق ، اذلة خاسئين ، تخافون ان يتخطفكم الناس من حولكم .فاءنقذكم الله تبارك وتعالى بمحمد (صلى الله عليه و آله ) بعد اللتيا والتى وبعد ان منى ببهم الرجال ، وذؤ بان العرب ومردة اهل الكتاب كلما اوقدوا نارا للحرب اطفاءها الله ، او نجم قرن للشيطان ، او فغرت فاغرة من المشركين قذف اخاه فى لهواتها، فلا ينكفى حتى يطاءصماخها باءخمصه ، ويخمد لهبها بسيفه مكدودا فى ذات الله ، مجتهدا فى امر الله قريبا من رسول الله ، سيدا فى اولياء الله ، مشمرا، ناصحا، مجدا، كادحا، لا تاءخذه فى الله لومة لائم وانتم فى رفاهية من العيش ، وادعون فاكهون ، آمنون تتربصون بنا الدوائر، وتتوكفون الاخبار، وتنكصون عند النزال ، وتفرون من القتال .
شما در آن روزگاران بر لب پرتگاه دوزخ قرار داشتيد و به خاطر فقدان امكانات و اقتدار، به جرعه اى آب براى فردى تشنه يا لقمه اى غذا براى انسانى گرسنه و يا شعله اى آتش براى كسى بوديد كه شتابان در پى آب و غذا و آتش مى دود و زير دست و پاها لگدمال مى شديد.
آن روزها آب نوشيدنى شما گنديده و آلوده بود، و خوراكتان برگ درختان و پوست حيوانات .خوار و ذليل بوديد و مردود و مطرود، و هماره در هراس ‍ بوديد كه مباد دشمنان زورمند، شما را بربايند و هستى و امكانات ناچيزتان را ببلعند.
آرى در آن شرايط دهشتناك بود كه خداى پرمهر شما را به بركت محمد (صلى الله عليه و آله ) و به دست توانمند و انديشه تابناك او از آن همه ذلت و حقارت نجات بخشيد.
او با شجاعان سخت درگير شد و با گرگ هاى خون خوار عرب و سركشان حق ستيز يهود و نصارى پنجه در افكند و همه را به شكست كشانيد.
هرگاه آتش جنگ را برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت و هرگاه شاخ شيطان نمايان گشت يا اژدهايى از شرك گرايان دهان گشود، پدرم پيامبر برادرش اميرمؤمنان را در كام آنها افكند، و آنها را به دست توانمند او سركوب ساخت .<
على هرگز از اين ميدان هاى شرف و افتخار بازنمى گشت جز اينكه سرهاى دشمنان عدالت و آزادى و قانونگرايى را پايمال شهامت خود مى ساخت و آتش آتش افروزان را با آبشار شمشير ستم ستيزش خاموش مى ساخت .
او در هر تلاش و جهادى رنج ها را به جان مى خريد و براى خدا، خويشتن را فرسوده مى ساخت و در راه تحقق اهداف الهى با همه توان مى كوشيد.
او از نظر نسب و عقيده و راه و رسم و هدف ، نزديك ترين كس به پيامبر بود و در ميان دوستان راستين خدا، سالار همگان .
هماره دامن همت به كمر زده و براى خيرخواهى و نجات و نيك بختى و تاءمين حقوق جامعه در تلاش بود، اما شما در آن شرايط در آسايش و راحتى كاذب خويش غوطه ور بوديد و از خطرات در امان و از نعمت هاى خدا بهره مى گرفتيد.
در انتظار اين بوديد كه چرخ روزگار گردش خويش را بر ضد ما خاندان وحى و رسالت بياغازد و گوش به زنگ اخبار ناگوار براى ما بوديد.به هنگام كارزار عقب مى نشستيد و در سختى هاى پيكار، فرار را بر قرار ترجيح مى داديد.
7- هشدار از دگرگونى ارتجاعى در سيستم سياسى اسلام
در اين مرحله آن پيشواى فرزانه و حق مدار، ضمن هشدارى تكان دهنده به مردم ، فاجعه دگرگونى ارتجاعى در سيستم سياسى اسلام را به همگان توجه داد و همه را به احساس مسئوليت عميق و آگاهانه و شايسته فراخواند و در اين نكات اساسى سخن گفت :
1- رحلت جان سوز پيامبر و پيامدهاى آن .
2- ابليسان فرصت طلب و خطوط انحرافى آن .
3- بى خردان چاكرمنش و ستم پذير.
4- دگرگونى ارتجاعى در سيستم سياسى اسلام .
5- جريان سقيفه و بازى هاى سياسى به نام دين و ملت .
6- فريب مردم ساده انديش .
7- شرايط پيشوايى و رهبرى .
8- پرتوى از وي