فون بالخير والصلاح ، والنخبة التى انتخبت و الخيرة التى اختيرت لنا اهل البيت .
قاتلتم العرب ، وتحملتم الكد والتعب ، وناطحتم الامم وكافحتم البهم ، لا نبرح او تبرحون ، ناءمركم فتاءتمرون ، حتى اذا دارت بنا رحى الاسلام ودر حلب الايام ، وخضعت نعرة الشرك ، وسكنت فورة الافك ، وخمدت نيران الكفر، وهداءت دعوة الهرج ، واستوسق نظام الدين !
فاءنى حرتم بعد البيان واسررتم بهد الاعلان ونكصتم بعد الاقدام واشركتم بعد الايمان ؟
الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم وهموا باخراج الرسول وهم بدءوكم اول مرة اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين (661)
الا قد ارى ان قد اخلدتم الى الخفض ، وابعدتم من هو احق بالبسط والقبض ، وخلوتم بالدعة ونجوتم من الضيق بالسعة ، فمججتم ما وعيتم ، ودسعتم الذى تسوغتم .
فان تكفروا انتم ومن فى الارض جميعا فان الله لغنى حميد(662)
هان اى فرزندان اوس و خزرج !
آيا من در مورد ميراث پدرم مورد ستم و بيداد قرار گيرم با اين كه شما شرايط مرا مى نگريد و سخنان مرا مى شنويد و داراى انجمن و توان و آمادگى فراوانى هستيد؟
شما نداى دادخواهى و فراخوان مرا دريافت مى داريد اما پاسخ نمى دهيد، و ناله مظلوميت من به گويش شما مى رسد اما مرا يارى نمى كنيد، و اين در حالى است كه به من رزم آورى و پيكارگرى وصف شده ايد و به خوبى و شايستگى شهرت يافته ايد و برگزيدگانى هستيد كه بوسيله پيامبر انتخاب شده ايد.
شما در راه يارى قرآن و پيامبر، با حق ستيزان عرب كارزار كرديد و رنج جهاد را به جان خريديد.با گروه هاى گوناگونى كارزار كرديد و با شجاعان ، بى هيچ دلهره پيكار نموديد.شما همواره فرمان ما خاندان وحى و رسالت را اطاعت مى كرديد تا بدين وسيله آسياى اسلام بر محور وجود ما به گردش درآمد، و شير در پستان روزگاران فزونى يافت ، و نعره تجاوزكارانه شرك در گلوبند آمد، و شعله هاى كفر به خاموشى گراييد و فراخوان به آشوب و فتنه ، در نطفه خفه شد، و دين خدا در جامعه و دلهاى مردم استوار گرديد.اما اينك كه مرز ارزش ها و ضد ارزش ها به وسيله پيامبر ترسيم شده است ، چرا بهت زده مانده ايد؟ و پس از روشن شدن حقايق ، چرا آن را پوشيده مى داريد؟ و چرا پس از بستن پيمان ، اينك عهدهاى خويش را مى شكنيد؟ و چرا پس از ايمان ، دگرباره راه شرك را پيش گرفته ايد؟
چرا با گروهى كه پيمان هاى خود را شكستند و آهنگ بيرون راندن پيامبر را نمودند، كارزار نمى كنيد؟ در حالى كه آنان نخستين بار پيكار با شما را آغاز كردند، آيا از آنان مى ترسيد با اينكه سزاوارتر است كه از خدا بترسيد، اگر ايمان داريد.
هان به هوش باشيد! شما را چنين مى نگرم كه به تن آسايى خو گرفته ، و شخصيت والايى را كه براى هدايت جامعه و تدبير امور و رفع گرفتارى ها از همه شايسته تر و پرتوان تر بود، كنار زده ، و به تنبلى و خزيدن در خلوت تن سپرده ايد.هنگامى كه گشايش در كارها يافتيد از سختى انجام مسئوليت به فراخناى زندگى راحت طلبانه خزيديد.
و سرانجام هر آنچه از ايمان و شناخت به آسانى حفظ كرده بوديد، ناخواسته بيرون افكنديد، و هر آنچه نوشيده بوديد به اكراه بالا آورديد.
اما هشدارتان باد كه اگر شما و هر كه در روى زمين است همگى كفر ورزيد، اين كارتان به خدا زيانى نمى رساند، چرا كه خداوند بى نياز از همگان و ستوده است .
12- و سرانجام رها ساختن شراره دل
و آن گاه به بيان شراره دل پرداخت و فرمود:
الا! وقد قلت ما قلت على معرفة منى بالخذلة التى خامرتكم والغدرة التى استشعرتها قلوبكم ، ولكنها فيضة النفس ، ونفثة الغيض وخور القناة وبثة الصدر وتقدمة الحجة .
فدونكموها فاحتقبوها دبرة الظهر نقبة الخف ، باقية العار، موسومة بغضب الجبار وشنار الابد، موصولة بنار الله الموقدة التى تطلع على الافئدة .فبعين الله ما تفعلون وسيعلم الذين ظلموا منقلب ينقلبون (663)
و انا ابنة نذير لكم بين يدى عذاب شديد، فاعلموا انا عاملون وانتظروا انا منتظرون (664)
هان ! به هوش باشيد كه آنچه مى بايست ، من با شناخت كامل به شما گفتم ، با اين كه خوب مى دانم كه وانهادن حق و يارى نكردن آن ، اينك با پوست و گوشت شما درآميخته ، و نيرنگ و دجالگرى ، قلب شما را ربوده است ، اما اين سخن به خاطر لبريز شدن جان و بيرون افكندن خشم درونى و اندوهى است كه در كران تا كران سينه و گستره قلبم موج مى زند.
آرى گفتنى هايى كه گفته شد براى اتمام حجت بود.
اكنون كه حق را روشن ساختم ...اينك مركب خلافت را بگيريد، اما به هوش ‍ باشيد كه پشتش زخم خورده ، پايش شكاف برداشته ، و داغ ننگ و عار بر پيشانى او باقى است ، و نشان از غضب خدا و رسوايى ماندگار با خود دارد و سرانجام نيز به آتش خشم خدا كه تا اعماق دلها نفوذ مى كند، خواهد پيوست .
آنچه شما انجام مى دهيد و در پيشگاه خداست و به همين زودى بيدادگران خواهند دانست كه به چه بازگشتگاه شومى باز خواهند گشت ، و چه سرنوشت دردناكى در انتظار آنهاست .
و من دخت همان كسى هستم كه شما را از عذابى سخت كه سر راه شماست هشدار داد.پس شما هر آنچه مى خواهيد انجام دهيد، ما نيز كار خويش را انجام مى دهيم ، و شما در انتظار كيفر عملكرد زشت و ظالمانه خود باشيد كه ما نيز در انتظار پاداش شكوهبار عملكرد خويش ‍ هستيم .(665)
سياست بازى و توجيه فريب كارانه رهبر نظام غاصب
آنگاه كه ابوبكر به پاسخ ‌گويى پرداخت و چنين گفت :
يا بنة رسول الله ! لقد كان ابوك بالمؤمنين عطوفا كريما، رؤ وفا رحيما،...ان عزوناه وجدناه اباك دون النساء، واخا الفك دون الاخلاء، آثره على كل حميم وساعده فى كل امر جسيم ، لا يحبكم الا كل سعيد، ولا يبغضكم الا كل شقى ...وانت يا خيرة النساء و ابنة خير الانبياء، صادقة فى قولك ، سابقة فى وفور عقلك ، غير مردودة عن حقك ، ولا مصدودة عن صدقك ، والله ما عدوت راءى رسول الله (صلى الله عليه و آله )! ولا عملت الا باذنه ...و انى اشهد الله وكفى به شهيدا، انى سمعت رسول الله يقول : نحن معاشر الانبياء لا نورث ذهبا ولا فضة ولا دارا و لا عقارا وانما نورث الكتاب والحكمة ، والعلم والنبوة ، وما كان لنا من طعمة فلوالى الامر بعدنا، ان يحكم فيه بحكمه .
هان اى دخت گرانمايه پيامبر!
به راستى كه پدر گرانقدرت بر مردم با ايمان ، پرمهر و بخشايشگر؛ و بركفرگرايان و ستمكاران و حق ناپذيران ، عذاب و كيفرى سهمگين بود.اگر نسبت او را جستجو كنيم ، آن حضرت را در تو خواهيم يافت نه ديگر زنان امت ، و او را برادر شوى گران مايه تو خواهيم ديد و نه ديگران .آن حضرت او را بر هر دوست و نزديكى برترى داد و از ميان همگان او را برگزيد و شوى شهسوار تو نيز آن حضرت را در نزديكترين و پرخطرترين كارها قهرمانانه و پراخلاص يارى كرد.
شما خاندان رسالت را جز نيكبختى واقعى دوست نمى دارد و جز شقاوت پيشه دنيا و آخرت با شما دشمنى نمى ورزد؛ چرا كه شما خاندان پاك و پاكيزه پيامبر خدا هستيد و برگزيده نجيب ترين عصرها و نسل ها.شما مردم را به سوى بهشت پرطراوت خدا و راه هاى روشن او راه مى نماييد.
و تو، به ويژه اى برگزيده بانوان عصره