ين نظام و بيگانگى اش از روح و حقيقت اسلام .
درست است كه برخى از مردم به دلايلى مرعوب و برخى فرصت طلبانه مجذوب مال و مقام گشته و برخى سكوت و بى تفاوتى پيشه ساخته اند، اما همه مى دانند كه موقعيت فاطمه و شوى گرانقدر و فرزندان ارجمندش در آيينه وحى و رسالت ، چه موقعيت والا و بى نظير و بى همانندى است .هنوز همگان به ياد دارند كه اينان مصداق آيه ((مباهله )) و آن موقعيت پرفراز و والاى معنوى اند.
اينان دارنده سند افتخارى چون آيه ((تطهير))اند.
اينان تبلور اخلاص و ايثار و پارسايى و مردم دوستى سوره مباركه ((انسان ))اند.
اينان تنها مصداق آيه مباركه ((قربى )) هستند و مهر و دوستى شان ، پاداش ‍ شكوهمند رسالت پيامبر است .
اينان شايستگان و وارستگان و ايمان آوردگان بى نظير در سوره ((آل عمران ))اند.
اينان سبب آفرينش زمين و زمان و راز آفرينش جهان و انسان اند.
و مردم به ياد دارند كه پيامبر در هر موقعيت و فرصتى به فرمان خدا شخصيت والا و نقش كليدى و كارساز على (عليه السلام) در روند جامعه و تاريخ را ترسيم كرد.
او بود كه فرمود: على جان ! ((تو از نظر سيما و سيرت به من مى مانى و تو همانند درخت تناور هستى كه من از آن هستم .))
اشبهت خلقى و خلقى و انت من شجرتى التى انا منها.(669)
و فرمود: على جان ! ((گوشت تو از گوشت من است و خون تو از خون من ؛ و حق و عدالت ، هماره همراه توست .)) لحمك لحمى ودمك دمى والحق معك (670)
و خطاب به جامعه و امت فرمود، هان بدانيد كه :
((على بهترين شخصيت از امت من است و دانشمندترين آنان در ميدان دانش و برترين شان از نظر بردبارى و پروا.))
على خير امتى و اعلمهم علما و افضلهم حلما.(671)
و فرمود: مردم ! ((على ، نخستين ايمان آورنده به من در اين جهان است و نخستين كسى خواهد بود كه در روز رستاخيز با من مصافحه خواهد نمود.))
ان هذا اول من آمن بى وهذا اول من يصافحنى يوم القيامة .(672)
و به دختر همين رهبر نظام سقيفه فرمود: عايشه ! ((على نزد من محبوب ترين مرد دنيا و گرانمايه ترين شخصيت جهان بشريت است ؛ بنابراين حق او را بشناس و بزرگ دار و او را گرانمايه شمار.))
ان عليا احب الرجال الى واكرمهم على فاعرفى له حقه واكرمى مثواه (673)
و فرمود: هان اى بندگان خدا! ((على ، بهترين كسى است كه من پس از خود به جانشينى خويش مى نهم .))
على خير من اتركه بعدى .(674)
و اين سند افتخار را در تاريخ به ثبت رسانيد كه : ((على بهترين انسان هاست و هر آن كسى كه اين حقيقت را نپذيرد، به راستى راه كفر و ناسپاسى در پيش ‍ گرفته است .))
على خير البشر فمن ابى فقد كفر.(675)
و در گوش ها طنين افكن ساخت كه : هان اى مردم ! ((هر كس با اين همه شكوه و عظمت و ايمان و اخلاص و عمل شايسته و وصف ناپذير على ، نگويد كه على بهترين مردم است ، كفر ورزيده است .))
من لم يقل على خير الناس فقد كفر(676)
و در پيكار خيبر فرمود: ((فردا پرچم را به دست قهرمانى توحيدگرا و پراخلاص و عدالت خواه خواهم داد كه خدا و پيامبرش او را دوست مى دارند و او هم خدا و پيامبرش را.))
لاءعطين الراية غدا رجلا يحبه الله ورسوله ويحب الله ورسوله .(677)
و فرمود: ((على از من است و من از او؛ او پيشوا و صاحب اختيار هر انسان با ايمان پس از من خواهد بود.))
على منى وانا منه ، وهو ولى كل مؤمن من بعدى .(678)
و فرمود: ((هيچ پيامبرى نيامد جز اينكه در ميان امت خويش نظير و همانندى داشت و على در رفتار و سيرت همانند من در ميان امت است .))
ما من نبى الا و له نظير فى امته و على نظيرى .(679)
و فرمود: ((نخستين كسى كه در روز رستاخيز و در ساحل حوض كوثر بر من وارد خواهد شد، همان كسى است كه نخستين ايمان آورنده به من در اين جهان است و همه مى دانيد كه او كسى جز على ، فرزند رشيد ابوطالب نيست .))
اولكم واردا على الحوض ، اولكم اسلاما: على بن ابى طالب .(680)
و نيز مردم فراموش نساخته اند كه فاطمه در آيينه محمد، حوريه اى انسان نما،
همسخن فرشتگان ،
گل عطرآگين بوستان رسالت ،
پاره وجود و رگ حيات و قلب پيامبر،
ركنى از اركان تزلزل ناپذير ايمان ،
مشعل هدايت ،
كشتى نجات
معيار و ميزان و ملاك حق ،
برترين دختر عصرها و نسل ها،
والاترين بانوى جهان آفرينش ،
بهترين مادر گيتى ،
و راز آفرينش زن است .
دوستى اش بسان دوستى پيامبر و خشم و ناخشنودى اش از فرد و گروهى ، نشانگر ناخشنودى خدا از آنان است .
مگر پيامبر نفرمود:
فاطمة بضعة منى فمن اغضبها فقد اغضبنى .(681)
((فاطمه ، پاره وجود من است ؛ هر كه او را به خشم آورد مرا خشمگين ساخته است .))
و مگر نفرمود: فاطمه ، پاره تن من است ؛ هرچه او را اندوهگين سازد در حقيقت مرا اندوهگين ساخته است .فاطمة بضعة منى يقبضنى ما يقبضها.(682)
و مگر بارها خطاب به خود آن بانوى بى همتا نفرمود كه : فاطمه جان ! ((خداى از خشم تو بر كسى ، خشمگين مى گردد و از خشنودى تو، خشنود.))
ان الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاك
و مگر در برابر همه فرياد نكشيد كه : هان اى فاطمه جان ! مهر و محبت تو يعنى جواز بهشت و مهر خدا، و قهر و خشم تو يعنى قهر و خشم خدا.
و مگر نه اين كه موقعيت و محبوبيت و شكوه فاطمه و شوى گرانقدر و فرزندان ارجمندش در نظرگاه پيامبر چنان روشن بود كه حتى هنگامى كه از عايشه دختر همين رهبر نظام سقيفه پرسيدند كه :
اى الناس احب الى رسول الله ؟
محبوب ترين انسان ها در نظر پيامبر كه بود؟
پاسخ داد: فاطمه .قالت : فاطمة .
و مگر نه اين كه وقتى پرسيدند از ميان مردان چه كسى ؟
گفت : همسر فاطمه .فقيل : من الرجال ؟ قالت : زوجها.
و مردم همه اين ها را به خاطر دارند و اينك مى نگرند كه فاطمه با اين نظام غاصب ، سخت راه بيگانگى برگزيده و از سردمداران آن سخت ناخشنود است و آنها نيز ناجوانمردانه ترين بيدادگرى ها را در مورد او روا داشته اند و اين چيزى نيست كه نظام سقيفه بتوانند از كنار آن بگذرد.
نقشه استبداد براى فريب افكار عمومى
از اين رو، براى رويارويى با گسترش آگاهى عمومى و خنثى ساختن موج آگاهى و احساسات رو به رشد جامعه و جلوگيرى از نفرت و انزجار عصرها و نسل ها از سردمداران و گردانندگان جريان تاريك انديش و خشونت بار و ظالمانه سقيفه ، خود را به هر ذلت و خفت افكندند تا چنين وانمود كنند كه رابطه دخت فرزانه پيامبر با نظام سقيفه ، ديگر تيره نيست ، مسئله قطع رابطه از سوى او و خاندانش مطرح نيست و او از دستگاه ، خشنود و راضى است .
اما تلاش ارتجاعى و فريب كارانه آنان همواره بر صخره استوار شكيبايى و درايت و مقاومت دليرانه و ستم ستيز فاطمه برخورد مى كرد و موفقيتى به دست نمى آمد.
با اين كه به تدبير خود آن حضرت ، وضعيت او را از حكومت غاصب و جاسوسان آن نهان مى داشتند و اين خود شيوه اى از مبارزه با ستم و بيداد بود و اعتراضى كوبنده به سردمداران آن ؛ با اين وصف ، جاسوسان دستگاه احساس مى كردند كه زمان به شدت و سرعت به زيان آنها پيش مى رود، ممكن است فاطمه (عليها السلام ) در اوج ناخشنودى و نارضايتى از استبداد، جهان را بدرود گويد و آن گاه نشان عار و ننگ جبران ناپذير ديگرى - علاوه بر غصب خلافت ، يورش به خانه وحى ، غصب حقوق ريحانه بوستان پيامبر و پايمال س