سقيفه با شنيدن سخن دخت گرانمايه پيامبر، به نكوهش و ملامت خويش و عملكردش پرداخت و گفت :
اى كاش من مرده بودم !
اى كاش هرگز ديده به جهان نگشوده بودم !
و به اظهار ندامت هايى از اين دست پرداخت و چنين وانمود كرد كه راستى از پرونده سياه خويش پشيمان است .اما عمر، همو كه او را مى گردانيد و مى چرخانيد و مغز متفكرش بود، يك لحظه پنداشت كه او به راستى از كرده اش پشيمان است و بر آن است كه به حق اعتراف كند و خويشتن را از دوزخ دنيا و آخرت نجات دهد، پس بر او نهيب زد كه :
هان چه خبر است ! شگفت از مردمى كه تو سالخورده خرفت و سبك مغز را به رهبرى خويش برگرفته اند! تو را كه از خشم و ناراحتى يك زن ، خود را باخته و اين گونه بى قرارى مى كنى و از خشنودى او در پوست نگنجيده ، خشنود مى گردى ؟
و آن گاه برخاستند و رفتند بى آنكه به خواسته خويش كه خوراك تبليغاتى براى فريب ساده دلان بود، رسيده باشند.
راستى كه درود خداى بر آن اسطوره درايت و كياست و فرزانگى ، بر آن اسوه پايدارى ، شكيبايى و شهامت ، بر آن ايمان مجسم و بر آن مايه فخر و مباهات زنان و مردان آزاده و هوشمند و ستم ستيز.بخش 18: سخنى موج انگيز با انبوه زنان عيادت كننده
سخنى موج انگيز
با ادامه پيكار عقيدتى و اثر گذارى در افكار و وجدان ها، فشارها و رنج ها نيز در جسم و روح آن فرزانه عصرها اثر نهاد.
از يك سو اندوه سهمگين رحلت پدر و از دگر سو مظلوميت و خانه نشينى امير ارزش ها، برادر و جان شيرين و يكتا شاگرد محمد، از طرفى جراحت هاى بازو و پهلو و شكستگى هاى سينه و از طرف ديگر فشارهاى شكننده روحى ، از سويى ادامه انحراف جامعه و تاريخ و به باد رفتن آرمان ها و آرزوها و ره آوردهاى شيرين و افتخارآميز فداكارى هاى سترگ خود، پدر گرانمايه و شوى شهسوارش و از سوى ديگر نگرانى از سرنوشت دين و دفتر و نسل هاى آينده ، با آن بنياد كج و راه و روش ظالمانه به نام دين و در ستار مذهب .<
اينها دخت قهرمان و شهامتمند پيامبر را به بستر بيمارى افكند و او را به آستانه شهادت سوق داد.
با اين كه به تدبير و خواست خود آن اسطوره مقاومت و درايت ، روند بيمارى او به وسيله همسنگر قهرمانش اميرمؤمنان ، و فرزندان ارجمند و پرستاران پرمهر و ارادتمندش دو بانوى شيردل و آزاده و روشنفكر، ((اسماء)) و ((فضه ))، هم از حكومت خودكامه نهان داشته مى شد و هم از آنانى كه از حق و عدالت پشتيبانى نكردند، و اين خود تاءكيدى بر ادامه مبارزه و اعتصاب بر ضد نظام بيدادپيشه سقيفه بود؛ با اين وصف زنان سرشناس مهاجر و انصار كه به هر حال در ژرفاى جان ، خود و مردان خويش ‍ را در فجايعى كه رخ داده بود، مسئول مى شناختند، رفته رفته به فكر چاره انديشى و كسب خشنودى دخت گرانمايه پيامبر افتادند و از پى آن به عيادت بانوى بانوان شتافتند.
واقعيت اين است كه نه شمار زنان عيادت كننده در اسناد تاريخى و روايى آمده است و نه نام و عنوان آنان و نه انگيزه اين انديشه و شتافتن شان .
ممكن است آنان خود بر اثر موج روشنگرى و مبارزه عقيدتى و بيان حقايق و دردها و هشدارهاى انديشاننده بانوى بانوان از خواب غفلت بيدار گشته باشند و ممكن است اصل اين حركت به اشاره برخى مردان آنان به منظور كاستن از بار گناه خويش و دلجويى از دخت فرزانه پيامبر و بردن عذر تقصير به پيشگاه خدا و جلب خشنودى او صورت گرفته باشد؛ از سوى همان مردنمايانى كه در خطرناك ترين پيچ تاريخ و حساس ترين لحظات ، گروهى با همكارى با جريان ويرانگر سقيفه و برخى نيز با بى تفاوتى و ولنگارى و عدم احساس مسئوليت ، نظامى را سر كار آوردند كه نخستين قربانى آن اسلام و خاندان وحى و رسالت - به نام دين خدا - بود؛ نظامى كه در مدتى كوتاه همه واژه ها، ارزش ها، مفاهيم جان بخش انسانى و اسلامى ، همه را يكسره تحريف و پايمال ساخت و چهره دلپذير و پرجاذبه و زيباى اسلام و عرب را زشت ساخت و مدينه ، آن كانون نور و آن خانه وحى و آن شهر وفا و صفا و عدالت و آزادى و آن دژ امنيت و آزادگى و برادرى و رعايت حقوق را به مسلخ ارزش ها و انسانيت ها تبديل ساخت .
خدا مى داند! شايد دست بازيگر سياست نيز فعال بود تا بدين وسيله با دلجويى از فاطمه ، او را از ادامه پيكار فكرى و عقيدتى و ادامه مقاومت بر ضد نظام سقيفه منصرف و قدرت و سلطه حاكم را استحكام بخشد، اما غافل از اين كه آن قهرمان درايت و فرزانگى و ايمان ، همان فرصت را نيز به فرصت رسوايى استبداد تبديل خواهد ساخت و حقايق را به نسل هاى آينده خواهد گفت ؛ و همين گونه نيز شد.
با اين كه ديدار ناگهانى و بدون هماهنگى و آمادگى قبلى بود و آن آموزگار ارزش ها نيز در بستر بيمارى ؛ با اين وصف سخنانش از نظر الفاظ و ظاهر و جملات و محتوا شگفت انگيز است و اقيانوسى از دانش و بينش را جارى ساخت و شور و شعورى ديگر براى اصلاح جامعه و حكومت در بستر تاريخ آفريد.
چگونه شب را به سحر آوردى ؟
آرى ، آن چه روشن است ، انبوهى از زنان مهاجر و انصار به خانه فاطمه (عليها السلام ) آمدند و پس از اين كه گرداگرد بستر او نشستند، جوياى سلامتى او شدند و برخى به نمايندگى از همه گفتند:
كيف اصبحت من علتك يابنة رسول الله ؟
هان اى دخت گرانمايه پيامبر با رنج و بيمارى چه مى كنى ؟ و با اين رنج و بيماريت شب را چگونه به سحر آوردى ؟
و آن بانوى انديشمند به كمك پرستاران خويش كمى در بستر جابه جا شد و نشست و آن گاه پس از ستايش شايسته و بايسته خدا به پاسخ آنان پرداخت و آن جا بود كه غوغايى از بيان ،
منطق ،
شور،
شعور،
انديشه ،
مفاهيم ،
معارف ،
فرهنگ ،
محتوا،
روح ،
رشد،
معنا،
جان ،
روان ،
نيرو،
حركت ،
حرارت ،
نشاط،
توفان ،
حماسه ،
ژرف نگرى ،
هوشمندى ،
درايت ،
تيزبينى ،
زيركى ،
نبوغ ،
شناخت ،
بينش ،
عظمت و شكوه و موجى از ارزش ها و رادى ها دگرباره وارد تاريخ شد، چشمه اى زلال و آبشارى ريزان و شفاف براى همه جارى و ريزان گشت ، و شعله ها و شراره هاى مقدس و ستم سوز، دگرباره براى نابود ساختن بنياد بيداد و تار و پود فريب و ستم زبانه كشيد.
براى ثبت در تاريخ
آموزگار پرشكوه رادى ها با ياد و نام خدا درس دگرگون ساز خويش را آغاز كرد و باران حقايق و واقعيت ها را باراند و به روشنگرى پرداخت و براى ثبت در تاريخ از انحراف بازيگران سقيفه از حق و عدالت ،
از عهد شكنى سران مهاجر و انصار،
از بى وفايى مردم دنباله رو و ناآگاه ،
از بازيگرى بازيگران دين و سياست ،
از ضعف روحيه ها و اختلاف ديدگاه ها در برابر بلاى سقيفه ،
از مسئوليت مردم در برابر حق كشى نظام بيدادپيشه ،
از آغاز انحراف و انحطاط جامعه ،
از انگيزه هاى كينه توزانه سردمداران سقيفه و علل مظلوميت اميرمؤمنان ،
از ويژگى هاى حكومت عادلانه و انسانى امير والايى ها،
از برنامه هاى مترقى و آرمانى حكومت شايسته سالار علوى براى اداره شايسته و بايسته جامعه و دين و دنياى مردم ،
از پروا و دقت او در هزينه بيت المال و حفظ اموال عمومى و امانت هاى ملى ،
از احترام آن حضرت به حقوق ، آزادى ، امنيت ، كرامت و آبروى مردم ،
از قانون گرايى ، حق مدارى ، دادگرى