ايت او قرار مى گرفت و امكانات مردم در دست او مى بود، پارسا و دنياطلب ، هركدام از هم باز شناخته مى شد و روشن مى گشت كه چه كسى راستگو و كدامين فرد دروغ پرداز است .
اين سخن خداست كه مى فرمايد: اگر مردم شهرها و روستاها ايمان آورده ، پرواى خدا پيشه مى ساختند، بركت هاى زمين و آسمان را بر آنان فرو مى بارانديم اما آنان حقيقت را دروغ مى شمردند و ما هم آنان را در برابر آنچه انجام دادند زير تازيانه كيفر گرفتيم .(690)
و نيز مى فرمايد: و از اينان كسانى كه ستم كردند، ره آورد بد عملكردها و دستاوردهايشان بدانان خواهد رسيد و آنان هرگز به ستوه آورنده و عاجزكننده ما نخواهند بود.(691)
و اين گونه ، بيانگر حال و روز شما پس از رحلت پيامبر است .
4- تصويرى از ماهيت خشن و واپسگرايى جريان سقيفه
زنان مهاجر و انصار در بهت و حيرت ، سراپاگوش بودند و بانوى بانوان بستر بيمارى را به دانشگاهى ديگر تبديل ساخته بود و روشنگرى مى كرد و نور مى پاشيد.
او در سومين فراز از درس انسان ساز و روشنگرانه خويش ، به ترسيم تصويرى از ماهيت رويداد ظالمانه و واپسگرايانه استبداد و انحصار و سركوب و تاريك انديشى برخاسته از جريان سقيفه پرداخت و چنين فرمود:
الا هلم واستمع ، وما عشت اراك الدهر عجبا، وان تعجب فعجب قولهم (692)، ليت شعرى ؟ الى اى سناد استندوا؟ وعلى اى عماد اعتمدوا؟ و باى عروة تمسكوا؟ وعلى آية ذرية اقدموا واحتنكوا؟
لبئس المولى ولبئس العشير(693) و بئس للظالمين بدلا(694)
استبدلوا والله الذنابى بالقوادم ، والعجز بالكاهل ، فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا، الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون (695)
و يحهم ! افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون (696)
هان ! اينك به هوش باشيد و بياييد و بشنويد! راستى را كه روزگار چه شگفتى ها به تو نشان مى دهد! اگر از شگفتى هاى روزگار شگفت زده شوى ، بافته هاى اينان شگفت آورتر است !
كاش مى دانستم كه مردان شما با اين كارشان به چه ستون استوارى تكيه كردند؟ و چه پناهگاهى براى خويش جستند؟
به كدامين ريسمان گسست ناپذير هدايت چنگ زدند؟
و كدام پايگاه استوار را براى خويش برگزيدند؟
بر كدامين خاندان پيشى جستند؟
و به چه كسانى چيرگى يافتند؟
و به چه اميدى اين همه ستم و بيداد مرتكب شدند؟
و چگونه حقوق خدا و پيامبر و حقوق و آزادى و حرمت بندگان او را پايمال ساختند؟
آنان عجب دوست و سررشته بدى برگزيدند! و بيدادگران در چه بد قرار گاهى خواهند بود و به بد ره آورد و نتايجى دست خواهند يافت !
به خداى سوگند كه مردان شما به جاى بالها و شاهپرها، كرك ها و پرهاى كوچك و ناتوان را برگزيدند و دم را بر سر مغز، و پشت را بر سينه و قلب ترجيح دادند.پس نكبت و نفرين بر جامعه اى كه عبث و بيهوده مى پندارند كه با اين شيوه زشت و ظالمانه ، نيك و شايسته عمل مى كنند.
اما به هوش باشيد كه آنان همان تبهكارانند ولى خود در نمى يابند.
واى بر آنان ! آيا آن كس به حق و عدالت و سرچشمه آن راه يافته است ، براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه راه نيافته و خود نيازمند هدايت است ؟ كدام يك ؟ شما را چه شده است ؟ چگونه داورى مى كنيد؟
5- هشدار پيامبرانه از آينده خونبار!
تنها خدا مى داند كه سخنان از دل برخاسته فاطمه (عليها السلام ) در دلهاى زنان مهاجر و انصار چه غوغايى پديد آورد؟
چه طوفانى به راه انداخت ؟
چه احساساتى برانگيخت ؟
چه موج هايى ايجاد كرد؟
موج احساس شرمندگى و خجالت ؟
موج احساس حسرت و ندامت ؟
موج احساس بهت و حيرت ؟
موج احساس خفت و خوارى ؟
موج احساس حقارت و كوچكى ؟
يا امواجى كوبنده و توفنده تر از همه اين احساس ها؟ نمى دانم .
مهين بانوى بشريت و مام پرفضيلت رسالت ، آخرين فراز از سخن خويش را در هشدار از صداى گامهاى استبداد و خودكامگى و خشونت ديرپا و ويرانگرى كه در راه بود، اختصاص داد و حقايق را خيرخواهانه و دلسوزانه و حكيمانه و طبيبانه ، بسان بارانى حيات بخش بر كوير دلها و مزرعه جانها و گستره مغزها، براى بيدارى جامعه و دميدن روح مقاومت و ايستادگى در برابر آفتها، باراند و فرمود:
اما لعمرى لقد لقحت ، فنظرة ريثما تنتج ، ثم احتلبوا مل ء القعب دما عبيطا وذعافا مبيدا، هنالك يخسر المبطلون ، و يعرف التالون غب ما اسس ‍ الاولون ...
وابشروا بسيف صارم ، و سطوة معتد غاشم ، وهرج شامل ، واستبداد ومن الظالمين ، يدع فيئكم زهيدا، وجمعكم حصيدا، فيا حسرة لكم ، وانى بكم ؟ و قد عميت عليكم ؟
انلزمكموها و انتم لها كارهون (697)
هان هشدارتان باد! به جان خودم سوگند، كه بذر فتنه اى بزرگ و سهمگين فشانده شد و تباهى و فساد ريشه دوانيد.پس انتظار بريد كه اين بذر شوم و ذلت بار در مزرعه جامعه ريشه دواند و ميوه تلخ و ثمره نفرت بار خويش را بدهد.
از اين پس ، از پستان شتر خلافت كه مى بايد شير گوارا و دلنشين بدهد و براى جامعه ، آسايش و رفاه و امنيت و آزادى و عدالت و برابرى و پروا و ايمان بياورد، خون ، آرى ، به جاى شير، خون فوران خواهد كرد و آنان زهرى مرگبار خواهند دوشيد.و اين جاست كه باطل گرايان در اين جهان و جهان ديگر سخت زيان خواهند كرد و نسل هاى آينده ، ثمره شوم كار پيشينيان قانون گريز و حق ناپذير و جاه طلب خويش را خواهند ديد.
هان ! اينك اين فتنه ها و آغاز سياهى ها و اين هم قلب هاى شما.
مژده تان باد به شمشيرهاى آخته و برنده ،
بشارتتان باد به سيطره و سلطه بيدادگران تجاوزكار و زورگو،
بشارتتان باد به هرج و مرج گسترده و ويرانگر،
نويدتان باد به ديكتاتورى و استبداد خشونت بار بيدادگران .
نويدتان باد به انحصار و سركوب و اختناق و بى رحمى آنان .
از اين پس حقوق و درآمدهاى شما رو به كاهش خواهد نهاد و جمع شما به وسيله شمشيرهاى ستم درويده خواهد گشت و حقوق و حرمت و آزادى و امنيت و آرامشى نخواهيد داشت .
پس دريغ و درد بر شما باد و حسرت و افسوس قرينتان !
در حالى كه چشم ديدن حقايق را نداريد، كارتان سرانجام به كجا خواهد كشيد؟
آيا من مى توانم شما را به كارى بزرگ و درخور شايستگان و وارستگان ، و جامعه ها و تمدن هاى مترقى و آزاد و درست انديش كه آن را ناخوش ‍ مى داريد و در انديشه آن نيستيد وادار نمايم ؟
ديگر عذرتان پذيرفته نيست !
بيانات شورانگيز و جهت بخش سالار بانوان مى بايست بيش از آنچه انتظار مى رفت ، كار خويش را مى كرد اما دريغ و درد كه كار از كار گذشته بود و اختاپوس ستم و فريب ، چنگالها و دندانهاى خويش را در پيكر جامعه فرو برده و تعادل و توازن آن را برهم زده بود.
از سوى ديگر با اين كه سخنان جان بخش و شعورآفرين فاطمه ، باران زندگى ساز و طراوت بخشى را مى ماند كه بر كوير و شن زار ببارد، به همين جهت و در چنين شرايطى نبايد به انتظار شكوفايى گل ها و گل بوته ها و لاله هاى نيكبختى و تعالى و آزادى نشست .با اين وصف ، با همه نقايص ‍ قابل ، نقش عامل چنان نيرومند و موج انگيز بود كه زنان مهاجر و انصار را غرق در بهت و حيرت و شرم و خجالت كرد و آنان را به تفكر و انديشه فرو برد.
آنان از بانو بانو