ن خداحافظى كردند و به خانه هاى خويش رفتند اما هر كدام سفيرى بودند كه سخنان حركت آفرين فاطمه را به شوى و خاندان و فرزندان خويش برد و با بازگو نمودن بيانات فاطمه ، فشار وجدان هاى خمود كه باز هم سوسو مى كرد، بزرگان مهاجر و انصار را روانه خانه على و فاطمه ساخت .
پوزش خواهى سران مهاجر و انصار
آرى ، آنان به ديدار ريحانه ارجمند پيامبر شتافتند و پس از سلام به پوزش خواهى و بهانه جويى برخاستند و از بانوى بانوان تقاضا كردند آنان را ببخشايد و از آنان خشمگين و ناراحت نباشد، اما گويى شهامت و شجاعت آن را در خود نمى ديدند كه آزادمنشانه به جبران اشتباه وحشتناك خويش ‍ تصميم بگيرند و بيعت تحميلى و ظالمانه خويش را با استبداد بگسلند و به يارى حق و عدالت برخيزند.
گويى هيچ گاه اين آيه شريفه را كه بيانگر اين اصل مترقى است و به همگان روشنگرى مى كند كه تعاون و همكارى و همراهى و همدلى بايد تنها بر اساس عدالت و آزادگى و نيكى و نيكوكارى و در قلمرو پرواى از خدا و رعايت حقوق و كرامت انسانها باشد نه غير آن ؛ چرا كه تنها چنين همكارى و عهد و پيمانى پسنديده و محترم و بايسته است و نه دست همكارى و همدلى سپردن به گروهى متشكل و خودكامه و فرصت طلب و شيفته جاه و مقام براى انحصار قدرت ملى و امكانات عمومى و پايمال ساختن حقوق و هستى مردم و بر باد دادن آرزوها، آرمان ها، ايده آل ها، آينده عصرها و نسلها، كه چنين بيعت و پيمانى ، نه تنها شايسته و در خور شاءن انسان نيست كه سخت ظالمانه و ناجوانمردانه و دوزخى است و گسستن آن لازم و واجب و سخت فورى و ترديدناپذير خواهد بود.
وتعاونوا عى البر والتقوى ولا تعاونوا على الاثم والعدوان ...(698)
آرى آنان به جاى اين اقدام شايسته و بايسته ، متاءسفانه باز رگه هايى از خودفريبى و توجيه گرى و بهانه جويى از لابلاى سخنانشان آشكار گشت و همين بازيگرى باعث شد كه فاطمه (عليها السلام ) آنان را براند.
اين منطق بهانه جويان است نه آزادمردان !
اسناد تاريخى و روايى نشانگر اين واقعيت است كه بزرگان مهاجر و انصار به منظور عذرخواهى آمدند و گفتند: اى دخت گرانمايه پيامبر! اگر آنچه را كه اكنون فرموديد، پيش از اين شنيده بوديم و اميرمؤمنان پيش از ابوبكر از ما بيعت خواسته بود، هرگز در همكارى و بيعت با او كوتاه نمى آمديم و در نتيجه ، آنچه روى داد رخ نمى گشود.
قال سويد بن غفلة : فاءعادت النساء قولها على رجالهن فجاء اليها قوم من وجوه المهاجرين و الانصار معتذرين و قالوا: يا سيدة النساء! لو كان ابوالحسن ذكر لنا هذا الامر من قبل ان نبرم العهد، ونحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره .
اما روشن است كه اين منطق و بيان ، بيان و منطق بهانه جويان است نه آزادمردان و حق طلبان ؛ چرا كه مسئله امامت آسمانى و مردمى و شايسته سالار اميرمؤمنان پيش از همه اين رخدادها، از همان سال هاى نخست بعثت از ((يوم الدار)) تا ((حج الوداع ))، به فرمان خدا و به وسيله پيامبر در دستور كار بود و موضوع ناشناخته يا فراموش شده اى نبود كه آنان اين گونه بهانه جويى كنند.
مگر آنان آيه شريفه قرآن را نشنيده بودند كه :
انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤ تون الزكوة و هم راكعون (699)
((بى ترديد، تنها سررشته دار امور شما، خدا و پيامبر او هستند و كسانى كه ايمان آورده و آنان كه به هنگام نماز زكات مى پردازند.))
آيا اين سمبل ايمان و زكات و تقوا، جز سمبل رادى ها و آزادگى ها و اخلاص ‍ و ايمانها، على بود؟
مگر آنان در حجة الوداع نبودند و نشنيدند كه فرشته وحى فرود آمد و ارمغان آورده بود كه :
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ...(700)<
((هان اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شد، بى درنگ آن را به گوش و دل همگان برسان ؛ چرا كه اگر چنين نكنى ، چنان است كه گويى پيامش را نرسانده اى و يقين داشته باش كه خدا تو را از گزند مردم بدانديش نگاه مى دارد.))
و مگر پيامبر در اجراى فرمان خدا، على را امام راستين و برگزيده خدا معرفى نكرد و نفرمود:
من كنت مولاه فهذا على مولاه
((هر كس من پيشواى او هستنم و سررشته دار كارهايش ، اينك اين على است كه پيشوا و سرپرست و رشته دار امور است .))
با اين بيان ، اين گونه توجيه و تحريف و بهانه جويى ها، تنها از سست عنصرى و بزدلى و عدم آمادگى و صداقت پرده بر مى داشت و بس ؟
ديگر با من سخن نگوييد
به همين جهت بانوى بانوان پس از شنيدن بهانه هاى آنان براى گريز از حق و يارى رسانى به عدالت و آزادى ، و ايستادگى و پايدارى دليرانه در برابر خشونت و تاريك انديشى ، پاسخى كوتاه و كوبنده ، اما روشنگر و دقيق به آنان داد؛ پاسخى سخت منطقى و موج انگيز و انديشاننده ، و آن گاه آنان را راند، او از جمله فرمود:
اليكم عنى فلا عذر بعد تعذيركم ، ولا امر بعد تقصيركم .
هان ! با شما هستم ، برخيزيد و از اينجا دور شويد!
ديگر با من سخن مگوييد! چرا كه هيچ عذر و بهانه اى پس از اين نداريد و خوب بدانيد كه در همه فجايع و جنايت هايى كه رخ داد و رخ دهد، مسئول و مقصريد و بايد در پيشگاه خدا به عصرها و نسل ها و ستمى كه بر آنها خواهد رفت ، پاسخ بگويى !
برخيزيد و به راه خود برويد، و خوب بينديشيد كه چه مى كنيد! چرا كه من آنچه را مى بايد بگويم ، گفتم و حجت را بر شما تمام كردم و ديگر اين شما هستيد كه بايد راه خويش را به سوى نجات و رستگارى و آزادى و افتخار بگشاييد يا در همان بيراهه هاى تباهى و حقارت و اسارتى كه جلو پايتان گشوده اند و شما را بدان سوق داده اند گام سپاريد!بخش 19: ابتكارى شگرف در استمرار و پايندگى مبارزه
آگاهى بخشى خانه به خانه
چهره ديگر از مبارزات و ستم ستيزى فاطمه ، آگاهى بخشى همگانى و خانه به خانه و اتمام حجت بى نظيرى بود كه بانوى بانوان در مبارزه حق طلبانه خويش به آن دست زد و شگفتى تاريخ را برانگيخت .
او پس از جارى ساختن آبشار شفاف و ريزان دليل و برهان بر حقانيت مواضع خاندان وحى و رسالت و بى بنيادى و باطل گرايى نظام سقيفه ، و روشنگرى راه صعود و رستگارى جامعه و هشدار از انحطاط و سقوط در سخنان حماسه سازش در مسجد غصب شده پدرش ، محمد، مبارزه خويش را به شكل ديگرى استمرار بخشيد؛ چرا كه آن روز نه رسانه هاى گروهى و خبر رسانى به صورت امروز بودند تا نداى مقدس اعتراض او را به خانه ها ببرد و به گوش ها برساند و نه نظام سقيفه كمترين آزادى و امكان را براى حق گويى و ابراز عقيده و حق دفاع را براى ديگران به رسميت مى شناخت ؛ بلكه در قلمرو قدرت نظام ، همه جا اختناق و سركوب و تحميل و تفتيش و سانسور حاكم بود و خاندان على در خانه خويش در محاصره بودند و كسى جراءت شتافتن به سوى آنان را نداشت .
از اين رو، فاطمه (عليها السلام ) دست به ابتكار شگرفى زد و با اين ابتكار هم عدم مشروعيت و رسوايى نظام خشونت بار و بى منطق سقيفه را خانه به خانه گسترش بخشيد و هم با همه مدعيان ايمان و جهاد و سران مهاجر و انصار اتمام حجت كرد.
گرچه ديگر آنان بر اثر راحت طلبى و تن پرورى و آسايش جويى از يك سو، و به ك