ند و يا با ستم حاكم بسازند و بده و بستان كنند و يا بى تفاوت از كنار فاجعه بگذرند.بخش 20: علل پانزده گانه گريه هاى تفكرانگيز ريحانه پيامبر
گريه هاى الهام بخش
دخت فرزانه پيامبر پس از رحلت پدر، مدتى كوتاه در اين جهان زيست اما در همين اندك مدت ، آن قدر در سوگ خورشيد گريست و چنان سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت كه در شمار چند گريه كننده آگاه و هدفدار تاريخ شمرده شد.
اسناد تاريخى و حديثى نشانگر آن است كه آدم (عليه السلام) از دورى بهشت و جوار رحمت خدا گريه ها كرد و يعقوب پيامبر در غم يوسف و شوق ديدارش ده ها سال باران اشك از جام ديدگان باراند و چهارمين اما نور، حضرت سجاد (عليه السلام)، پس از فاجعه جان سوز كربلا و شهادت قهرمانانه پيشواى شهيدان و ياران فداكارش و فاطمه دخت سرفراز پيامبر نيز در غم بزرگ خورشيد جهان افروز رسالت ،
در اندوه به انحراف كشيده شدن جامعه ،
در غم ستمديدگى و خانه نشينى امير فضيلت ها،
در نگرانى براى دين و قرآن ، مسجد و محراب ، آينده معارف و مفاهيم اسلام و نسل هاى آينده ،
در غم مظلوميت قرآن و عترت و آينده فرزندانش ،
در غم خزان گل ها و گل بوته ها و لاله هاى ارزش ها و سربرآوردن خارهاى ضدارزش ها و بدعت ها،
در غم پديدار شدن نفاق و آفت بى تفاوتى ، ظهور شرك پس از ايمان ، و اختناق و استبداد پس از آزادى و آزادگى ، و پايمال ساختن حقوق و امنيت انسان ها، پس از تضمين و تاءمين آن ، و در اندوه ايمان هاى موسمى ، فصلى و بدون عمل پاره اى از سران مهاجر و انصار.واما فاطمة فبكت على رسول الله ...(703)
بيت الاحزان يا كعبه الهام و بيدارى
و اين كار كه شيوه انسانى ديگرى از مبارزه با ستم و ارتجاع بود و خشم دخت فرزانه پيامبر از سردمداران سقيفه را براى عصرها و نسل ها نشان مى داد، هم دل اندوه زده او را تسكين مى بخشيد و هم نگرانى دشمن را سخت برمى انگيخت .
از اين رو، نظام سقيفه با دست هاى پنهان در جهت جلوگيرى از آن برآمد و برخى را به سوى اميرمؤمنان گسيل داشت تا با اين بهانه كه سوگوارى گريه هاى جان سوز فاطمه ، خواب و آسايش را از آنان سلب كرده است ، از آن حضرت تقاضا كردند كه مانع گريه هاى درس آموز و تفكرانگيز آن بانوى فرزانه شود.
امير مؤمنان جريان را با آن حضرت در ميان نهاد و بانوى بانوان فرمود:
درنگ من در اين جامعه بحران زده و دنياى تيره و تار به طول نمى انجامد و به زودى به پدر گرانمايه ام خواهم پيوست .
سرانجام على (عليه السلام) با مشورت با خود او، خانه اى در كنار مدينه و نزديك ((بقيع )) براى او ساخت و از آن پس آن خانه شگفت انگيز - كه همه دل هاى ايمان آوردگان آگاه آنجا را كعبه عواطف و احساسات و پيكار با ستم شناختند - ((بيت الاحزان )) يا خانه سوگوارى و اندوه و پيام ناميده شد و به كعبه الهام و بيدارى تبديل گشت و به كانونى براى انديشاندن .
اسناد تاريخى و حديثى نشانگر آن است كه فاطمه (عليها السلام ) در هر روز و هر فرصت ، دست كودكان خردسال خويش را مى گرفت و به آنجا مى رفت و به سوگوارى و گريه ، روزى را سپرى مى كرد و هر غروب غمبار، اميرمؤمنان بدان جا مى رفت و همه به خانه بازمى گشتند.شدت اندوه فاطمه پس از رحلت پدر و ستم و بيداد استبداد به گونه اى شد كه كسى ديگر او را شادمان نديد.ما رؤ يت فاطمة (عليها السلام ) ضاحكة قط منذ قبض رسول الله (صلى الله عليه و آله ) حتى قبضت (704)
گريه دخت سرفراز پيامبر، هدفدار و درس آموز و تفكرانگيز بود،
روشنگرانه و داراى پيام بود،
از ژرفاى دل و عمق جان برمى خاست و ذره ذره وجود او بود كه آب مى شد و زلال و شفاف از ديدگان حق بين و نافذش فرو مى چكيد.
گريه فاطمه (عليها السلام ) بر خلاف پندار پاره اى ، نه بازى سياسى بود نه صحنه سازى ، نه مظلوم نمايى بود و نه براى جلب توجه ، نه گريه ضعف بود و نه گريه ناتوانى و زبونى و حقارت .
نه ، گريه بر پدر و شوى و فرزندان و خلافت و فدك ، از آن زاويه و آن ديدگاه بود كه متعلق به او بود و نه حتى بر يورش ها، هجوم ها، خشونت ها، ددمنشى ها، كتك ها، شكنجه هاى روحى و فشارها و پايمال ساختن ابتدايى ترين حقوق انسانى ، از آن جهت كه بر او و خاندان وحى و رسالت وارد مى شد(705)، بلكه انگيزه ها و ريشه ها و عللى فراتر و بنيادى تر و اساسى تر داشت و بانوى آگاه ، بادرايت ، خردمند، انديشور، دانشمند، آينده نگر، فرزانه ، با ايمان ، پرواپيشه ، آزادى خواه ، حق طلب ، عدالت پيشه و عدالت جويى چون او، بايد هم همان گونه مى گريست و باران اشك از جام ديدگان فرو مى باريد و پيام مى داد.
علل آن گريه هاى تفكرانگيز
گريه شورانگيز و شعورآفرين فاطمه (عليها السلام ) داراى علل و عوامل متعددى بود و آن حضرت بر تحول شوم و ظالمانه ، بر آفت ها و حق كشى ها و فاجعه هاى فكرى ، فرهنگى ، عقيدتى ، اجتماعى ، سياسى و انسانى بسيارى مى گريست ، درست همان گونه كه پيام هاى جاودانه و انسان ساز پرسوز و گداز و بيت الاحزانش متنوع بود.
به گونه اى كه از خطابه هاى حماسه ساز، سخنان روشنگرانه ، دعاها و نيايش ها، روايات رسيده و سروده ها، سوگوارى ها و وصيت هاى آن آموزگار رادى ها و آزادگى ها دريافت مى گردد، علل گريه هاى او اين ها بود:
1- در سوگ خورشيد
او در فراق محبوب و آموزگار و دوست و همسنگر و همراز و مراد و خورشيد جهان افروز آسمان زندگى اش مى گريست .
ولكنى ابكى لفراقك يا رسول الله (706)
گريه او بر پيامبر، نه تنها بدان جهت بود كه او پدرش بود، بلكه بدان جهت كه او پدر همه خوبان و مشعل اميد همه اميدواران و چراغ راه همه نسل ها و دلسوز و خيرخواه همه عصرها بود.
گريه بر شخصيت والايى مى كرد كه اقيانوس بى كرانه و مواج مهر و محبت به همه مردم و همه تاريخ بود و سراسر جاذبه و بشردوستى و آزادگى .
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك (707)
و از خود مردم و همواره در انديشه نيكبختى و آسايش و هدايت مردم بود.
لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤ ف رحيم (708)
و آموزگار دانش و بينش ، رشد و فرزانگى ، شناخت و ترقى ، آزادى و عدالت و ايمان و اخلاص بود و نعمت گران خدا بر مردم .
لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته (709)
و براندازنده كند و زنجير استبداد و زورمدارى و بارهاى گران خرافات و بافته هاى سلطه جويانه از دست و پاى بشريت بود.
ويضع عنهم اصرهم والاغلال التى كانت عليهم (710)
و تبلور ارزش هاى اخلاقى و والايى هاى انسانى بود.
انك لعلى خلق عظيم (711)
او پيراهن پدرش را مى بوييد و مى گريست ؛
به مسجد و محراب و منبر غصب شده پدر نظر مى افكند و باران اشك مى باراند؛
به مرقد منور او نظاره مى كرد و ((پدر))، ((پدرش )) فضا را پر مى كرد؛
به جانشين و برادر و عزيزترين شخصيت در نظر پيامبر و مظلوميت و خانه نشينى او مى انديشيد و انواع ناجوانمردى ها و شرارت ها و شقاوت ها و خشونت ها و سم پاشى هاى پادوهاى استبداد را در حق آن بزرگ پيشواى آزادى نظاره مى كرد و مى سوخت و لحظه اى دل طوفان زده اش قرار و آرام نمى گرفت .
به گل هاى 