بوستان محمد، حسن و حسين ، نظاره مى كرد و به ياد پدر مى افتاد.
او با روح بلند و تابناك پيامبر اين گونه زمزمه مى كرد:
پدر جان ! در سوگ تو توانم از دست رفته است و خويشتن دارى ام تمام شده است .
پدر جان ! يكه و تنها مانده ام و پشتم شكسته و زندگيم به هم ريخته است .
پدر جان ! پس از تو، شرايط و روابط انسان ها دگرگون گشته و درها به رويم بسته شده است .
پدر جان ! ديگر پس از تو، از زندگى دنيا بيزارم و تا جان دارم ، بر تو گريان .
پدر جان ! نه شوق من براى ديدار تو وصف پذير است و نه اندوهم از فراق تو.
پدر جان ! فاجعه سفر تو، بر من سهمگين است و حزن و اندوه من هر لحظه براى تو بيشتر و تازه تر.
پدر جان ! با رفتن تو، روشنايى از جهان رفته و گل ها و گل بوته هاى زندگى پژمرده است .
پدر جان ! پس از تو آرامش و آسايش براى من ناممكن شده است .
پدر جان ! از اين پس چه كسى به فرياد يتيمان و بيوه زنان و بينوايان خواهد رسيد؟
پدر جان ! پس از تو چه كسى از اين امت و محرومان جامعه حمايت خواهد كرد؟
پدر جان ! پس از تو ما را ناتوان شمردند و از ما روى گرداندند؛ در حالى كه در حضور تو ميان مردم بزرگ بوديم .
پدر جان ! كدامين اشك است كه بر فراق تو جارى نگردد؟
پدر جان ! كدام حزن و اندوه است كه پس از تو دوام نيابد؟
پدر جان ! كدام پلك چشم است كه پس از تو به خواب سرمه شود؟
پدر جان ! آخر، تو بهاران دين خدا بودى و فروغ روشنى بخش ‍ پيامبران !
پدر جان ! چرا با رحلت تو كوه ها از هم نمى پاشند و آب درياها فرو نمى روند و زمين به لرزه نمى آيد؟
پدر جان ! با پرواز ملكوتى تو، من به مصيبتى بزرگ دچار شدم .
پدر جان ! با مرگ تو مصيبتى سهمگين و رخدادى عظيم در خانه مرا كوبيد.
پدر جان ! با مرگ تو فرشتگان گريستند،
افلاك از حركت باز ايستادند،
منبرت پس از تو گويى بى كس ، و محرابت از مناجات و راز و نياز تهى است .
پدر جان ! مرقد مطهرت به خاطر در آغوش كشيدن تو شادمان است و بهشت پرطراوت و زيباى خدا در شور و شوق نيايش توست .
پدر جان ! على كه سخت مورد اعتماد و اطمينان تو، و پدر دو ريحانه ات حسن و حسين ، و برادر و دوست تو بود و نخستين مهاجر و ايمان آورنده به خدا و پشتيبان و ياور بى همتاى تو، و تو او را خود تربيت كردى ، اينك در فراق جان سوز تو به سوگ نشسته و برادر گرانمايه خويش را از دست داده است .
رفعت قوتى ، وخاننى جلدى ، وشمت بى عدوى ، والكمد قاتلى .يا ابتاه بقيت والهة وحيدة ، وحيرانه فريدة ...
2- بر انحراف جامعه از مسير صعود
فاطمه (عليها السلام ) انديشمندترين و آينده نگرترين و بشردوست ترين و تعالى خواه ترين زن گيتى بود؛ به همين جهت ، دليل ديگر رنج و حزن او، به انحراف كشاندن جامعه جوان و نوپاى اسلام از مسير رشد و ترقى و تكامل بود كه به وسيله سردمداران سقيفه و طرح شوم آن ريخته شد و در نتيجه ، جامعه اى را كه گام هاى بلندى در راه برابرى و برادرى و رعايت حقوق و آزادى و امنيت برداشته بود و در پرتو فروغ قرآن و پيامبر و به يمن فداكارى هاى فاطمه (عليها السلام ) و پدر گرانمايه و شوى گرانقدرش ، پايه هاى شايسته سالارى و دموكراسى و عدالت و انسانيت در آن پى افكنده شده و دورنماى روشنى از جامعه نمونه و زندگى نمونه پديدار گشته بود، به خطر افتاد و همانگونه كه بانوى بانوان پيش بينى كرد، سوگمندانه به آفت استبداد و خودسرى و فريب و زورمدارى و پراكندگى و كشمكش ‍ پايان ناپذيرى گرفتار آمد كه اينك در برابر ديدگان ماست .
آن حضرت به حق مى سوخت و مى گداخت كه :
ليت شعرى ؟ الى اى سناد استندوا؟ وعلى اى عماد اعتمدوا؟ و باى عروة تمسكوا؟ وعلى اية ذرية اقدموا واحتنكوا؟
لبئس المولى ولبئس العشير(712) وبئس للظالمين بدلا(713)
استبدلوا والله الذنابى بالقوادم ، والعجز بالكاهل ، فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا، الا انهم هم المفسدون والكن لا يشعرون (714)
ويحهم !
افمن يهدى الى الحق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون (715)
كاش مى دانستم كه مردان شما با اين كارشان به چه ستون استوارى تكيه كردند؟ و چه پناهگاهى براى خويش جستند؟
به كدامين ريسمان گسست ناپذير هدايت چنگ زدند؟
و كدام پايگاه استوار را براى خويش برگزيدند؟
بر كدامين خاندان پيشى جستند؟
و به چه كسانى چيرگى يافتند؟
و به چه اميدى اين همه ستم و بيداد مرتكب شدند؟
و چگونه حقوق خدا و پيامبر و حقوق و آزادى و حرمت بندگان او را پايمال ساختند؟
آنان عجب دوست و سررشته بدى برگزيدند و بيدادگران در چه بد قرارگاهى خواهند بود و به بد ره آورد و نتايجى دست خواهند يافت !
به خداى سوگند كه مردان شما به جاى بالها و شاهپرها، كرك ها و پرهاى كوچك و ناتوان را برگزيدند و دم را بر سر و مغز، و پشت را بر سينه و قلب ترجيح دادند.
پس نكبت و نفرين بر جامعه اى كه عبث و بيهوده مى پندارند كه با اين شيوه زشت و ظالمانه ، نيك و شايسته عمل مى كنند.
اما به هوش باشيد كه آنان همان تبهكارانند ولى خود در نمى يابند.
واى بر آنان ! آيا كسى به حق و عدالت و سرچشمه آن راه يافته است ، براى پيروى شايسته تر است يا آن كس كه راه نيافته و خود نيازمند هدايت است ؟ كدام يك ؟ شما را چه شده است ؟ چگونه داورى مى كنيد؟
3- بر جان گرفتن بدعت ها
بانوى بانوان ، سمبل راه و روش انسان ساز و روح پرور پيامبر و طرفدار جدى سنت و سيره عادلانه و آزادمنشانه و بشردوستانه او بود و مخالف سرسخت بدعت ها و بافته ها و ساخته هاى شرك آلود و ظالمانه و زورمدارانه .<
و يكى از علل اندوه عميق او و گريه هاى جانكاهش اين بود كه مى ديد سنت پيامبر و روش عادلانه او پايمال و بدعت ها و شيوه هاى ظالمانه و استبدادى جان گرفته است .
مى ديد، چگونه با جوسازى و شانتاژ و زورمدارى ، سفارشات پيامبر و روش ‍ و شيوه او يكى پس از ديگرى قربانى مى گردد.
مى انديشيد كه چگونه بيداد به جاى داد،
تبعيض به جاى برابرى ،
كينه توزى به جاى برادرى ،
فرصت طلبى به جاى حق جويى ،
نادرستى به جاى درستى ،
پيمان شكنى به جاى پاى بندى به پيمان ها،
خيانت به جاى امانت ،
بى شرافتى به جاى شرافت ،
بى تفاوتى به جاى احساس مسئوليت ،
خودكامگى به جاى مشورت ،
تاريك انديشى به جاى آزادانديشى ،
سانسور به جاى آزادگى و آزادى ،
مصلحت به جاى حقيقت ،
شيوه هاى زشت و ظالمانه و خشونت بار به جاى روش هاى آزادمنشانه ،
رذالت به جاى فضيلت ،
خودپرستى به جاى خداپرستى ،
و شقاوت به جاى سعادت در حال تكيه زدن است .
آن گاه به ياد مى آورد هشدار پيامبر را كه دستور مى داد اين آيه را در لحظات آخرين تلاوت كند و براى مردم بخواند:
وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم (716)
آن بانوى سرفراز، بسان پدرش هشدارها داد و آتشفشان اندوه درونش ، از اين غم بزرگ اين گونه زبانه كشيد:
اصبحت - والله - عائفة لدنيا كن ، قالية لرجالكن ، لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناءتهم بعد ان سبرتهم ، فقبحا لفلول الحد، واللعب بعد الجد، وقرع الصفاة ، وصدع القناة ، وخطل الآراء، وزلل الاهواء، وبئس ما قدمت لهم انفسهم .ان سخط الله عليه