 و فى العذاب هم خالدون ...
به خداى سوگند! در حالى كه شب را به سحر آوردم كه از دنياى استبدادزده و حقارت بار شما بيزارم و نسبت به مردان دنيادار و فرصت طلب شما سخت خشمگين .مردم شما را در فراز و نشيب روزگار و در برابر رخدادها آزمودم و آنان بيزارى و نفرتم را برانگيختند.دين باورى دين دارى و آزادگى و حق طلبى آنان را محك زدم ، اما آنان سست عنصر و ناجوانمرد از بوته آزمايش سربرآوردند.
آنان اينك به شمشيرهاى شكسته و زنگار گرفته و از كار افتاده مى مانند و چه زشت است اين كندى پس از آن برندگى ، و اين سستى و بى تفاوتى پس از آن همه تلاش و جهاد و پايدارى !
و چه بد منظره است اين شكاف خوردن نيزه جوانمردى و ظلم ستيزى و تسليم حقارت بار در برابر فريب و بيداد! و چه رنج آور است اين انحراف از هدفها و آرمان ها و تباهى در خرد و انديشه و لغزش در مسير زندگى و روند جامعه !
و راستى را كه براى خويشتن چه بد ذخيره و زاد و توشه اى از پيش ‍ فرستادند، چرا كه خشم خدا بر آنان فرود آمده و در عذاب دردناك جاودانه خواهند بود.
آرى ، با اين مسئوليت ناپذيرى و بى تفاوتى آنان در پيكار سرنوشت ، من نيز به ناگزير كار را به آنان واگذاردم و ريسمان اين مسئوليت را بر گردن آنان افكندم و با بيان حقيقت و باراندن دليل و برهان ، ننگ و عار را بر سر آن ها ريختم .
پس بينى آن گروه بيدادگر بريده باد و لب و دهانشان زخم خورده ، و نابودى و هلاكت سرنوشت شان باد!
4- بر كنار زدن پيشگامان و پيشتازان آزادمنش و بشردوست
نام ريحانه پيامبر رمز شكوفايى بود و يادش سرود سحرگاهى ، سخنش ‍ انسان را كوچ مى داد و تا مرز دريافت و درك پيش مى برد و دستانش ‍ نوازشگر و زبان حقگو و پرمهرش روشنگر راه حق جويان بود.
او رمز شكوه بود و راز عظمت ؛
شاهراه رستگارى بود و مظهر راستى و درستى ؛
معماى انسانيت بود و دگرگون ساز مسير جامعه و تاريخ و سخت ژرف انديش و آينده نگر و تيزهوش .
او از اين درد جانكاه رنج مى برد و ناله سر مى داد كه پيشگامان و پيشتازان آگاه ، آزادمنش و پراخلاص بركنار مى گردند و واپسگرايان و عناصر چاكرمنش و دنباله رو جاى آنان را مى گيرند.حق و عدالت از مسند و جايگاه خويش به دور مى گردد و باطل و بيداد ميداندار و بر جايگاه رفيع حق بالا مى رود؛ چنان كه گويى آن همه جهاد و تلاش پيامبر و خاندان ستم ستيز و عدالت خواه و حق مدارش از نظر سردمداران سقيفه براى آن بود كه آنان به مقامى برسند.
گويى مردم توحيدگرانه براى استقرار حق و عدالت و تصدى امور و رهبرى خلق به وسيله چهره هاى خدايى و انسانى ، آن همه فداكارى كردند و خون دادند؛ بلكه همه تلاش آنان براى اين بود كه نخست ابوبكر بر جايگاه ابر مرد حق و ايمان ، غاصبانه و به وسيله زور عريان و نيمه عريان بالا رود و از پى او هم كار را به چهره اى خشن و گزافه كار بسپارد.
فصيرها فى حوزة خشناء، يغلظ كلمها، ويخشن مسها، ويكثر العثار فيها...(717)
گويى همه محروميت ها، ناكامى ها، رنجها، تبعيدها، هجرت ها، محاصره ها، تحمل باران ناسزاها و نارواها، نه براى حاكميت مردم بر سرنوشت خود و آزادى و عدالت و استقرار حق بلكه براى اين بود كه سرنوشت جامعه به دست شمارى فرصت طلب و خودكامه و بى پروا بيفتد تا با ضرب زور و فريب و ديگر شيوه هاى استبدادى و ارتجاعى ، حق طلبان را به مسلخ برند و به شخص پرستان و حق ستيزان مدال بدهند.
آرى ، يكى از علل رنج و درد جانكاه ريحانه پيامبر اين بود كه مى ديد گروهى خودكامه و خودخواه كه جز زورمدارى و فريب ، مايه و پايه اى نداشتند، چنگال بى رحم خود را بر جان و روان اسلام و باورهاى پاك مردم فرو مى برند و با بمباران دروغ و تحريف حقايق و بازى با واژه ها و باورهاى مقدس مردم ، ناحق و ناروا و باطل و بيداد را حق وانمود مى كنند و آن را بر جايگاه برگزيده خدا و پيامبر مى نشاند.
اين كنار گذاشتن پيشگامان و پيشتازان ، استقرار باطل و بيداد و ميداندارى و دجالگرى عناصر بازيگر، گرچه محدود و كوتاه و زودگذر هم باشد، براى ريحانه ژرف انديش و آينده نگر و مردم دوست و آرمان خواه پيامبر، سخت جانكاه بود؛ از اين رو شراره دلش زبانه مى كشيد كه :
استبدلوا - والله - الذنابا بالقوادم ، والعجز بالكاهل ، فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون صنعا، الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون (718)
و يحهم ! افمن يهدى الى الحق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون (719)
به خداى سوگند كه مردان شما به جاى بالها و شاهپرها، كرك ها و پرهاى كوچك و ناتوان را برگزيدند و دم را بر سر و مغز، و پشت را بر سينه و قلب ترجيح دادند.
پس نكبت و نفرين بر جامعه اى كه عبث و بيهوده مى پندارد كه با اين شيوه زشت و ظالمانه ، نيك و شايسته عمل مى كند.
اما به هوش باشيد كه آنان همان تبهكارند، اما خود در نمى يابند.
واى بر آنان ! آيا آن كس كه به حق و عدالت و سرچشمه آن راه يافته است ، براى پيروى شايسته تر است يا آن كسى كه راه نيافته و خود نيازمند هدايت است ؟
كدام يك ؟ شما را چه شده است ؟ چگونه داورى مى كنيد؟
5- بر پديدار شدن آفت زشت و دورويى و بازيگرى
او از اين درد بزرگ رنج مى برد كه چگونه پس از پيامبر، خار و خاشاك نفاق پديدار و چهره جامعه را زشت و نفرت زده مى ساخت ؟ در اين مورد از جمله فرمود:
فلما اختار الله لنبيه (صلى الله عليه و آله ) دار انبيائه و ماؤ ى اصفيائه ، ظهر فيكم حسكة النفاق ، و سمل جلباب الدين ، ونطق كاظم الغاوين ، ونبغ خامل الاقلين ، وهدر فنيق المبطلين ، قخصر فى عرصاتكم ، واطلع الشيطان راءسه من مغرزه ...
((و هنگامى كه خدا براى پيام آورش خانه پيامبران و آرامگاه برگزيدگان را برگزيد، خار و خاشاك نفاق در شما پديدار گشت و جامعه زيباى ديندارى شما كهنه شد و سردسته گمراهان به سخن در آمد و ناچيزهايى كه به حساب نمى آمدند، سر جنباندند و پست رتبگان ، صاحب قدر و منزلت شدند و نعره هاى باطل گرايان در گستره دل هاى شما طنين افكند و شيطان از نهانگاه خويش سربرآورد و شما را به نام و نشان به سوى خود فراخواند و بى درنگ شما را با سخن خود آشنا يافت و به دعوت خود پاسخ ‌گو ديد و براى پذيرش وسوسه ها و خدعه هاى خويش آماده ...))
6- بر شرك پس از ايمان
فاطمه ، آموزگار اسلام بود و تبلور ايمان .
به ايمان خالص ، عميق ، تزلزل ناپذير و زندگى بخش فرا مى خواند؛ درست بسان پدرش .و از ايمان سطحى ، موسمى ، فصلى ، حزبى ، كوركورانه ، تعصب آميز، زبانى و ناقص ، هشدار مى داد و از اين رنج مى برد و برايش ‍ گران بود كه چگونه پس از رحلت پدر، نشانه هاى شرك سربرآورد و ايمان كنار رفت .
و اين يكى از غم هاى بزرگ فاطمه و دليل استمرار مبارزه او بر ضد پايگاه اين آفت ، يعنى نظام سقيفه بود.
او رنج مى برد و از آنان مى پرسيد كه :
فانى حرتم بعد البيان ، واسررتم بعد الاعلان ، ونكصتم بعد الاقدام ، واشركتم بعد الايمان ؟ الا قد ارى قد اخلدتم الى الخفض ، وابعدتم من هو احق بالبسط و القبض ، و خلوتم بالدعة ونجوتم من الضيق بالسعة ، فمججتم ما وعيتم ، ودستعم الذى تسوغتم .
((و ا