ينك چگونه پس از آن زبان آورى و اعلان ايمان ، لب فروبسته و به وادى بهت و حيرت در غلتيده ايد؟
چرا حق را پس از اعلان و آشكار نمودنش ، اينك نهان مى داريد؟
چرا پس از آن پيشتازى و پيشگامى ، عقبگرد نموده و پيمان شكسته ايد؟
و چرا پس از ايمان ، اينك تازه به شرك گراييده ايد؟
و چرا و چراهاى بسيار ديگر...))
7- بر ايمان بدون عمل
بسنده كردن به تلاوت قرآن ، حفظ قرآن ، تفسير قرآن ، تاءويل قرآن ، تجويد قرآن ، چاپ و تزيين قرآن ، پخش و تصوير قرآن ، بدون عمل به دستورات جان بخش آن ، آفت جان جامعه هاست و سرمايه كار و ابزار سلطه استبدادگران قرون و اعصار؛ از سقيفه تا سردمداران اموى و عباسى و...آرى ، ايمان بدون عمل .
و اين باعث ديگر رنج و اندوه فاطمه بود و دليل مبارزه پى گير آن بزرگ پيشواى آزادى و رادى و عدالت در چهرهاى گوناگون .
فهيهات منكم ! وكيف بكم ؟ وانى تؤ فكون و كتاب اله بين اظهركم ...
وقد خلفتموه وراء ظهوركم .
((راستى كه اين پشت پا زدن به حق و ايمان بدون عمل از شما بسيار دور بود!
آخر چگونه چنين كرديد؟ و به كجا روى مى آوريد در حالى كه قرآن پيشاروى شماست ؟ دستورات آن آشكار و مقرراتش درخشان و نشانه هاى هدايت آن ظاهر، و هشدارهاى آن درخشنده و دستوراتش روشن و واضح است .اما شما همه آن را پشت سرافكنديد.))
8- بر آفت بى تفاوتى
او يكپارچه احساس مسئوليت بود و تبلور آينده نگرى و مردم خواهى ، قلب پرمهر و پرتوانش براى دين خدا در تپش بود و خون گرم و جوشانش براى احياى حق و يارى محرومان و مظلومان ، درست بسان پدرش در رگ ها مى دويد و مى جوشيد.
آخر او و پدر و شوى گرانقدرش با احساس مسئوليت ، روح شناخت و غيرت در جان ها دميدند و مردم را از بى تفاوتى در مورد سرنوشت دين ، قرآن ، محرومان و عصر و نسل خويش هشدارها دادند اما اينك او مى ديد كه پس از پدر، خود زير فشار ظلم و بيداد است و همه را به يارى مى طلبد اما رعب و وحشت و بى تفاوتى بر خاسته از جو خشونت و ترور دل ها را ميرانده است و همه جا گروه هاى اوباش و قداره بند، به نام خلافت و ولايت ساخته و پرداخته خويش ، ميداندارى مى كنند و عربده مى كشند و به راحتى خانه و حريم زندگى ستم ناپذيران و آگاهان را تنها به جرم آگاهى و ظلم ناپذيرى به آتش توحش و بربريت مى سوزانند و به سرعت و آسانى خوردن آب آدم مى كشند!
و اين انگيزه ديگر رنج و اندوه فاطمه (عليها السلام ) بود.
يا معشر الفتية واعضاد الملة وحضنة الاسلام ! ما هذه الغميزة فى حقى والسنة عن ظلامتى ؟ اما كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ابى يقول : المرء يحفظ فى ولده .سرعان ما احدثتم و عجلان ذا اهالة ، ولكم طاقة بما احاول وقوة على ما اطلب وازاول .اتقولون : مات محمد (صلى الله عليه و آله ) فخطب جليل ، استوسع وهيه ، واستنهر فتقه ، وانفتق رتقه ...
((هان اى جوانمردان !
اى بازوان ملت
و اى ياران اسلام !
اين سستى و بى تفاوتى در مورد حقوق من چرا؟
اين سهل انگارى در برابر آفت ستم و بيداد براى چه ؟
آيا پدر گرانمايه ام پيامبر نمى فرمود: حرمت هر كس با گرامى داشتن فرزندش رعايت مى شود؟
آيا مى گويى كه پيامبر از دنيا رفت و ديگر تمام ؟))
او مى خروشيد كه :
ايها بنى قيلة !ءاهضم تراث ابى ؟ وانتم بمراى منى ومسمع ومنتدى ومجمع تلبسكم الدعوة وتشملكم الخبرة وانتم ذووالعدد والعدة والاداة والقوة ، وعندكم السلاح والجنة ، توافيكم الدعوة فلا تجيبون ، وتاءتيكم الصرحة فلا تغيثون ...البيت .
((هان اى فرزندان ((اوس )) و ((خزرج ))!
آيا رواست كه ميراث پدرم پايمال و به من بيدادگرانه ستم شود و شما در حالى كه فرياد مظلوميت و يارى طلبى و دادخواهى مرا مى شنويد و داراى انجمن و امكانات هستيد، نظاره گر باشيد؟))
9- بر آفت زبونى و ذلت پذيرى
او از خانه شجاعت و شهامت ، قامت برافراشته بود و خود در همان حال كه بانوى بانوان بود، شجاع ترين و پرشهامت ترين و دليرترين و خردمندترين انسان ها بود.و يكى از علل رنج و ناراحتى و گريه هاى تو، آفت ترس و زبونى و بزدلى بود كه به خاطر شرارات و بى رحمى جلادان سقيفه ، و مرزناشناسى و افسارگسيختگى و جاسوسى و تفتيش عقايد آنان سرطان وار در دل ها و قلب ها نفوذ كرده و جراءت و جسارت طرفدارى از حق و عدالت و هر گونه اظهار نظر و موضع گيرى درست و شجاعانه در برابر نظام خشونت كيش ‍ سقيفه را از مردم سلب كرده بود و در تلاش ارتجاعى بود تا ريشه آن و كانون آن را نيز بخشكاند.
والكلم رحيب ، والجرح لما يندمل ، والرسول لما يقبر، ابتدارا زعمتم خوف الفتنة .الا فى الفتنة سقطوا وان جهنم لمحيطة بالكافرين .(720)
فهيهات منكم ؟ وكيف بكم ؟ وانى تؤ فكون ؟))
((و پيكر پاك پيامبر هنوز بر زمين بود كه بهانه آورديد و بزدلانه گفتيد به خاطر ترس از فتنه ، تن به پذيرش نظام سقيفه سپرديم .
اما واى بر شما كه به خاطر اين عدم شهامت و ايستادگى در برابر ستم ، به فتنه درافتاديد و اينك در قعر فتنه هستيد.))
10- بر ميداندارى شيطان
با بعثت نورانى پيامبر رحمت و درخشش فروغ تابناك و انوار طلايى قرآن و فرود فرشته وحى در غار حرا و موج برداشتن ايمان و اسلام در گستره دل ها و جان ها، شيطان مهار شد و شيطانيان و رذالت منشان از حاكميت بر سرنوشت توده ها كنار زده شدند و اين ثمره جهاد و تلاش و فداكارى و ايثار و هجرت و ايمان فاطمه بود و پدر گرانمايه و شوى شهسوار و فرزندان گرانقدرش ؛ اما اينك بانوى بانوان ، اين ره آورد بزرگ را در خطر جدى مى ديد و شيطان را در حال تسلط و ميداندارى .
...ظهر فيكم حسكة النفاق ، وسمل جلباب الدين ، ونطق كاظم الغاوين ، ونبغ خامل الاقلين ، وهدر فنيق المبطلين ، فخطر فى عرصاتكم ، واطلع الشيطان راءسه من مغرزه هاتفا بكم ، فالفاكم لدعوته مستجيبين ، وللغرة فيه ملاحظين ، ثم استنهضكم فوجدكم خفافا واحمشكم فاءلفاكم غضابا، فوسمتم غير ابلكم ، واوردتم غير مشربكم ، هذا والعهد قريب ، والكلم رحيب ، والجرح لما يندمل ، والرسول لما يقبر، ابتدارا زعمتم خوف الفتنة .
((پس هنگامى كه خدا براى پيامبرش خانه پيامبران را برگزيد، خار و خاشاك نفاق در شما پديدار شد و شيطان سر از نهانگاه خويش بيرون آورد و شما را ندا داد و ديد كه شما پاسخ گوى دعوت او هستيد و پذيرنده فرماندهى اش ...))
11- بر تبديل سيستم عادلانه و مردمى به استبداد فردى و باندى
دخت آزاده و عدالت خواه پيامبر رنج مى برد و مبارزه مى كرد كه چگونه سيستم مترقى و عادلانه و انسان سازى كه از يك سو بر شالوده عدالت و كارآيى كارگزاران و از دگر سو بر پايه آگاهى و نظارت آزادانه و آزادمنشانه و همگانى مردم و مشاوره ميان اين دو و عملكرد قانون گرايانه پى ريزى شد، اينك پس از رحلت معمار و آموزگار بزرگ آن ، به دست سردمداران فريب و خودكامه سقيفه با همان نام و عنوان به يك سيستم ظالمانه و استبدادى تغيير ماهيت و جهت مى دهد و بار ديگر حاكميت جاهلى زر و زور و تزوير چهره منحوس خويش را نشان مى دهد؛ تنها با اين تفاوت كه اين بار زير ستار دين خداست و به سلاح برنده توجيه و تفسير سلطه جويانه و جعل روايات مجهز است .آن آز