رش ها و انقلاب هاى عقيم و خونريزى هاى پايان ناپذير را تماشا مى كرد.<
فاطمه بر جايگاه آزادمردان و شايستگان ، عوام زادگان و عوام فريبان ، رياكاران و قهرمانان دروغين و اراذل و اوباشى چون معاويه ها، يزيدها، وليدها، هشام ها، عبدالملك ها، ابن زيادها، حجاج ها و هزار ماه دجالگرى امويان خودكامه و عنان گسيخته ، و جنايت هاى تكان دهنده و زندان هاى رنگارنگ و كشتارهاى فجيع و زنده به گور ساختن هاى فاجعه بار و عياشى هاى نفرت انگيز و هتك حرمت ها و شيوه ننگ بار آنان را به نام دين خدا و خلافت اسلامى نظاره مى كرد.
ريحانه پيامبر در وراى آن بنيان سست و ظالمانه ، مذهب سالارى خشونت بار و هراس انگيز و دروغين و عنان گسيخته بنى عباس و كشتارها و شقاوت هاى آنان در حق آگاهان و نوانديشان و شايستگان و عدالت خواهان و حريت طلبان و دين باوران حقيقى و روشنفكر را مى نگريست و پايمال شدن حقوق مردم در بند را و آن گاه تكه تكه شدن قلمرو گسترده اسلام و بلعيده شدن و هضم گشتن سرزمين هاى اسلامى را در معده زياده طلبى جهان خواران را.
فاطمه در وراى آن خشت كج ، اشغال فلسطين ،
كشتار دير ياسين ،
دربدرى و آوارگى ميليون ها مسلمان در سراسر جهان ،
سايه شوم انحصار و سانسور و سركوب و خشونت و پراكندگى و كيش ‍ شخصيت بر كشورهاى اسلامى ،
فرار مغزها و سرمايه ها،
زندانهاى رنگارنگ و دهليزهاى مرگ ،
شكنجه ها و داغ و درفش ها،
بيدادگاه هاى ساختگى و خصوصى ،
ترورهاى نفرت انگيز و انزجارآور،
آدمكشى هاى زشت و ظالمانه و پايمال شدن حقوق و آزادى و امنيت بشر،
قتل عامهاى گوناگون ،
اشغال خليج ،
اسارت امت ،
رواج كيش شخصيت ،
رنج و سردرگمى نسل جوان ،
افسردگى و نااميدى آگاهان ،
پيدايش جمود و تعصب ،
ترويج خشونت و بى رحمى ،
ستايش از حق كشى و انسان ستيزى ، و انحطاط و پراكندگى و عقب ماندگى و ذلت غمبار امتى را مى نگريست كه با آن گذشته درخشان و آن سرمايه هاى افتخارآفرين و آن راه و رسم روشن تعالى و صعود و آن سمبل ها و الگوهاى خدايى ، در كرانه اقيانوس مواج ارزشها و امكانات گسترده و هنگفت مادى و انسانى تشنه لب جان مى دهد و هر كه از راه مى رسد، تكه از پيكر آن را مى برد و مى بلعد و او توان دفاع از كرامت و حيات خويش را نيز ندارد و تنها به لاف و گزاف زودگذر و دل خوش ‍ كن ،بسنده است .
آرى ، بيت الاحزان فاطمه براى اينها بود كه : هان اى مردم بپاخيزيد!
درست بينديشيد،
احساس مسئوليت كنيد،
نگذاريد فاجعه به نام دين خدا باز گردد،
و شرك به نام توحيد،
و كفر به نام اسلام ،
و ظلم به نام عدالت ،
و استبداد به نام آزادى ،
و خودكامگى به نام مصلحت انديشى ،
و ناامنى به نام امنيت ،
و داغ و درفش به جاى گفت و گو و منطق ،
و چماق و چوب به جاى قلم ،
و دسته هاى اوباش به جاى دانشوران و روشنفكران ،
و تاريك انديشى به جاى نوانديشى ،
و حق كشى به نام تاءمين حقوق ،
و اختناق و سانسور به نام دفاع از دين ،
و انگيزش خشونت و تعصب كور به نام غيرت دينى ،
و ارتجاع و واپسگرايى به جاى پيشروى و پيشتازى ،
و دشمنى رسوا با مطبوعات روشنگر و منتقد به جاى حمايت از آنها،
و فرقه ها و جريان ها و خطوط خمود و وامانده و منحط و ضد انسانى و ناسازگار با خرد سالم ، به نام اسلام مترقى و انسانى و آزاده پرور رخ گشايد.
14- بر محروميت جامعه و نسل هاى امت
ريحانه پيامبر نگران فقر و محروميت جامعه و نسل هاى آينده امت بود، فقر مادى ، اقتصادى ، اجتماعى و بدتر از آن ، فقر و محروميت فكرى ، فرهنگى ، هنرى ، سياسى ، عقيدتى ، دينى و فقر در الگوها، نمونه ها، سمبل ها و چهره ها براى رشد و تعالى ؛ چرا كه مردم به بركت وحى و رسالت و در پرتو خورشيد جهان افروز وجود پيامبر تازه به راه افتاده بودند.
جامعه تازه در ريل رشد و شكوفايى اخلاقى و انسانى و تجربه آزادى و قانونمدارى و حاكميت بر سرنوشت خويش قرار گرفته بود.مردم در نيمه راه بودند، هنوز نه ساخته شده بودند و نه پرداخته ، راهى دور و دراز در پيش ‍ بود و نياز به پناهگاه فكرى ، علمى ، عقيدتى ، فرهنگى ، اجتماعى و سياسى امانتدار، درست كار، مردمى ، دلسوز پرجاذبه و اقتدار داشتند، نياز به آموزگارى توانا، مفسرى نيرومند، معلمى سرشار از دانش و كمال ، دانشورى فرزانه و پرواپيشه ، پيشوايى آگاه و به راستى انسان شناس ، جهان شناس ، خداشناس و گذشته و آينده شناس .
به راهبرى دلسوز و به راستى پرچمدار عدالت و آزادى و رفاه و آسايش و نيكبختى بشر و تضمين گر حقوق انسان ،
به انسانى كامل كه بسان چشمه اى جوشان بجوشد،
چونان دريايى مواج و خروشان موج پديد آورد و بخروشد،
بسان آبشارى هماره ريزان طراوت و صفا بخشد،
بسان باران بهارى بر مزرعه دل ها و گستره جانها و كران تا كران قلب ها آب حيات برساند.
همانند خورشيد نور و حرارت و حيات ارزانى دارد.
همانند ماه دليل راه كاروانيان باشد،
بسان ستارگان سوسو كند و راه را بنمايد.
چون گل ها و لاله ها حس زيبايى و بويايى را غنا بخشد.
بسان ميزانى ، حق و حق نما را بسنجد و از هم جدا سازد.
بسان شاهراهى به سوى نيكبختى و نجات و بهشت دنيا و آخرت رهنمون گردد و در همان حال فروزشگاه ارزش ها و جلوه گاه والايى ها و الگوى قداست ها و راستى ها و درستى ها باشد.
آرى ، جامعه پس از پيامبر به اين حقيقت نياز داشت و درست به همين دليل هم آن حضرت در آستانه رحلت خويش دو امانت گرانبها در ميان امت نهاد؛ يكى قرآن را كه برنامه زندگى است و ديگر عترت و خاندانش را كه هم آموزگار مفاهيم و معارف و حقوق و اخلاق و جهان بينى و فرهنگ و بيانگر ابعاد گوناگون اين برنامه آسمانى اند و هم سمبل و الگو و سرمشق و كتاب زنده و متحرك .اميرمؤمنان را به رهبرى و امامت راستين جامعه برگزيد و فرمود:
ان الولاية لعلى من بعدى والحكم حكمه ، والقول قوله ، ولا يرد ولايته وحكمه الا كافر! ولا يرضى ولايته وقوله وحكمه الا مؤمن ...(724)
((پس از من پيشوايى امت ، از آن على است ؛ فرمان ، فرمان اوست و سخن درست و برحق ، سخن او؛ و امامت و زمامدارى او را جز انسان كفرگرا و حق ستيز، نفى نمى كند...))
و او را دروازه دانش بى كران دنياى وجود خود شمرد و فرمود:
يا على ! انا مدينة العلم و انت بابها فمن اتى من الباب وصل ...(725)
((على جان ! من شهر آباد و آزاد دانش و بينش و شناخت هستم و تو دروازه آن ؛ از اين رو هر كس از در درآيد، به هدف مى رسد.))
و فرمود:
على خير امتى و اعلمهم وافضلهم حلما(726)
((هان اى مردم ! بدانيد كه ((على بهترين هاى امت من است و دانشمندترين آنان در دانش و برترين شان در بردبارى .))
و فرمود: على خير من اتركه بعدى (727)
((على بهترين چهره اى است كه پس از خود بر جاى مى گذارد.))
و فرمود: اقضى امتى على (728)
((برترين داور و قضاوت كننده در ميان جامعه ام على است .))
و فرمود: اعلم امتى بالسنة والقضاء بعدى على ابن ابى طالب .(729)
((دانشمندترين و ژرف نگرترين چهره امت پس از من به سيره و سنت و داورى ميان حق و باطل على است .))
و فرمود: اعلم امتى من بعدى على بن ابى طالب (730)
((داناترين چهره امت من پس از من ، على است .))
