ره كرده بودم ، درست همان گونه كه پيامبر در برابر همه ، بارها فرمود:
يا على ! ان الحق معك و الحق على لسانك و فى قلبك (740)
تو را همشاءن و همتا و همسنگ كعبه مى شناختم ؛ چرا كه پيامبر كعبه در برابر چشم همه فرمود:
يا على ! انت بمنزلة الكعبة (741)
تو را ريسمان استوار الهى يافته بودم كه پدر مى فرمود:
على حبل الله المتين (742)
و تو را پرچم برافراشته هدايت مى ديدم ، چرا كه آن حضرت در گراميداشت تو مى فرمود:
على راية الهدى
و تا اين لحظه اى كه دستم در دست توست و خدانگهدار مى گويم ، با تو با اين انديشه بودم و با همين عقيده زيستم .
به علاوه پيام من در زندگى مشترك ، از آغار اين بود كه شوهردارى شايسته و بايسته و مديريت صحيح خانه و خانواده و تربيت خداپسندانه نسل هاى آينده ، جهادى سترگ است ، جهاد در راه خداست و در اين ميدان مطابق ديدگاهم عمل كردم و اينك واپسين لحظات و آخرين سخنان من با شماست .(743)
وصيت هاى درس آموز يا گستره دامنه مبارزه تا روز رستاخيز
آن گاه رو به امير ارزش ها نمود و به آرامى چنين گفت : سالار من !
وصيت هايى دارم كه از شما مى خواهم بدانها عمل كنى ؛ چه وصيت هاى مكتوبم را و چه آنچه اينك مى گويم .
...لا يشهد احد جنازتى من هؤ لاء الذين ظلمونى واخذوا حقى فانهم عدوى وعدو رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و لاتترك ان يصلى على احد منهم ولا من اتباعهم وادفنى فى الليل اذا هداءت العيون ونامت الابصار(744)
سالار من !
1- تو براى اداره خانه و آرامش فرزندانت ناگزير بايد ازدواج نمايى ؛ از اين رو اگر ممكن است ، خواهرزاده ام ((امامه )) را برگزين كه او نسبت به فرزندان خردسال من از ديگران پرمهرتر است .
2- به هنگام حركت دادن پيكرم به سوى مزارم همان گونه كه به ((اسماء)) توصيه كرده ام ، پيكرم را در تابوتى ويژه حمل كنيد تا روحم احساس آرامش ‍ كند.<
3- پيكرم را در دل شب خودت از روى پيراهن غسل بده و خود بر پيكرم نماز گزار و غريبانه و پنهانى به خاك سپار و مزارم را بسان راز سر به مهرى نهان دار.
4- مباد! آنان كه با پايمال ساختن حق و عدالت بر من ستم روا داشتند و حقوق همه ، از جمله مرا غصب كردند، پس از مرگم در كنار پيكرم حاضر شوند و از مزارم آگاهى يابند؛ چرا كه آنان دشمنان من و پيامبر خدايند.
5- تنها ياران آزموده شده و خالص مان ، سلمان ، ابوذر، مقداد، عمار، عبدالله ، حذيفه ، ام سلمه ، فضه ، اسماء و ام ايمن در تجهيز و نماز و خاكسپارى ام حاضر شوند.
سالار من ! ديگر تو و فرزندان ارجمندم حسن و حسين و زينب و كلثوم را به خداى دادگر و پرمهر مى سپارم ؛ همين گونه دوستداران و ياران شما را!
تا آيندگان بپرسند: چرا؟
و بدين سان ، فاطمه (عليها السلام ) از سويى ميدان مبارزه با كفر و شرك و ارتجاع و استبداد را تا دامنه رستاخيز گسترش بخشيد و از تجاوزكاران بيزارى جست و همه فريب كارى هايشان را بر ملا ساخت و از دگر سو به كران تا كران تاريخ و آيندگان پيام داد كه اى عصرها و نسل ها!
دخت آزاده و درست انديش و خيرخواه پيامبر براى جلوگيرى از تغيير مسير تاريخ و روند جامعه و بازيافت حقوق خويش و حقوق انسانها، همه راه هاى شايسته و بايسته جهاد و مبارزه را طى كرد اما نه گوش استبداد و ارتجاع شنوا بود و نه مردم در اوج آن فتنه ها آماده يارى حق و عدالت .
اينك كه چنين است بايد براى هميشه مردم را تكان داد و موج ديگرى پديد آورد تا آيندگان از خود بپرسند: چرا؟
چرا غسل شبانه ؟
چرا كفن و دفن مخفيانه ؟
چرا تشييع غريبانه ؟
چرا مزار ناپيدا و پنهان ؟
و ديگر اين كه با آن همه خضوع در برابر امير ارزش ها و والايى ها درس مهر به خوبان و شايستگان و همراهى و همكارى با كسانى را داد كه به راستى در انديشه و ميدان عمل آزادمنش و آزاديخواه هستند و در انديشه تاءمين حقوق بشر.
لحظات عجيبى بود!
سخنان آخرين دخت سرفراز پيامبر در واپسين لحظات ، طوفانى ديگر در دل على (عليه السلام) پديد آورد.درياى بى كرانه عواطف و احساسات پاك او به موج آمد و باران اشك از ديدگان فرو باريد؛ همان گونه كه دست فاطمه در دستش بود، سر او را به سينه چسبانيد تا شايد قلب طوفان زده اش ‍ آرامش يابد و اقيانوس متلاطم وجودش به سكون و آرامش گرايد؛ و هر ساعتى گريستند.
لحظات عجيبى بود.فرشتگان به گريه افتادند و زمين و زمان رنگ غم گرفت .
آن گاه اميرمؤمنان فرمود: گرامى همسرم ! فاطمه جان ! مام پرفضيلت فرزندانم ، دخت پرشكوه پيامبر، با تو هستم !
با تو، جلوه نور، فروغ ابديت ، دخت بهشت !
با تو، امانت گرانبهاى خدا و پيامبر، آرى با تو!
به خداى سوگند، تو بالاتر و داناتر از آن هستى كه جز آن گونه كه خود گفتى عمل كرده باشى .
معاذ الله ، انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفها من الله ان اوبخك بمخالفتى (745)
فاطمه جان ! دورى تو براى من سخت است و فراقت گران .
دوريت سوگ پيامبر را برايم تجديد مى كند،
محبوب دل پيامبر!
در مورد وصيت هايت مطمئن باش كه على مرد وفاست ؛ همه را به جان مى خرم ، گرچه دشوار باشد و على تنها.واختار امرك على امرى ...
انتقام كريمانه و تدبير هوشمندانه
و تاريخ نشانگر آن است كه على (عليه السلام) وصيت هاى درس آموز او را كه از درايت و آينده نگرى و احساس مسئوليت سرچشمه مى گرفت و تضمين گر استمرار مبارزه حق با باطل ،
داد با بيداد،
آزادى با استبداد،
منطق با شقاوت و خشونت ،
و توحيد و تقوا با شرك و نفاق و فريب بود، همه را مو به مو به كار بست و دشمن فريب كار و خيره سر هنگامى از خواب مستى و پستى و غفلت به خود آمد كه انتقام كريمانه بزرگ بانوى هستى گرفته شده ، سند مظلوميت جاودانه او به ثبت رسيده و كمر فريب و دجالگرى استبداد شكسته بود.
نظام سقيفه كه نقشه كشيده بود تا با ظاهرسازى و تشريفات و تبليغات و فريب كارانه و جهت دار در تشييع و خاكسپارى پيكر پاك دخت فرزانه پيامبر و نماز بر آن ، سياهى ها و سياهكارى هاى خويش را به بوته فراموشى سپارد و جلوى استمرار مبارزه را بگيرد، به ناگاه نقشه هاى خويش را نقش بر آب يافت و با چهل صورت قبر رو به رو گرديد كه هر كدام بسان ديگرى است .
((عمر)) كه مى دانست شمشير مرد مردان به مصلحت در غلاف است و او براى حفظ اصل دين ، ماءمور به شكيبايى و پايدارى است ، از اين رو تصميم به نبش قبر گرفت تا به پندار خود، از دخت فرزانه پيامبر تجليل به عمل آيد و پس از نماز و تشييع به خاك سپرده شود، چرا كه در نگرش او حكومت و دولت نه تنها قيم و صاحب اختيار مال و جان و هستى مردم است ، كه نماز و مراسم خاكسپارى و ديگر امور به گذشتگان نيز بايد در كنترل و در جهت هواهاى سياسى آن انجام گيرد!
اما بزرگ مرزبان ارزش ها پيامبر داد كه به خداى سوگند، هر دستى بر اين قبرها خواهد گذراند.
از پى آن ، لباس رزم بر تن كرد و شمشيرى را كه به فرمان خدا در غلاف نهاده بود، كشيد و به بقيع آمد.به عمر كه اصرار در نبش قبر داشت نزديك شد، كمربند او را گرفت و او را بر زمين كوبيد و پاى بر سينه اش نهاد و خروشيد كه : اى عنصر سياهكار! تو مى پندارى كه من از ترس شمايان شكيبايى پيشه ساخته ام و از حقوق خو