>من حاجي كعبه ي امامت هستم</a><a class="text" href="w:text:1283.txt">اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند</a></body></html>چه حالی داده دل را دست مادر
که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادر
سروده محمد زمانیآنان که بر این خانه هجوم آوردند
در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را
اکنون به در خانه تلافی کردند
سروده محمد زمانیخون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است
سروده محمد زمانیبر چهره شکوه آسمانی داری
یک پنجره باغ ارغوانی داری
ای رزم تو بین کوچه ودرپس در
بر سینه مدال قهرمانی داری
سروده محمد زمانیمن بودم باب هل اتي را بستند
امكان رسيدن به خدا را بستند
اي كاش بميرم كه خجالت زده ام
من بودم و دست مرتضي را بستند
سروده جواد حيدريعمريست رهين منت زهرائيم
مشهور شده به عزت زهرائيم
مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد
ماپير غلام حضرت زهرائيم
سروده جواد حيدريعاليه

  عَلا، عُلُوّاً و عَلىِ، عَلاءً، الشىُ، أو النهار: إرتفع، و في المكارم: إشُرفَ،

العالي: رجل عالي الكعْبِ: شريف، يقال: «أتيته من عالٍ»، أي، من فوق،

عالية الشى‏ء: أرفعه. 
زنى كه بلند مرتبه باشد، عاليه گويند. زهراء عليهاالسلام برترين خلق است همچون شوهرش، كه عالى و بلند مرتبه است، او نيز عاليه و بلند مرتبه مى‏باشد.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام زنى عاليقدر و بلندهمت.

«... اللهمّ صلّ على السيّدة المفقودة الكريمة المحمودة الشهيدة «العالية» الرشيدة... 
خداوندا! بر سرور بانوان كه (قبرش) از ديدگان پنهان شده، زنى باكرامت و پسنديده، زنى شهيده در راه خدا، زنى بلندهمت و رشيده درود فرست.» (1) ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم
مامور براي خدمت زهرائيم
روزي كه تمام خلق حيران هستند
ما منتظر شفاعت زهرائيم
سروده جواد حيدريیتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
سروده جواد حيدريمن حاجي كعبه ي امامت هستم
در حج ولا در استقامت هستم
تا اينكه علي را به سلامت ديدم
در اوج شكستگي سلامت هستم
سروده ي جواد حيدرياينها كه بسوي خانه ام تاخته اند
اينها كه مرا به گريه انداخته اند
با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان
از بغض تو مشعل همگي ساخته اند
سروده رضا رسول زاده<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1285.txt">كمي از غسل زير پيرهن ماند</a><a class="text" href="w:text:1286.txt">گرفتی از مدينه گفتنت را</a><a class="text" href="w:text:1287.txt">نگاه سرد مردم بود و آتش</a><a class="text" href="w:text:1288.txt">در زير لگد دو چشم من سوي تو بود</a><a class="text" href="w:text:1289.txt">اي سينه پصاف و ساده ي من به فدات</a><a class="text" href="w:text:1290.txt">پروانه ي شمع سحرت مي گردم</a><a class="text" href="w:text:1291.txt">يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم</a><a class="text" href="w:text:1292.txt">عمريست دلم گشته هلاكت زهرا</a><a class="text" href="w:text:1293.txt">ديدار بقيع ز آرزويم نرود</a><a class="text" href="w:text:1294.txt">يا فاطمه از غصه كبابم كردي</a></body></html>كمي از غسل زير پيرهن ماند
كمي از خون خشك بر بدن ماند
كفن را در بغل بگرفت و بو كرد
همان طفلي كه آخر بي كفن ماندگرفتی از مدينه گفتنت را
دريغ از من نمودي ديدنت را
ولي با من بگو ساعت به ساعت
چرا كردي عوض پيراهنت رانگاه سرد مردم بود و آتش
صدا بين صدا گم بود و آتش
بجاي تسليت با دسته ي گل
هجوم قوم هيضم بود و آتش
در زير لگد دو چشم من سوي تو بود
گيسوم پريشان تو و موي تو بود
با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر
زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود
سروده ي جواد حيدرياي سينه صاف و ساده ي من به فدات
اين قامت ايستاده ي من به فدات
تا اينكه بماني و هميشه باشي
يك سوم خانواده ي من به فدات
سروده علي اكبر لطيفيانعديله

  عدل، عدلاً السهم و نحوه،

العدل: النظير والمثل، 
العديل: النظير والمثل، المعادل فى الحمل والمركب.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در نهايت پاكى و طهارت بودند و از آنجا كه پاكى و طهارت حضرت مريم عليهاالسلام در قرآن مطرح شده است، گفته‏اند: فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام در پاكدامنى عديله و همسان مريم است. 
فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام همسان حضرت مريم عليهاالسام. 
عن ذي‏النون المصري قال: 
«خرجت في بعض سياحتي حتى كنت ببطن السماوة (1) 
فأفضى لي المسير إلى تدمر (2)

فرأيت بقربها أبنية عادية قديمة فساورتها فإذا هي من حجارة منقورة فيها بيوت و غرف من حجارة و أبوابها كذلك بغير ملاط و أرضها كذلك حجارة صلدة فبينا أجول فيها إذ بصرت بكتابة غريبة على حائط منها فقرأته فإذا هو:

أنا ابن منى والمعشرين و زمزم *** و مكة والبيت العتيق المعظم

و جدى النبي المصطفى و أبي الذي *** ولايته فرض على كل مسلم

و اُمّي البتول المستضاء بنورها *** إذا ما عددناها عديله مريم

و سبطا رسول‏الله عمي و والدي *** و أولاده الأطهار تسعة أنجم

متى تعتلق منهم بحبل ولاية *** تفز يوم يجزى الفائزون و تنعم

ائمة هذا الخلق بعد نبيّهم *** فإن كنت لم تعلم بذلك فإعلم

أنا العلوي الفاطمي الّذي إرتمى*** به الخوف و الأيام بالمرء ترتمي

فضاقت بى الأرض الفضاء برحبها*** و لم أستطع نيل السماء بسلم

فألممت بالدّار الّتي أنا كاتب***عليها بشعري فإقرأ إن شئت و ألمم

و سلّم لأمر الله في كل حالة*** فليس أخو الإسلام من لم يسلم

قال ذوالنون: فعلمت أنّه علوي قد هرب و ذلك في خلافة هارون و وقع إلى ما هناك فسألت من ثَمَّ، من سكّان هذه الدار و كانوا من بقايا القبط الأوّل هل تعرفون من كتب هذا الكتاب؟ قالوا: لا والله ما عرفناه إلاّ يوماً واحداً فإنّه نزل بنا فأنزلناه فلمّا كان صبيحة ليلته غداً فكتب هذا الكتاب و مضى قلت: أيّ رجل كان؟ قالوا: رجل عليه أطمار رثة تعلوه هيبة و جلالة و بين عينيه نور شديد لم يزل ليلته قائماً و راكعاً و ساجداً الى أن إنبلج له الفجر فكتب و إنصرف. (3)

ذالنون مصرى مى‏گويد: براى سياحت و سير و سفر به قصد شهرى در عراق (سماوه) از مصر خارج شدم، در مسير به شهرى در سوريه رسيدم، در نزديكى اين شهر خانه‏هايى قديمى ديدم كه عادى بودند، وقتى اين خانه‏ها را دور زدم و داخل آنها شدم، همه‏ى منازل از سنگ بود، اطاقها و سقف‏ها و ديوارها از سنگ بودند به گونه‏اى كه آنها را به صورت منزل تراشيده بودند. در ميان اين اطاقها مى‏گشتم ناگاه نوشته‏اى را به ديوار آن ديدم، آن را خواندم، اين شعر بود:

من فرزند منى و مشعر و زمزم و مكه و خانه‏ى كعبه هستم. جدّ من پيامبر اكرم محمّد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله است. پدرم آن كسى است كه ولايتش بر هر مسلمانى واجب است. مادرم بتول بود هم او كه از درخشش صورتش همه جا نورانى مى‏گشت، همان زنى كه در پاكى همانند مريم بود. دو فرزند پيامبر (حسن و حسين) عمو و پدرم هستند، همانهايى كه نُه فرزندشان ستاره‏هاى درخشان آسمان ولايتند. هرگاه كسى به ريسمان ولايت آنان چنگ زند در زمانى كه رستگاران نجات يابند آنان نيز از آتش رها گشته و در بهشت متنعم مى‏شوند. اينان پيشوا