تقديم خواهد شد. اين هديه ى ناچيز هم از بركات آنحضرت و در ظل توجهات اوست، و ما بدان افتخار مى كنيم و از ساحت مقدسش استمداد مى جوييم.آغاز خلقت و دوران كودكى فاطمه

آفرينش نورى فاطمه

فاطمه زهرا عليهاالسلام هفت هزار سال قبل از آفرينش دنيا خلق شد و با پدر و همسر و فرزندانش مشغول تسبيح و تقديس بودند.

طينت و سرشت فاطمه عليهاالسلام از آب حيات سرشته شد و شيعيان ودوستانش از طينت آنان خلق شدند.

پس از خلقت نورى فاطمه عليهاالسلام و قبل از ولادتش ولايت او به آسمانها و زمين عرضه شد و پذيرندگان آن از مومنين مقرب و منكرينش كافران نوشته شدند.

آغاز خلقت فاطمه در دنيا

مشيت الهى بر اين تعلق گرفت كه صديقه كبرى از كنار عرش و از عالم ملكوت پس از هزاران سال به عرصه ناسوت و خطه ى زمين نازل شود.

ميلاد حضرت زهرا عليهاالسلام اولين خلقت آن حضرت نيست بلكه اين تولد دوم و ضهور ثانوى نور زهرا در عالم خاكى است.

اينك خداوند به رسول الله صلى الله عليه و آله و جبرئيل و فرشتگان و ميوه هاى بهشتى دستور ميدهد آماده مقدمات ولادت او باشند.

امين وحى خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى شود و سلام و پيام خدا را به او مى رساند: «يا محمد، خدا امر مى كند چهل روز از خديجه كناره گيرى كنى».

دورى از خديجه براى پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار سخت و سنگين بود، ولى براى اجراى امر الهى چهل روز روزه گرفت و شبها را به عبادت پرداخت و توسط عمار ياسر براى رفع نگرانى خديجه پيام فرستاد و فرمود: به خديجه بگو: گمان نكنى كناره گيرى من از تو از ناراحتى است بلكه پروردگار چنين دستور داده و من در خانه فاطمه بنت اسد هستم.

خديجه از دورى پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان محزون بود تا چهل روز به پايان رسيد و جبرئيل آمد و مژده تحفه و تحيت الهى را داد و ميكائيل طبقى از طعام بهشتى آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف هر شب مانع ورود ديگران شد، زيرا اين طعام جز پيامبر صلى الله عليه و آله بر ديگران حرام بود. امشب حضرت از آن طعم بهشتى سير تناول فرمود و از آب بهشتى سيراب شد و قبل از نماز مغرب به دستور خدا به خانه خديجه آمد.

خديجه بين خواب و بيدارى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در را كوبيد و با حلاوت بيان فرمود: «خديحه در را باز كن، من محمدم»! خديحه با خوشحالى در را گشود.

پيامبر صلى الله عليه و آله بر خلاف هر شب كه قبل از خواب دو ركعت نماز مى خواند دست خديجه را گرفت و داخل رختخواب شد و هنوز از رختخواب كنار نرفته بود كه خديجه عليهاالسلام سنگينى فاطمه عليهاالسلام را در خود احساس كرد.

فاطمه عليهاالسلام در رحم خديحه انيس و مونس مادر بود. با او سخن مى گفت و گاهى درباره آزار مشركين نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله مادر را دلدارى مى داد و گاهى در ركعات نماز مادر را راهنمايى مى كرد.

ولادت فاطمه

ايام حمل خديجه عليهاالسلام سپرى شد و روز ولادت فاطمه عليهاالسلام فرارسيد.اينك هنگامى است كه خديجه و هر بانويى احتياج به كمك و پرستارى دارد. خديجه از زنان قريش و بنى هاشم كمك خواست ولى آنان به خاطر كينه اى كه با خديجه داشتند نه خود به كمك خديجه آمدند و نه به هيچ زنى اجازه دادند خدمت خديجه برسد. آنان همان كسانى بودند كه به خدمتكارى خديجه افتخار مى كردند، ولى اكنون خديجه را در حال وضع حمل در حجره تنها بى ياور گذاشتند. آنان كه آلوده بودند نه لياقت خدمت خديجه را داشتند و نه قابلگى انسيه حوراء فاطمه زهرا عليهاالسلام را.

آنان خديجه را رها كردند ولى خدا ناظر حال خديجه بود. در اين حال چهار زن بهشتى بلند قامت در حضور خديجه حاضر شدند و گفتند: «ما فرستاده پروردگارت هستيم». آنان ساره همسر حضرت ابراهيم و آسيه بنت مزاحم همسر فرعون و مريم مادر عيسى عليه السلام و كلثوم خواهر حضرت موسى بودند.

آنان اطراف خديجه نشستند و مشغول خدمت شدند. فاطمه عليهاالسلام پاك و پاكيزه به دنيا آمد و نور جمالش نه فقط خانه هاى مكه را روشن كرد بلكه در شرق و غرب زمين جايى نماند مگر آنكه به آنجا تابيد.

ده نفر از حورالعين با طشت و ابريق و آب كوثر داخل حجره شدند و يكى از آن بانوان فاطمه عليهاالسلام را با آب كوثر شستشو داد و با دو پارچه ى سفيد معطر او را پيچيد فاطمه عليهاالسلام شهادتين آغاز كرد: «شهادت مى دهم كه خدايى جز الله نيست و پدرم رسول الله بزرگ پيامبران و شوهرم بزرگ جانشينان و فرزندانم بزرگان اولاد انبيا هستند». سپس به هر يك از بانوان با اسمشان سلام داد.

حوريان بهشتى و اهل آسمان ولادت فاطمه عليهاالسلام را به يكديگر بشارت دادند و آن بانوان فاطمه ى نوزاد را به دست خديجه دادند: «اى خديجه، بگير نوزادت را طاهر و مطهر و پاك و مبارك، كه او و نسلش مبارك قرار داده شده اند». خديجه دخترش فاطمه عليهاالسلام را با خوشحالى گرفت و شير داد.دوران كودكى فاطمه

صديقه كبرى پنج سال در مكه در دامان پر مهر مادرش خديجه و در كنار پدر مهربان كه بهترين ايام زندگى حضرت بود سپرى كرد.

مشركين گاهى به ساحت پيامبر صلى الله عليه و آله جسارت مى كردند و جسم لطيف و لباسهاى حضرت را آلوده مى كردند و اين فاطمه عليهاالسلام بود كه آنها را از قامت رساى حضرت پاك مى كرد و در همه مراحل همراه خديجه عليهاالسلام و اميرالمومنين در همان سنين كودكى پيامبر صلى الله عليه و آله را يارى مى نمود و دلدارى مى داد.

دوران خوش فاطمه عليهاالسلام با مادر كوتاه شد و خديجه در بستر بيمارى قرار گرفت؛ ولى فاطمه عليهاالسلام منتظر بود مادر دوباره سلامتى خود را يازيابد و همراه مادر در كنار سجاده ى او به نماز بايستد، ولى بيمارى خديجه روز به روز شدت يافت و از زندگى مايوس شد.

خديجه دخترش فاطمه عليهاالسلام را صدا زد و وصيتهايش را آغاز كرد.

فاطمه عليهاالسلام متوجه شد بى مادر مى شود و مصيبت دردناك فراق مادر هنگامى به فاطمه عليهاالسلام روى آورد كه بيش از پنج سال از عمرش نگذشته بود.

خديجه چشم از اين دنيا فروبست و فاطمه عليهاالسلام را تنها گذاشت و او را در سنين كودكى به فراق مادر مبتلا كرد. در آن روزها فاطمه مى آمد و دور پيامبر صلى الله عليه و آله مى چرخيد و مى گفت: پدر جان، مادرم كجاست؟ فاطمه عليهاالسلام اگر چه مادر را از دست داده بود ولى دلش به پدر خوش بود ولى پس از مدتى به فراق پدر نيز مبتلا شد. پيامبر صلى الله عليه و آله در اثر آزار مشركين و از دست دادن حضرت ابوطالب عليه السلام و خديجه مجبور شد مكه را ترك و به مدينه مهاجرت كند و فاطمه اش را درمكه تنها بگذارد.

مهاجرت فاطمه

دورى پدر براى دخترى چون فاطمه عليهاالسلام بسيار سخت بود. براى پيامبر صلى الله عليه و آله از آن هم دشوارتر بود كه يك روز هم نمى توانست از فاطمه اش جدا شود.

بالاخره پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد با اميرالمومنين عليه السلام فاطمه را همراه فاطمه بنت اسد مادر على عليهاالسلام و فاطمه بنت زبير به مدينه آورد. اميرالمومنين عليه السلام وسيله سفر آماده كرد و آ