 و زيادى جمعيت ناراحت بود و خجالت مى كشيد. پيامبر صلى الله عليه و آله حال شرم على عليه السلام را احساس كرد و فرمود: على جان، من از خدا درخواست مى كنم تا به اين غذا بركت دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى هجوم مهمانان را مشاهده كرد به حمزه و عباس فرمود: در منزل بايستيد و مردم را ده نفر ده نفر وارد كنيد.

اطعام و وليمه ى فاطمه عليهاالسلام سه شبانه روز به طول انجاميد و در اين سه روز با غذايى كه براى عده ى كمى تهيه شده بود بيش از سه هزار نفر اطعام شدند.غذا اضافه هم آمد و مازاد غذا را در ظرفها پر كردندند و به خانه هاى فقرا و مساكين و ظرفهايى نيز پر كردند و به منزل همسران پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند و ظرفى نيز مملو از غذا براى فاطمه عليهاالسلام و همسرش اميرالمومنين عليه السلام گذاشتند.

زفاف و عروسى فاطمه

مراسم وليمه به پايان رسيد و مراسم زفاف و عروسى فاطمه عليهاالسلام دراول ذى حجه سال دوم هجرى جشن گرفته شد.

امشب عروسى نور با نور است. امشب تاريكى وجود ندارد. امشب جبرئيل لباس و زيورى براى فاطمه عليهاالسلام آورده كه به ارزش همه دنياست و زنان با ديدن آن لباسن و زيور غرق حيرت و شگفت شدند. امشب فاطمه عليهاالسلام پيراهن عروسى را به سائل داد.

قطيفه مخمل يا حريرى بر شتر شهبا انداختند و فاطمه عليهاالسلام سوار شد. سلمان زمام ناقه را گرفت و پيامبر صلى الله عليه و آله از پشت سر به راه افتاد. جبرئيل و ميكائيل همراه هفتاد هزار فرشته براى همراهى فاطمه نوعروس تكبيرگويان به زمين آمدند.

زنان پيامبر و دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر وانصار به همراه زهرا عليهاالسلام مسرور و شادان اشعار و رجز مى خواندند تا به منزل على و فاطمه عليهماالسلام رسيدند.

نقل عروسى فاطمه عليهاالسلام در بهشت نثار شجره طوبى بود كه فرشتگان برمى داشتند و به آن مباهات مى كردند.

پيامبر صلى الله عليه و آله به ام سلمه فرمود فاطمه را بياور. ام سلمه دست فاطمه عليهاالسلام را گرفت ولى از شرم حضور پيامبر صلى الله عليه و آله عرق از رخسار حورايى اش سرازير شد بطورى كه دامنش به زمين كشيده مى شد. همين كه خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد از شدت خجالت پايش لغزيد. پدر براى دلجويى از فاطمه اش فرمود: «خداوند تو را از لغزش دنيا و آخرت حفظ كند».

فاطمه عليهاالسلام به حجله اش رسيد. حجله اى كه فرش آن از ريگ هاى نرم و زيراندازش از پوست گوسفند بود. دو چوب ازاين طرف حجره به آن طرف زده بودند. يكى براى آويختن لباس و ديگرى براى آويختن مشك آب. يك طرف منزل كوزه ى آب و روى پوست گوسفند بالشى از ليف خرما بود. وسايل منزل همان جهازيه مختصر بود.

اينك فاطمه عليهاالسلام در همين حجله با يك دنيا شرم در برابر پدر چشم به زمين دوخته و على عليه السلام نيز در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفته و سكوت كامل حكمفرماست.

پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا چادر زهرايش را به يكسو زد تا على چهره همسرش را ببيند. بعد دست فاطمه عليهاالسلام را گرفت و در دست على عليه السلام گذاشت و فرمود: «اى ابوالحسن اين امانت خدا و امانت پيامبر صلى الله عليه و آله نزد توست. خدا را در نظر داشته باش و درباره ى او خاطر مرا حفظ كن. خداوند در دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به تو خير و بركت دهد». بعد فرمود: «على جان، فاطمه همسر خوبى است. فاطمه جان، على شوهر خوبى است».

بعد آبى طلبيد و از ان مضمضه كرد و به كاسه آب ريخت و مقدارى از آن آب بر سر و بين دو كتف فاطمه عليهاالسلام ريخت و گفت: «بارالها، اين دختر من و محبوب ترين مردم نزد من است. بارالها اين برادرم و محبرب ترين مردم نزد من است. بارالها، على را ولى خود قرار ده و اهل بيتش را بر او مبارك كن».

آنگاه بقيه آب را به سر و روى آنان پاشيد و اين آيه را تلاوت كرد:

«انما يريد الله ليذهب عنكما الرجس اله اهل البيت و يطهركم تطهيرا». يعنى: خداوند اراده كرده است هر بدى را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاك قرار دهد.

بعد فرمود «يا على نزد همسرت برو» و به زنان همراه فاطمه عليهاالسلام دستور داد همه بروند. همه رفتند ولى اسماء بنت عميس آنجا ماند. حضرت پرسيد: اسماء تو چرا نرفتى؟ عرض كرد: بخاطر آن عهدى كه با خديجه دارم او هنگام رحلت باچشم اشكبار به من گفت: «اى اسماء، هر دخترى شب عروسى نياز به مادر دارد و من شب عروسى دخترم فاطمه نيستم».

من با خديجه عليهاالسلام عهد كردم آن شب در كنار دخترت فاطمه بمانم و به نيازهاى او رسيدگى كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله براى اسماء دعا كرد و از نزد آنان خارج شد.

ولادت فرزندان فاطمه

اميرالمومنين و فاطمه عليهاالسلام در انتظار قدوم مهمان عزيزى هستند كه شيرينى زندگى را گوارتر كند.

زمانى طول نكشيد كه فاطمه ده ساله مادر شد و پسرى زيبا براى اميرالمومنين عليه السلام آورد. فرزند اول فاطمه عليهاالسلام «حسن» در نيمه ى ماه رمضان سال سوم هجرى به دنيا آمد.

نامگذارى اين فرزند را فاطمه عليهاالسلام به على عليه السلام واگذار كرد. حضرت فرمود: «من از پيامبر صلى الله عليه و آله پيشى نمى گيرم. جبرئيل از طرف خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله تهنيت گفت و عرض كرد: «خداوند به تو دستور مى دهد او را به اسم پسر هارون نامگذارى كنى. اسم او شبر بود و تو نام او را حسن بگذار».

پيامبر صلى الله عليه و آله او را حسن نام نهاد، و سپس او را در پارچه ى سفيدى پيچيدند و حضرت به گوش راست او اذان و به گوش چپش اقامه گفت.

روز هفتم براى او دو گوسفند بعنوان عقيقه قربانى كرد و ران آن را با يك دينار به قابله داد. سپس به وزن موى سرش نقره صدقه داد و بر سر نوزاد از ماده خوشبوى خلوق ماليد.

پس از ده ماه و بيست روز- در سالى كه جنگ خندق افتاد.

- در روز سوم شعبان فرزند دوم زهرا عليهاالسلام به دنيا آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش او نيز اذان و اقامه گفت و نام او را «حسين» گذاشت و او را در آغوش گرفت و گريست. علت گريه بر تازه مولود را پرسيدند فرمود: «بعد از من گروه ستمگر او را ميكشند. خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند».

پيامبر صلى الله عليه و آله زبان در دهان حسين گذارد و او مكيد و اين برنامه هر روز ادامه داشت تا آنجا كه گوشت حسين از تغذيه ى پيامبر صلى الله عليه و آله روئيد و اين از ويژگيهاى حسين عليه السلام است. و يژگى ديگر آنكه امامان از نسل اويند، و دعا زير بارگاه او مستجاب است و شفا در تربت اوست. فطرس ملك كه از درگاه خداوند رانده شده و پر و بالش ريخته بود به بركت قنداقه ى حسينى به حال اول بازگشت و بال و پرش به او داده شد و به مكان اولى برگشت.

فرزند سوم زهرا عليهاالسلام زينب كبرى عقيله ى بنى هاشم است كه در پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرى متولد شد. اين دختر را نيز پيامبر عليه السلام به دستور خدا «زينب» نام گذارى كرد. و همانند حسين عليه السلام بر زينب گريه كرد و فرمود: «هر كس بر اين دختر بگريد مانند كسى است كه بر حسن و حسين برادران او گريه كند».

فرزند چهارم صديق