 و خيانت و مخالفت ياد ندارى».

اميرالمومنين عليه السلام فرمود: «فاطمه جان، تو نيكوكارتر از آن هستى كه دروغ بگويى يا خيانت و مخالفت كنى».

در تمام عمر فاطمه عليهاالسلام على عليه السلام را به غضب نياورد. هم چنين على عليه السلام فاطمه عليهاالسلام را خشمگين و ناراحت نكرد.

فاطمه عليهاالسلام به خاطر سفارش پدرش چيزى از على عليه السلام نمى خواست تا جايى كه هنگام مريضى اميرالمومنين عليه السلام اصرار كرد اگر چيزى ميل دارد از او بخواهد تا برايش تهيه كند. فاطمه عليهاالسلام نيز براى خوشحالى همسرش گفت: اگر انارى باشد ميل دارم.

اميرالمومنين عليه السلام انارى تهيه كرد و در مسير راه به مريض نابينايى برخورد و او از حضرت درخواست انار كرد. حضرت انار را به او داد و دست خالى نزد زهرا عليهاالسلام آمد. با تعجب يك طبق انار كه از طرف خدا آمده بود دركنار زهرايش ديد.

رسول الله صلى الله عليه و آله كار خانه را تقسيم كرده بود، به اين صورت كه كارهاى بيرون خانه با على عليه السلام و كارهاى داخل منزل با فاطمه عليهاالسلام باشد فاطمه عليهاالسلام ابتدا كارهاى خانه را از دستاس كردن و نان پختن و آماده كردن غذا و جارو كردن و نگهدارى فرزندان را به تنهايى بر عهده داشت و بعدها فضه خادمه براى كمك او امد. زهرا عليهاالسلام كارها را با فضه قسمت كرده بود به اين صورت كه كارها را يك روز خودش و روز ديگر فضه انجام مى داد.

گاهى فاطمه عليهاالسلام از علم خود درباره گذشه و آينده به على عليه السلام خبر مى داد و گاهى از طعام آسمانى كه براى فاطمه عليهاالسلام هديه از طرف خدا مى آمد براى على عليه السلام مى آورد و او را شگفت زده و خوشحال مى كرد.

بالاخره اين دوران شيرين كه تا شهادت رسول الله صلى الله عليه و آله ادامه داشت سپرى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را مسموم كردند و آزار و ستم هاى منافقين بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام شروع شد.

فاطمه بعد از پدر

گريه هاى فاطمه عليهاالسلام بعد از پدر در مدت كمتر از سه ماه بحدى رسيد كه يكى از گريه كنندگان پنجگانه ى عالم محسوب شد.از اينجا معلوم مى شود مصائب و شكنجه هاى روحى زهرا عليهاالسلام در فراق پدر و ظلم بر وصى پيامبر صلى الله عليه و آله و غصب خلافت و غصب فدك و ساير حقوق و ديگر بى حرمتى هاى پى درپى و اهانت به مقام وحى و آزار و شكنجه هاى جسمى مانند شكستن پهلو و ضرت و جرح بازو وآتش زدن در خانه و سقط محسن عليه السلام و غيره تا چه حدى بوده كه خود زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: «صبت على مصائب لو انها صبت على الايام صرن لياليا» يعنى: مصائبى بر من وارد شد كه اگر بر روزها نازل شده بود شب مى گرديد. و اين همه مصائب زهراى مرضيه را به گريه شب و روز وادار كرده بود، تا آنجا كه اهل مدينه از گريه اش نزد اميرالمومنين عليه السلام شكايت كردند: «يا على، به فاطمه عليهاالسلام بگو: گريه اش آسايش را شب و روز از ما سلب كرده است. يا شبها گريه كند يا روزها».

على عليه السلام سخن آنان را به فاطمه عليهاالسلام رسانيد. فاطمه عليهاالسلام گفت: «ياعلى، گريه ى من اختيارى نيست. به مردم بگو من چند روز بيشتر زنده نيستم».

گريه ى زهرا عليهاالسلام هر روز با چيزى تجديد مى شد. گاهى با ديدن جاى خالى رسول الله صلى الله عليه و آله، گاهى با ديدن پيراهن پدر، گاهى با صداى اذان بلال، و گاهى با نگاه به حسنين عليهماالسلام، ياد ايام رسول الله صلى الله عليه و آله مى كرد.

بيت الاحزان فاطمه

شكايت اهل مدينه به فاطمه عليهاالسلام گران آمد. به جاى آنكه با فاطمه عليهاالسلام همدردى كنند واو را دلدارى دهند تقاضاى ترك گريه مى كنند. از فردا با حال نزار آن راه طولانى طى مى كرد و از مدينه خارج مى شد و دراحد كنار قبر حمزه مى گريست.

كم كم در اثر شدت مصائب واثرات ضرب و جرح، توان جسمى زهرا عليهاالسلام تمام شد. ديگر طاقت نداشت تا احد برود. دست حسنين عليهمالسلام را مى گرفت و به بقيع مى آمد و در سايه ى درختى گريه مى كرد. منافقين خبردار شدند و آن درخت را قطع كردند.

اميرالمومنين عليه السلام در خارج از بقيع سايبانى به نام «بيت الاحزان» براى فاطمه عليهاالسلام بنا كرد. هر روز صبح فاطمه عليهاالسلام را با حسنين عليهمالسلام به بيت الاحزان مى آورد و تا شب در آنجا گريه مى كردند. حضرت هنگام غروب مى آمد و آنان را به خانه باز ميگردانيد.

كار بجايى رسيد كه فاطمه عليهاالسلام در وطن خود هم غريب و زندانى شد. نه طاقت رفتن به بيت الاحزان را داشت و نه در خانه مى توانست گريه كند از هر طرف راه براى فاطمه عليهاالسلام مسدود شد و تنها راهى كه ماند آن بود كه ازخدا طلب مرگ كند. اين بود كه آخرين دعاى سوزناك زهرا عليهاالسلام «اللهم عجل وفاتى سريعا» بود معلوم است وقتى سيده النساء عليهاالسلام با آن سوز دل دعا كند مستجاب خواهد شد؛ و چه زود مستجاب شد.

فاطمه و بلواى سقيفه

هنوز جنازه ى مقدس رسول الله صلى الله عليه و آله دفن نشده است. اهل سقيفه بر سر خلافت درگير شده اند كشمكش رياست بالا گرفته و خليفه ى بلافصل پيامبر صلى الله عليه و آله را كه از طرف خدا و رسول تعيين شده كنار گذاشه اند و كسى روى منبر رسول الله صلى الله عليه و آله نشسته كه نه خدا و رسول و نه صحابه ى راستين پيامبر صلى الله عليه و آله به آن راضى بودند، و نه آنانكه با او بيعت كردند او را لايق خلافت مى دانستند. حتى خودش لياقت احراز چنين مقامى را در خود نمى ديد. چنانكه چند بار اقرار كرد و نداى «اقيلونى، اقيلونى، فلست بخيركم و على فيكم» يعنى: «بيعت مرا باز پس گيريد كه تا على هست من برتر شما نيستم» را به گوش همه رسانيد.

مردم نيز همانند گله ى بى چوپان عده اى در اثر تهديدها و عده اى به خاطر تطميع ها و عده اى ناخودآگاه و غفلت زده وعده اى به خاطر كينه هايى كه با على عليه السلام داشتند، به استقبال سقيفه رفتند.

خليفه و همراهش مبوجه بودند آنانكه بيعتشان ارزش دارد نيامده اند و همه در منزل فاطمه عليهاالسلام نزد على عليه السلام هستند.

عمر گفت: اگر على عليه السلام و همراهانش بيعت نكنند، بيعت تو پايدار نخواهد شد.

ابوبكر قنفذ را به منزل على عليه السلام فرستاد كه على عليه السلام بيايد و بيعت كند ولى جواب منفى شنيد. چندين بار فرستاده ابربكر آمد و هر بار ابوبكر خود را با لقبى معرفى مى كرد. بار اول خود را اميرالمومنين خواند. على فرمود: ابوبكر لقبى را ادعا مى كند كه براى من است. بار ديگر خود را خليفه ى پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى كرد. و بار سوم خليفه ى مسلمين خواند. و قتى قنفذ ناموفق برگشت و جواب على عليه السلام را آورد، ابوبكر عمر را
با جماعتى به خانه ى فاطمه عليهاالسلام فرستاد. آنان در را زدند و حضرت با شنيدن صداى مهاجمين بلند فرمود: «پدر جان يا رسول الله صلى الله عليه و آله! بعد ازتو چه ظلمها كه از پسر خطاب و پسر ابى قحافه به ما رسيد»؟!

هجوم به خانه ى فاطمه

هنگامى كه مهاجمين صداى فاطمه عليهاالسلا