م را شنيدند بازگشتند. تعداد مهاجمين سيصد نفر و دنباله ى جمعيت چهار هزار نفر بودند.آمده بودند تا اميرالمومنين عليه السلام را براى بيعت ببرند. عمر دستور داد تا هيزم بياورند. بعد گفت: «يا على، بايد خارج شوى و با خليفه ى پيامبر بيعت كنى و گرنه خانه را با خودتان به آتش مى كشم».

حضرت زهرا عليهاالسلام از ورود عمر مانع شد. اينجا بود كه عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت. سپس در را فشار داد و باز كرد به طورى كه دود داخل خانه شد.

عمر شمشير را با غلافش بلند كرد و به پهلوى فاطمه زد. بعد تازيانه را بلند كرده بر بازوى حضرت زد.

خود عمر در نامه اش به معاويه نوشته است: فاطمه عليهاالسلام دست بر در خانه گذاشته بود و فشار مى داد و مانع از باز كردن آن مى شد. من در را فشار دادم ولى او به شدت مانع شد. اينجا بود كه با تازيانه بر دستان او زدم كه از شدت درد صداى ناله اش را شنيدم و نزديك بود نرم شوم و از همانجا بازگردم، ولى سوابق على و خونهايى كه از بزرگان عرب ريخته را به ياد آوردم و با پا به در كوبيدم فاطمه در حالى كه خود را به در فشار داده بود و مواظب بود كه باز نشود.

در اين حال فريادى كشيد كه گمان كردم مدينه را زير و رو كرد و صدا زد: «يا ابتاه، يا رسول الله! آيا با حبيبه و دختر تو اين چنين مى كنند؟آه!! اى فضه مرا درياب! فرزندى كه همراه داشتم كشته شد»!

در اين حال من وارد خانه شدم و از روى پوشش سر چنان سيلى بر او زدم كه گوشواره اش شكست و روى زمين افتاد....!!!

داستان آتش زدن خانه و سقط محسن عليهاالسلام را ابن ابى الحديد و صلاح الدين صفدرى و ابى خيزرانه ابن قتيبه و ابن حجر عسقلانى و ابراهيم بن سيار نظام و بلاذرى و دهلوى و مسعودى از علماى عامه آورده اند.

در قضيه احراق بيت آمده كه عمر به فاطمه عليهاالسلام گفت: يا بيرون آمدن على را از خانه براى بيعت ابوبكر انتخاب كن يا سوزانيدن همه تان را!! بعد عمر با تازيانه بر بازوى حضرت زد كه مثل بازوبند سياه شد. در اين گير و دار فاطمه عليهاالسلام پس از سقط محسن به زمين افتاد و آتش شعله كشيد و دراين حال حرارتش به صورت فاطمه عليهاالسلام مى خورد.

عظمت اين فاجعه ى هولناك واين مصيبت را امام صادق عليه السلام چنين توصيف كرده است:

«هيچ روز محنتى مثل كربلا نيست؛ اگر چه روز سقيفه و آتش بپا كردن بر در خانه اميرالمومنين و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام و كشتن محسن عليه السلام با فشار در بزرگتر و پر مصيبت تر و تلخ تر است، زيرا اين ريشه و اصل روز ناراحتى و مصيبت بود».فاطمه در روزهاى غصب فدك

بعد از احراق بيت

هنوز رنجهاى روحى و جسمى حضرت زهرا عليهاالسلام تازه بود كه منافقين دست به جنايت ديگرى زدند و بار ديگر روح فاطمه عليهاالسلام را شكنجه دادند. فاطمه عليهاالسلام در مصيبت هجران غمبار پدر و آزارهاى روحى و جسمى غاصبين، شب و روز گريه مى كرد و مى سوخت. ابوبكر و عمر نزد اميراامومنين عليه السلام آمدند و گفتند: درباره آنچه از پيامبر باقى مانده چه مى گويى؟ فرمود: ما از همه ى مردم به پيامبر صلى الله عليه و آله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى كه در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى كه در خيبر است. عمر پرسيد:حتى نسبت به اموالى كه در فدك است؟ فرمود: حتى اموالى كه در فدك است.

عمر گفت: مگر به قيمت جدا كردن گردنهاى ما باشد، كه هرگز چنين چيزى نخواهد شد!

فدك فاطمه

فدك سرزمينى آباد و پر آب با نخلستانهاى زيادى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به امر خداوند بدست خود و اميرالمومنين عليه السلام بدون شركت مسلمانان آنجا را در سال هفتم هجرى فتح كرد، و ملك خالص آنحضرت بود.

پس از فتح فدك آيه ى «و آت ذاالقربى حقه» يعنى: به آنكه با تو خويشاوندى دارد حقش را بده» نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را فراخواند و فرمود: خداوند فدك را بدون شركت لشكر اسلام براى پدرت فتح كرد و مسلمانان سهمى از آن ندارند و ملك خالص من است خداوند دستور داده آن را به تو ببخشم.

از سوى ديگر مهريه ى مادرت خديجه بر عهده ى من مانده؛ و من فدك را در قبال مهريه ى مادرت و به دستور خداوند به تو عطا مى كنم و آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالك باش.

سپس سند فدك را به خط اميرالمومنين عليه السلام نوشت و اميرالمومنين عليه السلام و ام ايمن زن بهشتى به آن شهادت دادند. فاطمه عليهاالسلام آن سند را گرفت. و از آن روز مالك شد. ساليانه هفتاد هزار تا صد و بيست هزار سكه طلا درآمد آن بود كه نماينده ى حضرت زهرا عليهاالسلام در فدك آن را دريافت مى كرد و به تحويل آن حضرت مى داد. حضرت به اندازه ى قوت برمى داشت و بقيه را بين مستمندان تقسيم مى كرد.

غصب فدك و اقدامات طرفين

اين درآمد فدك براى حاكم وقت سنگين بود، و براى آنكه اهل بيت عليهم السلام را در محاصره ى مالى قرار دهند به فكر غصب آن افتادند. ده روز پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ماموران ابوبكر به دستور خاص او به فدك رفتند و نماينده ى حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج كردند و ملك آن را غصب نمودند و درآمد آن را براى حكومت غاصبانه ى خود صرف كردند و كوچكترين توجهى به سابقه ى امر الهى و عمل پيامبر صلى الله عليه و آله و سند تنظيم شده كه همه جاى دنيا مدرك معتبر است و نيز شاهدان آن نكردند.

اميرالمومنين عليه السلام وفاطمه عليهاالسلام با اينكه به دنيا و ما فيها اعتنايى نداشتند و حضرت زهرا عليهاالسلام همان زمان درآمد فدك را كه صد و بيست هزار سكه بود، به فقرا و مستمندان مى داد، ولى در مقابل غصب فدك كه ظالمانه بود ساكت ننشستند، زيرا غصب اين سرزمين و اين باغ و نخلستان پس از غصب آن يك مسئله اعتقادى شد، و اميرالمومنين و فاطمه عليهاالسلام فرصتى براى بيدار كردن مردم در كارهاى حكومت ظالم قبل از غصب فدك و بعد از غصب آن پيدا كردند.

اميرالمومنين عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام براى اثبات حق خود اقداماتى كردند كه آنها را فهرستوار ذكر مى كنيم:

1- اميرالمومنين عليه السلام به ابوبكر و عمر درباره فدك پاسخ رد داد.

2- در مسجد رسول الله صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليهاالسلام خطبه مفصل خواند.

3- اميرالمومنين عليه السلام احتجاج مفصلى با ابوبكر وعمر نمود.

4- حضرت زهرا عليهاالسلام غير از خطبه، احتجاج عمومى با ابوبكر كرد و سند فدك را از ابوبكر گرفت و عمر آن را پاره كرد.

5- سند رسول الله صلى الله عليه و آله را در مورد فدك ارائه كردند.

6- حضرت در مجلس خاص ابوبكر و عمر احتجاج مفصل كرد.

7- اميرالمومنين عليه السلام درباره ى فدك در مسجد با ابوبكر و عمر احتجاج كرد.

8- فاطمه عليهاالسلام با اهل بيت بر در خانه مهاجر وانصار يارى طلب كردند.

9- اميرالمومنين عليه السلام درباره ى غصب فدك نامه اى به ابوبكر نوشت.

همچنين غاصبين براى سرپوش گذاشتن بر جنايات خود اقداماتى كردند كه خلاصه اى از آنها ذكر مى شود.

1- ابتدا نزد اميرالمومنين عليه السلام امدند و درباره فدك سوالاتى كردند

2- بعد حديثى جعل كردند