 كه انبيا از خود ارثى باقى نمى گذارند.

3- عايشه و حفصه دختران خود را شاهد گرفتند.

4- شاهدان معصوم يعنى حضرت اميرالمومنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را رد كردند.

5- مجبور شدند سندى براى فدك نوشتند و عمر همان را پاره كرد.

6- بعد از نامه ى اميرالمومنين عليه السلام ابوبكر مردم را تهديد كرد.

7- پس از احتجاج اميرالمومنين عليه السلام تصميم به قتل او گرفتند.

8- با دادن سهمى از بيت المال مردم را به سوى خود جلب كردند.

9- به عنوان نيرنگ به عيادت حضرت زهرا عليهاالسلام آمدند.

10- براى تشييع و دفن حضرت زهرا عليهاالسلام آمدند.

11- پس از دفن حضرت زهرا عليهاالسلام سر و صدا به راه انداختند و تصميم به نبش قبر آن حضرت گرفتند كه بامقابله ى اميرالمومنين عليه السلام دست از اقدام برداشتند. خطبه ى فدكيه

يكى از اقداماتى كه حضرت زهرا عليهاالسلام پس از غصب فدك انجام داد اين بود كه سر خود را پوشانيد و پوشش كامل بر تن كرد و با عده اى از زنان خدمتكار و خويشاوندان به مسجد آمد.

ابوبكر با عده ى زيادى ازمهاجرين و انصار و ديگر افراد در مسجد نشسته بودند كه حضرت وارد شد. با آمدن حضرت پرده ى سفيد مصرى بين او و مردم آويخته شد.

حضرت زهرا عليهاالسلام نشستند و چنان از سوز دل ناله زدند كه مردم را به گريه ضجه واداشتند. و مجلس را منقلب كردند. پس از لحظه اى كه گريه هاى مردم از جوش و خروش افتاد حضرت سخن خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز نمودند.

مردم با شنيدن كلام حضرت بار ديگر شروع به گريه كردند. حضرت بار ديگر سكوت كردند تا مردم آرام شدند و صحبتمود را از سر گرفتند وآن خطبه را ايراد فرمودند.

ابتدا حمد و ثنا و شهادت بر وحدانيت و صفات الهى را ذكر كردند. بعد شهادت به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله دادند و اوصاف و هدايت و درود و صلوات بر حضرت را بيان كردند.

بعد رو به اهل مجلس كه مهاجرين و انصاربودند نموده وظيفه ى آنان را درباره ى اهل بيت عليهاالسلام و قرآن بيان فرمودند، و اسرار احكام خدا و دعوت به تقوا در امر و نهى خدا و شكرگزارى ذكر فرمودند.

بعد خود را معرفى كردند و زحمات رسول الله صلى الله عليه و آله را در تبليغ اسلام و حال مردم در جاهليت را گوشزد كردند.

سپس نفاق و تسلط شيطان بر مردم و انحراف مردم بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان فرمودند.

آنگاه درباره ى فدك اعطايى پيامبر صلى الله عليه و آله و غصب آن و ارث بردن از پيامبر صلى الله عليه و آله سخن گفتند و لحظه اى رو به قبر رسول الله صلى الله عليه و آله درددل نمودند. سپس خطاب به انصار نمودند و درباره ى ظلم به دختر پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان تذكر دادند و از غفلت و بى تفاوتى آنان اظهار نگرانى كردند، و به قتال به سردمداران كفر تشجيع كردند، اظهار ننگ و عار نمودند نسبت به كسانى كه دختر پيامبر را خوار كردند.

ابوبكر ديد ادامه سخنان فاطمه عليهاالسلام مردم را به شور وهيجان مى اندازد لذا حديث جعلى خود را مطرح كرد كه انبيا ارث نمى گذارند.

حضرت زهرا عليهاالسلام پس از ذكر آيات ارث انبيا، مخالفت آن حديث جعلى با قرآن را تشريح كردند.

ابوبكر اين بار گناه غصب فدك را بر عهده مسلمانان گذاشت. فاطمه عليهاالسلام براى آخرين بار مردم را به اعمال قبيحشان مواخذه كرد و مردم از شنيدن كلام آنحضرت گريه كردند و فرياد زدند و صداى گريه از خانه هاى بنى عبدالمطلب و مهاجرين و انصار بلند شد ومدينه به لرزه درآمد كه بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آن گونه گريه و ناله نكرده بودند.

بعد از خطبه ى فاطمه عليهاالسلام ابربكر و عمر به دست و پا افتادند و تبادل نظر نمودند، ومردم را به مسجد دعوت كردند.

پس از تهديدات و امر مردم به سكوت فردا صبح براى تطميع همه را به گرفتن هدايا دعوت كردند.

حضرت زهرا عليهاالسلام ناراحت به خانه بازگشتند و به اميرالمومنين عليه السلام شكايت بردند واميرالمومنين عليه السلام او را با اكرام دلدارى و تسلى دادند.

عيادت زنان از فاطمه

فاطمه عليهاالسلام بعد از بازگشت به خانه مريض شد و بيمارى حضرت ادامه پيدا كرد. زنان مهاجر و انصار به عيادت فاطمه عليهاالسلام آمدند و احوال پرسى كردند. حضرت پس از حمد و ثناى الهى و درود بر رسول الله و گلايه از مردان مهاجر انصار و تقبيح بى تفاوتى آنان در تنها گذاشتن اميرالمومنين عليه السلام و گرفتن خلافت از دست او و پيش بينى عاقبت سوء غصب خلافت و نيز بيان خسارت امت و تاسف به حال آنان، صريحا فرمودند كه عذرهان آنان بيهوده است.

عيادت ابوبكر و عمر از فاطمه

پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مصائب يكى پس از ديگرى سراغ فاطمه عليهاالسلام آمد و او را از پاى درآورد، به طوريكه در بستر بيمارى افتاد و مريضى اش روز به روز شدت كرد.

ابوبكر و عمر هر روز از اميرالمومنين عليه السلام از مريضى و حال زهرا عليهاالسلام مى پرسيدند و اجازه ى عيادت مى خواستند، ولى حضرت اجازه نمى داد. روزى آمدند و بر در خانه نشستند و از اميرالمومنين عليه السلام خواستند اجازه بگيرد.

اميرالمومنين عليه السلام نزد حضرت زهرا عليهاالسلام آمد و فرمود: ابوبكر و عمر بارها اجازه خواسته اند و من آنها را رد كرده ام و تو نيز اجازه نداده اى اينك پشت در نشسته اند و اصرار دارند بر تو سلام كنند.

فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: «خانه خانه ى تو و زن آزاده همسر توست؛ و زنان تابع مردانند. هرگونه صالح مى دانى عمل كن». فرمود: پس سرت را بپوشان.

حضرت زهرا عليهاالسلام سرش را پوشانيد و رو بهت موى ديوار گردانيد. ابوبكر و عمر وارد شدند. سلام كردند؛ ولى حضرت جواب نداد. آنان برخاستند و به طرف مقابل حضرت آمدند؛ ولى حضرت دوباره صورتش را از آنان برگردانيد. اين كار چند بار تكرار شد تا اينكه حضرت به اميرالمومنين عليه السلام گفت پارچه اى روى صورتم بينداز» و به زنها فرمود: «شما مرا برگردانيد» گويا حضرت از شدت جراحات نمى توانست بدن مبارك را حركت دهد.

ابوبكر گفت اى دختر پيامبر صلى الله عليه و آله ما براى جلب رضايتت آمده ايم از تو مى خواهيم آنچه از طرف ما نسبت به تو وارد شده عفو كنى!! فرمود: حتى يك كلمه با شما سخن نمى گويم تا پدرم را ملاقات كنم و شكايت شما را نزد او ببرم از كارها و ظلم شما به او شكايت كنم. گفتند ما براى عذرخواهى آمده ايم ما را به رفتارمان مواخذه مكن.

حضرت رو به اميرالمومنين عليه السلام كرد و گفت من با آنان سخن نخواهم گفت تا مطلبى را سوال كنم كه از پيامبر شنيده ايد. سپس سوال كرد: شما را به خدا قسم مى دهم آيا از پيامبر شنيديد كه فرمود: «فاطمه پاره ى تن من است هر كس او را اذيت كند مرا اذيت كرده و هر كس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده»؟ گفتند: آرى فرمود:الحمدلله.

سپس حضرت دستهاى مبارك را به آسمان بلند كرد و گفت «خدايا! اين دو نفر در حياتم و هنگام مرگم مرا آزار دادند. من شكايت آنان را به تو و پيامبرت مى نمايم. نه بخدا قسم! هرگز از شما راضى نمى شوم و با