شود و بميرم با من تكلم كن.انعكاس خبر شهادت فاطمه

اسماء آنان را دلدارى داد و گفت فرزندان پيامبر، روانه شويد و پدرتان را از مرگ مادر با خبر كنيد. نزديك مسجد كه رسيدند به ياد جدشان افتادند و با صداى بلند گريه سر دادند. جمعى از صحابه سبب گريه را پرسيدند. حسنين عليه السلام مرگ مادرشان را به آنان خبر دادند.

اميرالمومنين عليه السلام با شنيدن اين خبر با صورت به زمين افتاد و گفت: «اى دختر محمد، بعد از تو با چه كسى تسلى يابم؟ تا تو بودى با تو تسلى مى يافتم. خدايا من از دختر پيامبرت راضى هستم. خدايا او در اين جهان تنها بود پس تو انيس او باش، و، از دشمنانت دورى گزيد پس تو با او مرتبط باش، و مورد ظلم قرار گرفت تو انتقام او را بگير اى احكم الحاكمين». و قتى خبر شهادت زهرا عليهاالسلام در مدينه منتشر شد صداى گريه مرد و زن مدينه بلند شد. مردم مانند روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ضجه مى زدند ويك صدا گريه مى كردند. زنان مدينه در منزل فاطمه عليهاالسلام اجتماع كردند و ديدند حضرت در حجره اش پارچه اى روى بدنش كشيده و يتيمان زهرا عليهاالسلام كنار جنازه مادرشان گريه مى كنند.

با ديدن اين منظره زنها ناله اى زدند كه نزديك بود مدينه از ناله ى آنان به لرزه درآيد و با ناله مى گفتند: يا سيدتاه، يا بنت رسول الله!

مردم به سرعت ازدحام كردند و به سوى در خانه ى فاطمه عليهاالسلام آمدند. اميرالمومنين عليه السلام بالاى سر زهرا عليهاالسلام نشسته بود و حسنين عليه السلام در برابر حضرت گريه مى كردند. با ديدن گريه ى آنان همه ى مردم گريستند.

عايشه آمد و خواست داخل شود. اسماء گفت: داخل مشو. عايشه به ابوبكر شكايت كرد و گفت: «اسماء بين من و دختر پيامبر مانع مى شود و براى فاطمه مثل هودج عروس درست كرده است»!!

ابوبكر گفت: اى اسماء براى چه زنهاى پيامبر را مانع مى شوى كه نزد دختر پيامبر وارد شوند و براى چه مثل هودج عروس ساخته اى؟ اسماء گفت: فاطمه به من امر كرده كه هيچ كس نزد او نيايد.

البته تنها عايشه نبود. همه كسانى كه پيمان شكنى كردند و غدير را ناديده گرفتند و تا آخرين لحظات فاطمه عليهاالسلام را با دست و زبان آزردند ، حال كه از دنيا رفته اطراف خانه اش را گرفته بودند وآه و زارى مى كردند ومنتظر بودند جنازه خارج شود تا تشييع كنند و نماز بخوانند.

معلوم است در اين گونه موارد ابوبكر و عمر پيش قدم مى شوند تا جنايات خود را بدينوسيله سرپوش بگذارند. اين بود كه به على عليه السلام گفتند: يا اباالحسن مبادا در نماز بر دختر پيامبر بر ما سبقت بگيرى؟!

بى جهت نبود كه فاطمه فرمود «مرا شبانه غسل دهيد و دفن كنيد و فقط چند نفر معدود بر جناره ام نماز بخوانند و قبر مرا مخفى كنيد».

اين وصيت همه ى نقشه هاى منافقين و غاصبين را بر آب كرد. لذا اميرالمومنين عليه السلام به ابوذر فرمود: به مردم بگو: «همه متفرق شود كه تشييع جنازه دخت پيامبر در اين شبانگاه به تاخير افتاد» مردم با شنيدن اين مطلب متفرق شدند.غسل و كفن فاطمه

پاسى از شب كه گذشت و سر صداها فرونشست و چشمها به خواب رفت، اميرالمومنين عليه السلام برخاست تا وصيتهاى فاطمه عليهاالسلام را اجرا كند. آن بدن ضعيف كه از مصائب و زجر جسمى و روحى آب شده بود، براى غسل آماده كرد، و شاخه ى نخلى را براى روشنايى آتش زد.

اسماء بنت عميس آب مى آورد و حضرت او را از زير لباس- بدون اينكه پيراهن او را بيرون آورد غسل مى داد. شايد اين كار به آن سبب بود كه يتيمان فاطمه عليهاالسلام نگاه مى كردند و اميرالمومنين عليه السلام نخواست بدن مجروح و مصدوم مادر را ببينند.

فاطمه عليهاالسلام را جز اميرالمومنين عليه السلام نمى توانست غسل دهد زي را «صديقه» بود و جز «صديق» نبايد او را غسل مى داد و نيز معصوم را بايد معصوم غسل دهد و دست غير معصوم نبايد به او برسد.

از سوى ديگر وصيت زهرا عليهاالسلام بود. لذا اسماء فقط آب مى آورد و دست به پيكر مطهر سيده النساء عليهاالسلام نمى زد.

اميرالمومنين عليه السلام سه يا پنج بار بر بدن دختر پيامبر آب ريخت و بار آخر قدرى كافور به آن اضافه كرد. اين همان سهم كافور فاطمه عليهاالسلام بود كه از بهشت آمده بود.

غسل به پايان رسيد، و اميرالمومنين عليه السلام در هفت پارچه او را كفن كرد و يك پارچه سراسرى ديگر بر بدن مطهر او پوشانيد، و اين كلمات را بر زبان جارى كرد: «بارالها، اين بانو كنيز و دختر پيامبر و برگزيده ى تو و بهترين آفريدگان توست... مقام او را با لا ببر و بين و او و پدر بزرگوارش جمع فرما».

اميرالمومنين عليه السلام در تجهيز فاطمه عليهاالسلام مى فرمايد: آنگاه كه خواستم بندهاى كفن را ببندم صدا زدم: «اى حسن، اى حسين، اى زينب، اى ام كلثوم، اى فضه... بياييد آخرين ديدار را با مادر داشته باشيد، كه هنگام جدايى است و ملاقات به بهشت مى ماند».

فرزندان زهرا عليهاالسلام گويا منتظر اجازه ى پدر بودند. فورا خود را روى جنازه مادر انداختند. در اين هنگام ناله اى از سينه ى زهرا برخاست دستانش را بازكرد و فرزندانش به سينه فشرد ناگهان صدايى از آسمان شنيده شد: «اى اباالحسن، كودكان را از روى جنازه ى مادر بردار كه بخدا قسم ملائكه ى آسمانها را به گريه درآوردند».

اميرالمومنين عليه السلام فرزندان را از كنار جنازه كنار آورد و بندهاى كفن را بست و آماده ى نماز نمود.نماز بر فاطمه

اكنون كه هنگام نماز بر جنازه ى فاطمه عليهاالسلام است بايد كسانى حاضر باشند كه به فاطمه عليهاالسلام ستم نكردند و در كنار اين ظلم ساكت ننشستند. و هفت نفر براى نماز بر بدن فاطمه عليهاالسلام حاضر شدند كه عبارت بودند از اميرالمومنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و فضه و چند نفر ديگر.

اميرالمومنين در كنار جنازه ى همسرش، رو به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: «السلام عليك يا رسول الله، عنى و عن ابنتك...» بعد اميرالمومنين عليه السلام داخل قبر رفت و فاطمه عليهاالسلام را روى دست گرفت. در اين هنگام دو دست از قبر بيرون آمد و جسم مجروح فاطمه عليهاالسلام را گرفت. على عليه السلام فرمود: اى زمين، امانتم را به تو مى سپارم، اين دختر پيامبر خداست. بعد گفت «بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله و بالله و على مله رسول الله محمد بن عبدالله اى صديقه! تو را به كسى كه او از من به تو سزاوارتر است سپردم. و من براى تو به آنچه كه خدا راضى است راضى شدم».دفن و قبر فاطمه

اميرالمومنين عليه السلام فاطمه عليهاالسلام را مخفيانه دفن كرد و محل دفن او را با خاك يكسان نمود. آنحضرت براى اخفاء قبر چند صورت قبر در بقيع تشكيل داد تا اگر مردم سراغ قبرش رفتند به بقيع بروند.

ما نيز وصيت فاطمه عليهاالسلام را روى چشم مى گذاريم و محل قبرش را ناپيدا و نامعلوم مى دانيم و به تبعيت از علماى متقدمين حضرت را در سه مورد زيارت مى كنيم: در خانه ى آن حضرت، بين قبر و منبر، در بقيع.

اميرالمومنين عليه السلام تا وقتى كه مشغول تجهيز و دفن زهرا ع