يهاالسلام بودند دراين فكر بود كه مبادا جاسوسان و غاصبين خبردار شوند و وصيت فاطمه عليهاالسلام عملى نشود همين كه تجهيز و دفن تمام شد، حزن و اندوه به آن حضرت هجوم آورد بطورى كه از كثرت حزن دو ركعت نماز خواند و شب را با يتيمان فاطمه عليهاالسلام در خانه ى بى فاطمه عليهاالسلام صبح كرد.

صبح مردم مدينه و پيشاپيش همه ابوبكر و عمر اطراف خانه ى على عليه السلام را گرفتند، و براى تشييع و نماز و دفن زهرا عليهاالسلام آماده شدند. مقداد بيرون آمد و صدا زد: فاطمه عليهاالسلام طبق وصيتش شب بخاك سپرده شد. عمر به ابوبكر گفت: به تو نگفتم فاطمه عليهاالسلام را دفن خواهند كرد؟!!

عباس گفت: وصيت فاطمه عليهاالسلام بود كه شما بر وى نماز نخوانيد. عمر برآشفت و گفت: قسم به خدا اگر بخواهم او را از قبر بيرون مى آورم و بر او نماز مى گزارم.

آنگاه با گروهى به سوى بقيع رفتند و چند صورت قبر ديدند كه از يكديگر تميز داده نمى شد. اين بود كه يكديگر را ملامت كردند و گفتند واى بر ما!! يك دختر از پيامبرمان باقى مانده بود و ما بر تشييع و نماز و دفن او حاضر نشديم.

عمر گفت: عده اى از زنان مسلمان بيايند و قبرها را نبش كنند و فاطمه عليهاالسلام را بيروى بياورند تا بر جنازه ى او نماز بخوانيم و قبر او را زيارت كنيم. خبر به اميرالموممنين عليه السلام رسيد و لباس زرد جنگى پوشيد و شمشير به دست گرفت و به سوى بقيع آمد و فرمود: اگر كوچكترين اقدامى در اين باره صورت گيرد بر جنازه ى فاطمه عليهاالسلام دست نخواهى يافت مگر آنكه سر از تنت جدا شود، و من جز با شمشير با تو روبرو نخواهم شد قبل از آنكه تو بتوانى كارى انجام دهى!

عمر گفت: يا اباالحسن به خدا قسم قبر او را مى شكافيم و حتما بر او نماز مى خوانيم.

اميرالمومنين عليه السلام لباس عمر را گرفت و او را تكانى داد و بر زمين زد و فرمود: اى عمر، حق خود را رها كردم تا مردم از دين برنگردند، و اما قبر فاطمه قسم به آنكه جان على به دست اوست اگر تو و اصحابت در اين باره كوچكترين اقدامى كنيد زمين را از خون شما سيراب مى كنم. اكنون اگر مى خواهى اقدام كن من اگر شمشير بكشم آن را غلاف نمى كنم مگر با گرفتن جان تو!

ابوبكر جلو آمد و عذرخواهى كرد و گفت: يا اباالحسن آنچه كه تو دوست ندارى انجام نخواهيم داد. اميرالمومنين عليه السلام عمر را رها كرد و مردم متفرق شدند.على بعد از فاطمه

اميرالمومنين عليه السلام كه تنها مدافع و يار و غمخوارش فاطمه عليهاالسلام بود بعد دفن او تا آخر عمر به سوگ نشست و درددلهايش را به چاه گفت، و زندگى بعد از او را استخوان در گلو و خار در چشم تعبير كرد.

اين اشعار سوز دل اميرالمومنين عليه السلام بعد از فاطمه عليهاالسلام است كه مى فرمايد:
نفسى على ز فراتها محبوسه 	  	يا ليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدك فى الحياه و انما 	  	ابكى مخافه آن تطول حياتى

يعنى: جانم با آه سوزانش محبوس شده، و اى كاش با آه سوزانش خارج شود. بعد از تو خيرى در زندگانى نيست، و من از اين گريه مى كنم كه عمرم طولانى شود.
فراقك اعظم الاشناء عندى 	  	و فقدك فاطم ادهى الثكول
سابكى حسره و انوح شجوا 	  	على خل مضى اسنى السبيل
ال يا عين جودى و اسعدينى 	  	فحزنى دائم ابكى خليلى

يعنى: فراق تو نزد من بالاترين چيزها است، و فقدان تو اى فاطمه از هر داغى سوزناكتر است. از روى حسرت خوهم گريست و نوحه سرايى خواهم كرد درباره دوستى كه بهترين راهها را پيمود. اى چشم اشك بريز و مرا كمك كن كه حزن من دائم است و براى دوستم اشك مى ريزم.
حبيب ليس يعدله حبيب 	  	و ما لسواه فى قلبى نصيب
حبيب غاب عن عينى و جسمى 	  	و عن قلبى حبيبى لا يغيب

يعنى: دوستى كه هيچ دوستى مثل او نيست و در قلب من براى غير او نصيبى نيست. حبيبى كه از پيش چشمانم واز جسم من دور شده ولى از قلب من دور شدنى نيست.مختصات فاطمه

حيات شخصى فاطمه

از روزى كه فاطمه عليهاالسلام به خانه اميرالمومنين عليه السلام قدم نهاد تا روزى كه به شهادت رسيد لحظه به لحظه زندگى حضرت در تمام عالم استثنايى بود.

از همان شب زفاف پيراهن عروسى را به سائل داد و خود پيراهن كهنه پوشيد و از طرف خدا پيراهن بهشتى آمد.

كارهاى طاقت فرساى خانه را به تنهايى انجام مى داد، و به قدرى دستاس كرده بود كه دستهاى نازنينش خون آلود و دراثر جارو كردن لباسهايش تيره شده بود و آن قدر جارو كرده بود كه چادر و پيراهنش گردآلوده بود.

از آنگاه كه فرزندانش متولد شده بودند و فضه براى كمك آمده بود كارهاى خانه را با فضه تقسيم كرده بود و هميشه خدمتكار حضرت نبود. فقط در اواخر عمر حضرت هنگام مريضى ملازم حضرت بود و همچنين ام ايمن كه پيرزن صالحه اى بود به خاطر پيمانى كه با پيامبر بسته بود به خانه ى فاطمه عليهاالسلام سر مى زد و با او انس مى گرفت.

58 فاطمه عليهاالسلام از نظر لباس بسيار ساده و حتى چادر فاطمه عليهاالسلام از ليف خرما و وصله خورده بود.

غذاى فاطمه عليهاالسلام و فرزندنش غالبا همان قرص نان ساده بود كه خود حضرت آسياب و خمير مى كرد و مى پخت و بسيار مى شد كه خود و فرزندانش سه روز غذا نداشتند و گرسنه به سر مى برند و گاهى فقط به اندازه طفل خردسال غذا داشتند. البته گاهى هم طعام بهشتى در كنار سجاده اش حاضر مى شد و حضرت با پدر و همسر و فرزندانش تنازل مى كردند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:95.txt">تقيه</a><a class="text" href="w:text:96.txt">انسيه</a><a class="text" href="w:text:97.txt">حوراء</a><a class="text" href="w:text:98.txt">رشيده</a><a class="text" href="w:text:99.txt">زهره</a><a class="text" href="w:text:100.txt">سيده</a><a class="text" href="w:text:101.txt">صادقه</a><a class="text" href="w:text:102.txt">حبيبه</a><a class="text" href="w:text:103.txt">حوريه</a><a class="text" href="w:text:104.txt">رضيه</a></body></html>ويژگى هاى حضرت فاطمه

و يژگيهاى حضرت فاطمه بسيار است نمونه هايى از آنها ذكر مى شود:

1. نسل رسول الله صلى الله عليه و آله از فاطمه عليهاالسلام است.

2. ائمه طاهرين عليهم السلام كه خلفاى خدا در زمين هستند وامام زمان حضرت مهدى آل محمد از نسل فاطمه عليهاالسلام هستند.

3. نه اسم براى فاطه عليهاالسلام از طرف خدا آمده: فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهراء.

4. نامگذارى حضرت به هر يك از اسماء عللى دارد كه به خاطر آن به آن اسم نام گذاشته شده است. مثلا به خاطر آنكه او و شيعيانش از آتش جهنم جدا شده اند، و مردم به معرفت او دست نمى يابند «فاطمه» ناميده شده، و به خاطر آنكه روزى سه بار نور جمالش براى اميرالمومنين عليه السلام مى درخشيد و نورش در محراب عبادت براى اهل آسمانها روشنى مى داد «زهراء» ناميده شده، و به خاطر آنكه عادت زنان را نداشت «بتول» اسم گذارى شده است.

5. از بهترين و والاترين القاب حضرت كه در كتب انبياء سلف و از طرف خدا بوسيله جبرئيل و بر لسان رسول الله صلى الله عليه و آله آمده «سيده النساء» و «سيده نساء العالمين» و «سيده نساء العالمين من الاولين و الاخرين» و «سيده نساء اهل جنه» و «سيده نساء المومنين» و «سيده نساء هذه الامه» است.

6. بارها جبرئيل از طرف خ