ليها ريطتان بيضاوان فإذا دخلت الجنة و نظرت إلى ما أعدّ اللَّه لها من الكرامة، قرأت «بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمدلِلَّه الذي أذهب عنّا الحزن إنّ ربّنا لغفور شكور الّذي احلنا دار المقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لايمسنا فيها لغوب» قال: فيوحى اللَّه عزّ و جل إليها يا فاطمة! سليني اُعطك و تمني على أرضك

فتقول: إلهي أنت المُنى و فوق المُنى أسألك أن لاتعذب محبّي و محبّي عترتي بالنار فيوحى اللَّه إليها يا فاطمة! و عزّتي و جلالىّ و إرتفاع مكاني! لقد آليت على نفسي من قبل أن أخلق السماوات والارض بألفي عام أن لا اُعذّب محبّيك و محبّي عترتك بالنّار.

... سلمان عرضه داشت: مولاى من! تو را به خدا قسم مى‏دهم، از مقام حضرت زهراء عليهاالسلام در روز قيامت، مرا آگاه كن. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله خندان جلو آمدند، فرمودند: به خدايى كه جانم در دست اوست، فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام از عرصه‏ى قيامت عبور مى‏كند، در حالى كه بر شترى نشسته است و بر آن شتر هودجى از نور است، داخل آن، بانويى (انسيه، حوراء، عزيزه) نشسته، جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در طرف چپ، اميرالمؤمنين عليه‏السلام پيشاپيش و حسنين پشت سر حضرت زهراء عليهاالسلام در حركتند. خداوند نيز آن حضرت را محافظت مى‏كند.

آنها از عرصه‏ى قيامت عبور مى‏نمايند. ناگهان از طرف خداوند ندايى به گوش مى‏رسد: اى مردم! چشمهايتان را ببنديد، سرهايتان را به زيرا اندازيد، اين، فاطمه، دختر حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله، پيامبر شما و همسر على عليه‏السلام، امام شماست، مادر حسن و حسين است. پس حضرت فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام از پل صراط مى‏گذرد.

آنگاه كه داخل بهشت مى‏شود و به آنچه خداوند براى او آماده كرده است نظر مى‏افكند، مى‏گويد: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم الحمدللَّه الذى أذهب عنا الحزن إنّ ربّنا لغفور شكور الذي احلنا دار المقامة من فضله لا يمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب» خداوند به او وحى مى‏كند: «اى فاطمه! اگر از من درخواستى دارى، بگو كه بر تو ارزانى خواهم داشت.» فاطمه عليهاالسلام عرض مى‏كند: من تو را مى‏خواهم، كه بالاترين درخواستم، در حضور تو بودن است. و درخواست دارم كه دوستانم و دوستان اهل‏بيتم را عذاب نكنى. خداوند وحى مى‏فرستد: اى فاطمه! به عزت و جلالم، به مقام خداوندى خودم قسم! دو هزار سال پيش از آنكه زمين و آسمان را خلق كنم، بر خود عهد نمودم كه عاشقان تو و دوستان فرزندانت را عذاب نكنم. (1)

  1- بحارالانوار،ج 27، ص 139، ر 144 از كنزجامع الفوائد و تأويل الايات الظاهرة معاً. اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند
اينها كه مرا به گريه انداخته اند
با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان
از بغض تو مشعل همگي ساخته اند
 رضا رسول زادهغم دوران من گردد يتيمي
كه هم پيمان من گردد يتيمي
من از قد كمانت حتم دارم
بلاي جان من گردد يتيمي
سروده جواد حيدرينمي گويم كه تو نا مهرباني
زبس خون رفته از تو ناتواني
دلم خواهد در آغوشم بگيري
چه سازم كه شكسته استخواني
سروده جواد حيدريمكن مخفي به سينه آه، مادر
مرا كن از غمت آگاه ،مادر
مشو راضي پس از تو زنده باشم
گل خود را ببر همراه ،مادر
سروده جواد حيدريهمي گردم به دنبال بهانه
زنم بوسه به جاي تازيانه
چو لبخند از لبانت رفته مادر
صفائي نيست در اين آشيانه
سروده جواد حيدريتو كه ركن تمام كائناتي
چرا با كودكان كم التفاتي
گمانم قبل تو زينب بميرد
شنيده ناله ي عجل وفاتي
سروده جواد حيدري<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1307.txt">تمناي دل زينب همينه</a><a class="text" href="w:text:1308.txt">الهي داد از اين دل داد  از اين دل</a><a class="text" href="w:text:1309.txt">چه فخري خالق از تو بنده كرده</a><a class="text" href="w:text:1310.txt">چنان داغت دلم غمناك كرده</a><a class="text" href="w:text:1311.txt">ز سو زدل كنم گريه برايت</a><a class="text" href="w:text:1312.txt">كنار تربتت اندر دل شب</a><a class="text" href="w:text:1313.txt">اگر محور به هر امكان علي بود</a><a class="text" href="w:text:1314.txt">چه شبهايي به يادت گريه كردم</a><a class="text" href="w:text:1315.txt">چنان دست علي آتش برافروخت</a><a class="text" href="w:text:1316.txt">سوزاند دل فاطمه را آتش كين</a><a class="text" href="w:text:1317.txt">بر خلق جهان كه گشته معلوم علي</a><a class="text" href="w:text:1318.txt">چون مرغ سحر شكسته باشد بالم</a></body></html>تمناي دل زينب همينه
كه روي زانو مادر بشينه
الهي اين چه درد بي دوائي است
كه دختر روي مادر را نبينه
سروده جواد حيدريالهي داد از اين دل داد  از اين دل
كنار قبر زهرا كرده منزل
بگو زهرا زجا خيزد ببيند
كه اشك ديده كردخاك او گل
مرحوم حاج احمد آرونيچه فخري خالق از تو بنده كرده
كه خونت دين حق زيبنده كرده
ولي زهرا: محبتهاي زينب  
علي را روز و شب شرمنده كرده
مرحوم حاج احمد آرونيفاضله

فَضِلَ و فَضُلَ، فَضْلاً: كان ذا فضل، كان ذا فضيلة، 
الفَضْل: الإحسان أو الإبتداء، به بلا علة له، 
فاضل: ذوالفضل، ذوالفضيلة، 
الفاضلة: الدرجة الرفيعة في الفضل.
زنى را كه داراى منقبت و فضيلتى باشد، فاضله گويند. زهراء عليهاالسلام عين فضيلت است. و به قول شاعر:

أ تريد أن تحصى فضائل فاطم *** نقد الحساب و فضلها لم ينفد

شمارش اوصاف فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام تمام نخواهد شد، اما اعداد به اتمام خواهد رسيد.

فاطمه‏ى زهراء عليهاالسلام زنى با فضيلت. ر ... السلام عليك أيّتها الفاضلة الزكية...،

درود بر تو اى زن با فضيلت! و اى زنى كه از هر آلودگى خود را پاك نموده‏اى. (1)چنان داغت دلم غمناك كرده
كه دست من تو را در خاك كرده
بجايت زينب مظلومه تو
غبار غم ز رويم پاك كرده
مرحوم حاج احمد آرونيز سو زدل كنم گريه برايت
كه ديگر نشنوم زهرا صدايت
در و ديوار خانه با نگاهم
بيادم آورد آ ن ناله هايت
مرحوم حاج احمد آرونيكنار تربتت اندر دل شب
بود نام تو زهرا جاري از لب
به خانه تا روم با ديده تر
كشد ناز مرا مظلومه زينب
مرحوم حاج احمد آرونياگر محور به هر امكان علي بود
ولي بر فاطمه مهمان علي بود
كنار تربتت مظلومه زهرا
سر شب تا سحر گريان علي بود
مرحوم حاج احمد آرونيچه شبهايي به يادت گريه كردم
زديده دامنم پر لاله كردم
دگر نبود توانم خيزم از جا
نهان تا كه تو هجده ساله كردم
مرحوم حاج احمد آرونيچنان دست علي آتش برافروخت
كه حتي ميخ در در شعله اش سوخت
نداند كس بجز مولي الموالي
چگونه ميخ در آن سينه را دوخت
مرحوم حاج احمد آرونيسوزاند دل فاطمه را آتش كين
بين در و ديوار شده نقش زمين
با پهلوي فاطمه چها كرد لگد
كاندر يم خون از او شده سقط جنين
مرحوم حاج احمد آرونيبر خلق جهان كه گشته معلوم علي
از حق خودت شدي تو محروم علي
بر كنگره ي عرش بجان حسنين
با اشك نوشته است، مظلوم علي
مرحوم حاج احمد آرونيچون مرغ سحر شكسته باشد بالم
يك تن نبود فاطمه پرسد حالم
رفتي تو ولي جان نبي روح علي
بي تو به خدا صفا ندارد عالم
مرحوم حاج احمد آرونياین اشعار از چند منبع گرفته شده که این منابع به شرح زیر می باشد :

-1 سایت شهید آوینی
www.aviny.com
-2 سایت اندیشه قم
www.andisheqom.com
-3 سایت راسخون اصفهان
www.rasekhoon.net
و ...

 ::  ب