ئيل بر دست ايشان آب مى ريخت ، ميكائيل مى شست و اسرافيل خشك مى كرد. باقى مانده غذا به همراه ظرف به آسمان برده شد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاستند تا نماز گزارند. جبرئيل گفت : امشب نماز اول وقت بر شما حرام است تا به منزل خديجه در آئيد. خداى تعالى به ذات خود سوگند خورده است كه از صلب شما امشب فرزندى پاك و پاكيزه ايجاد فرمايد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سرعت به سوى منزل خديجه آمدند.
خديجه مى گويد: در آن شب بين خواب و بيدارى بودم كه صداى در را شنيدم . صدا كردم كيست كه در را مى كوبد؟ ناگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با سخن دلنشين و لحن زيباى خود فرمودند: خديجه باز كن من محمدم . خديجه مى گويد: برخاستم در حالى كه بسيار خوشحال و شادمان بودم ، در را باز كردم و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند. ايشان عادت داشتند هر وقت وارد منزل مى شدند ظرفى مى خواستند، وضو مى گرفتند و نماز مى خواندند، آنگاه استراحت مى كردند. ولى در آن شب نه ظرفى براى وضو خواستند و نه آماده براى خواندن نماز شدند، بلكه بلافاصله به بستر آمدند. سوگند به آنكس كه آسمان را بر افراشت و آب را جارى نمود، در آن شب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از من دور نشد مگر اينكه سنگينى حمل فاطمه (عليها السلام ) را در خويشتن احساس كردم .(16)
سيب بهشتى
نقل كرده اند كه : روزى حضرت خديجه (عليها السلام ) از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) درخواست نمود كه چيزى از ميوه هاى بهشتى را به او نشان دهد. جبرائيل دو سيب از بهشت نزد آن بزرگوار آورده و گفت : اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )! خداوندى كه براى هر چيز اندازه اى مقدر كرده است مى فرمايد: يكى از اين دو سيب را خودت بخور و سيب ديگر را به خديجه بده ، من از شما دو نفر فاطمه زهراء (عليها السلام ) را مى آفرينم . پيامبر نيز طبق دستور خداوند متعال عمل كرد.(17)
همدم تنهايى مادر
از امام صادق (عليه السلام ) درباره چگونگى ولادت فاطمه (عليها السلام ) پرسيدند، آن حضرت فرمود:
بعد از آنكه خديجه با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ازدواج كرد، زنان مكه از او دورى جسته و به خانه او رفت و آمد نمى كردند و از سلام كردن به او خوددارى مى كردند و مانع ارتباط زنان ديگر نيز با خديجه (عليها السلام ) مى شدند. خديجه از اين رفتار آنان به وحشت افتاده و بسيار غمگين و افسرده بود، البته نه از ترس جان خودش ، بلكه بيم او از خطرى بود كه جان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تهديد مى كرد. اما هنگامى كه به فاطمه (عليها السلام ) حامله شد، فاطمه (عليها السلام ) در رحم مادر با او سخن مى گفت و او را دعوت به صبر مى كرد و به او آرامش ‍ مى داد.
خديجه (عليها السلام ) سخن گفتن فاطمه (عليها السلام ) را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مخفى داشته بود. روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر خديجه وارد شد، شنيد كه خديجه (عليها السلام ) با كسى سخن مى گويد: پرسيد: اى خديجه با چه كسى سخن مى گفتى ؟ خديجه مى گفتى ؟ خديجه عرض كرد: يا رسول الله ! جنينى كه در رحم من است با من سخن مى گويد و مونس تنهايى من شده است . رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى خديجه ! اكنون اين جبرئيل است كه مرا بشارت مى دهد كه اين طفل دختر است و اصل و ريشه پاك و پاكيزه من مى باشد، خداوند تبارك و تعالى نسل مرا از او قرار مى دهد و بعد از اتمام وحى از سلسله اولاد او پيشوايان و جانشينانى در زمين بر مى گزيند.(18)
برخيز اى مادر!
روزى حضرت خديجه نماز مى خواند، اشتباها خواست در ركعت سوم سلام دهد، فاطمه (عليها السلام ) از درون شكم ، وى را ندا داد:
قومى يا اماه ، فانك فى الثالثة
برخيز اى مادر! تو در ركعت سوم مى باشى )).(19)
مادر جان محزون مباش
هنگامى كه كافران از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستند كه شكافته شدن ماه را به آنها نشان دهد، زمانى بود كه خديجه به فاطمه زهراء (عليها السلام ) حامله بوده و اين موضوع بر همگان مشخص شده بود. (چند روزى بيش به تولدش نمانده بود) كه خديجه با خود مى گفت : زهى تاءسف و اندوه ، چه بسيار زيانكار است آن كسى كه منكر رسالت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) شود و حال آنكه او بهترين فرستاده پروردگار من است . در اين هنگام فاطمه (عليها السلام ) از درون شكم ، وى را صدا زده و گفت : مادر جان ! محزون مباش و نترس ! همانا خداوند با پدرم مى باشد و ياور اوست .(20)
سلام خدا و جبرئيل بر مادر فاطمه
از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود كه : چون جبرئيل مرا به معراج برد و برگردانيد، گفتم : اى جبرئيل ! آيا حاجتى دارى ؟ گفت : حاجت من آن است كه خديجه را از جانب خدا و از جانب من سلام برسانى .
پس چون حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) سلام جبرئيل را رسانيد، خديجه گفت :
الله السلام ، و منه السلام ، و اليه السلام
خدا را است سلام و از او است سلام و به سوى اوست سلام و بر جبرئيل سلام باد.
در روايات ديگر نقل شده است كه : هرگاه جبرئيل نازل مى شد و خديجه حاضر نبود او را سلام مى رسانيد.(21)
خشم پيامبر به خاطر توهين به خديجه (عليها السلام )
حضرت امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد منزل شد، عايشه را ديد كه مقابل حضرت زهراء (عليها السلام ) ايستاده و با او به تندى حرف مى زند و مى گويد: اى دختر خديجه ! تو گمان مى كنى مادرت بهتر از من است ؟ چه فضيلتى بر من دارد؟ او زنى مثل ما بود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن عايشه را شنيد، وقتى فاطمه چشمش به پدر افتاد، شروع به گريه كرد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فاطمه جان ! چرا گريه مى كنى ؟ عرض كرد: عايشه به مادرم توهين كرد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خشمناك شد و فرمود: عايشه ساكت شو! خداوند متعال زنهاى با محبت و بچه دار را مبارك قرار داده است .
خديجه براى من فرزندانى مثل طاهر و قاسم و فاطمه (عليها السلام ) و رقيه و ام كلثوم و زينب آورده است ، ولى خدا تو را عقيم و نازا قرار داده است .(22)
نازل شدن سوره كوثر
ابن عباس مى گويد:
سوره كوثر درباره ((عاص بن وائل سهمى )) نازل شد و اين موقعى بود كه : روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسجد بيرون مى آمد و (عاص بن وائل ) در نزديكى بنى سهم با آن حضرت ملاقات و گفتگو كرد. اين در حالى بود كه عده اى از بزرگان قريش در مسجد نشسته بودند. چون عاص داخل مسجد شد، گفتند: با چه كسى صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين ابتر.
اين ماجرا زمانى رخ داد كه عبدالله فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خديجه از دنيا رفته بودند.
غم از دست دادن عبدالله و زخم زبان مشركين ، قلب ايشان را آزرده كرد، اما فرشته وحى كه همواره آرامش دهنده قلب رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود نازل شد و پيامبر را بشارت داد كه اى محمد! پروردگار مهربان به سوى تو سرچشمه بركات و خيرات را نازل خواهد كرد و د