 كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) پا به جهان نهاد خداى متعالى فرسته اى را امر فرمود تا اين نام (فاطمه ) را بر زبان رسول مكرم جارى نمايد، سپس خداوند خطاب به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: من شير را به وسيله علم در وجود تو قطع كردم (28) و تو را از ناپاكى باز داشتم . امام باقر (عليه السلام ) در ادامه مى فرمايند: والله خداى تبارك و تعالى اين بانو را از علم مملو ساخت و او را از ناپاكيهاى زنان در ميثاق ذر (كه خداوند از همه خلايق پيمان پاك گرفت )(29) پاك و پاكيزه تر قرار داد.
فاطمه حوريه اى انسان نما
از امام صادق (عليه السلام ) روايت است كه رسول خدا (عليها السلام ) فرمود:
اى مردم آيا مى دانيد چرا فاطمه (عليها السلام ) آفريده شده است ؟ عرض ‍ كردند: خدا و رسول او بهتر مى دانند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
خلقت فاطمة حوراء انسية لا انسية .
((فاطمه يك بانوى بهشتى انسانى است اما انسان نيست )).
او از عرق جبرئيل و موهاى ريز او آفريده شده است . سپس فرمود: آن زمان كه من به معراج رفتم جبرئيل سيبى از بهشت از طرف پروردگار براى من هديه آورد. جبرئيل آن سيب را به سينه خود چسبانيد به طورى كه عرق سيب و عروق جبرئيل يكى شده بود. آنگاه بر من سلام كرد و من جواب دادم . جبرئيل گفت : خداوند اين سيب را از بهشت براى تو هديه فرستاده ، آن را بخور.
پس من آن را شكافتم ، ناگهان نور درخشانى از آن درخشيد كه من از آن در شگفت شدم . جبرئيل گفت : بخور ((اين نور منصوره ، فاطمه مى باشد، گفتم : منصوره چه كسى است .؟ جبرئيل گفت : بانويى است كه از صلب تو خارج مى گردد. نام او در آسمان منصور و در زمين فاطمه است .(30)))فصل سوم : در منزل پدر
من هرگز پدر را رها نخواهم كرد
هنگامى كه خواهران حضرت فاطمه (عليها السلام ) ازداواج كردند و به خانه شوهر رفته بودند، فاطمه به دامن مادرش (كه هنوز زنده بود) چسبيده و گفت : مادر! من دوست نمى دارم به خانه ديگر بروم ، من هيچ گاه از شما جدا نمى شوم .
خديجه (عليها السلام ) با لبخندى سرشار از ستايش پاسخ داد: اين را همه مى گويند، ما نيز مى گفتيم . بگذار وقتش برسد! اما فاطمه (عليها السلام ) در حالى كه مادر ساكت بود با اصرار گفت نه ، من هرگز پدر را رها نخواهم كرد هيچ كس نمى تواند مرا از او جدا كند.(31)
فاطمه در محاصره اقتصادى
يكسال از عمر نازنين در دانه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سپرى شده بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اصحاب او، به دليل فشارهاى روحى و شكنجه هاى كفار بر مسلمانان و تصميم سران كفار بر قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، تصميم بر ترك مكه گرفته و به دره اى بيرون از مكه در محلى كه به آن ((شعب ابى طالب )) مى گفتند، حركت كردند. فاطمه (عليها السلام ) رشد و نماى خود را در تنگناى شعب سپرى نمود. او مى ديد كه خويشان ابوطالب و دوستداران پدر و روزها پيرامون او و شبها تا صبح از خيمه پدر حراست مى نمودند. وقتى كه كودكان هم سن او در ناز و نوازش و رفاه بودند، او بر روى ريگهاى داغ بيابان مكه راه مى رفت و در سختى و رنج بزرگ مى شد. هنگامى كه او را از شير مادر گرفتند، نه تنها غذا مخصوصى برايش نبود، بكله خوراك معمولى هم يافت نمى شد.
فاطمه (عليها السلام ) پايان دوران شيرخوارگى ، راه رفتن ، سخن گفتن ، و آداب ابتدايى زندگى را به همراه پدر و مادر و ديگران مسلمانان به مدت سه سال دوشوارترين شرايط در شعب ابى طالب گذارند.
هنوز گرد و غبار مشكلات و سختيهاى دوران شعب از رخسار رسول خدا و فاطمه (عليها السلام ) زايل نشده بود كه خديجه در سن شصت و پنج سالگى به سختى بيمار شد. خديجه از اين بيمارى بر نخاست و فاطمه را كه پنج سال بيش نداشت با پدر گراميش تنها گذاشت . آن سال به جهت فوت ابوطالب و خديجه سال غم و اندوه نام گرفت .
كفن خديجه (عليها السلام ) را از بهشت آوردند
خديجه همسر گرامى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وسيله فاطمه (عليها السلام ) از پيامبر خواهش كرد تا همان عبايى را كه در حين نزول وحى به سر مى كشيد كفن او قرار دهد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز عبا را براى خديجه داد، در همين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول الله ! سلام بر تو و خديجه باد، خدايت مى فرمايد: خديجه هر چه مال داشت در راه ما داد، تو عباد خود را نگه دار، من كفن خديجه را از بهشت آوردم و آن كفن رحمت و مغفرت است .(32)
فاطمه (عليها السلام ) در فراق مادر
خديجه كبرى ، ملكه عرب ، در نجابت و جلالت شهرتى بسزا داشت . در جود و بخشش و كرم افضل بانوان عرب بود. خديجه بهترين مونس و انيس ‍ پيغمبر، قويترين مددكار روزهاى سختى او بود. از بذل مال دريغ نكرد و با آن قدرت مالى و شهرت مقامى كه داشت از هر لحاظ خود را در اختيار پيامبر و آرمانهاى او گذاشت . به اين جهت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بسيار او را دوست مى داشت و جبرئيل در اكثر مواقع كه نازل مى شد به خديجه سلام مى رساند.
در سال دهم بعثت زمانى كه هنوز بيش از يك سال از رهايى پيغمبر و يارانش از محاصره شعب نگذشته بود كه خديجه و ابوطالب به فاصله كمى از يكديگر از دنيا رفتند. خديجه از دنيا رفت در حالى كه فاطمه (عليها السلام ) پنج ساله بود و در اين سن ، تحمل درد يتيمى براى فاطمه (عليها السلام ) بسيار سخت بود.
چون خديجه از دنيا رفت ، پيامبر خدا به همراهى اصحاب ، او را با احترام بسيار تشيع كرده و براى خاكسپارى به قبرستان ((حجون )) آوردند. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خود به درون قبر رفت و خديجه (عليها السلام ) را كه يادگار سالهاى رنج و مجاهدت او بود به خاك سپرد.
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: وقتى كه خديجه از دنيا فاطمه (عليها السلام ) كودك خردسالى بيش نبود او از نبود مادر اظهار دلتنگى مى نمود و از همگان سراغ مادر را مى گرفت . سراغ پدر رفت و دامان پدر را گرفته ، به دور او گشت و گفت : ((يا ابتاه اءين امى ؛ اى پدر جان ، مادرم كجاست ))؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نتوانست جواب او را بدهد، قدرى ساكت شد، در همين لحظات فرشته وحى نازل شد و از طرف پروردگار جل و علا براى فاطمه پيام آورد كه :
ان ربك ياءمرك ان تقراء على فاطمة السلام
اى رسول خدا! پروردگارت فرمان مى دهد كه بر فاطمه (عليها السلام ) سلام برسانى
و به او بگوئى كه :
ان امك فى بيت من قصب كعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر، بين آسية امراة فرعون و مريم بنت عمران ...
مادرت در كاخى از مرواريد كه اطاقهايش از طلا و ستونهايش از ياقوت سرخ است جاى دارد. او در كنار آسيه همسر فرعون و مريم دختر عمران دو زن از زنان برگزيده عالم ميهمان نعمتهاى پروردگار است .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيغام پروردگار را به فاطمه (عليها السلام ) ابلاغ كرد. فاطمه كه درياى معرفت و دانش و بينش بود با شنيدن پيغام پروردگار آرام گرفت و گفت :
ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام
پروردگار من خود سر منشاء و آغاز سلام است ، سلام مخصوص اوست و به او باز مى گردد.
سپس سر را به دامان پدر گذارد و رضايت خود را بر ر