ايت پروردگار اعلام كرد.(33)
فاطمه (عليها السلام ) ابوجهل را دشنام مى دهد.
ابن مسعود روايت كرده كه : روزى پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزديك خانه كعبه نماز مى خواند و ابوجهل و جمعى از مشركان ديگر در كنارى نشسته بودند ابوجهل رو به اطرافيان خود كرده و گفت : كيست كه اكنون برخيزد و شكنبه اى از شتران فلان قبيله را كه ديروز نحر كرده اند بياورد و همين كه محمد به سجده رفت بر سرو گردن او بيفكند؟
يكى از مشركين كه در آنجا حضور داشت انجام اين كار را به عهده گرفت و اين كار را انجام داد. ابوجهل و اطرافيان او در حالى كه نظاره گر صحنه بودند مى خنديدند و به صورت تمسخر به يكديگر نگاه كردند. پيامبر همچنان در سجده بود تا آنكه شخصى خود را به منزل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسانيد و فاطمه (عليها السلام ) را از ماجرا با خبر كرد، فاطمه (عليها السلام ) كه در آن زمان دختر كوچكى بود به سرعت خود را به مسجد رسانده و آن شكنبه را از روى پدر برداشت و سپس رو به ابوجهل و اطرافيان او كرده و به سختى آنان را دشنام داد.(34)
ام اءبيها
چون آيه شريفه
النبى اولى بالمؤ منين من انفسهم و ازواجه امهاتهم ؛(35)
نازل شد، بر حسب اين آيه زنان رسول خدا كنيه ((ام المؤ منين )) يافته و بدان مفتخر شدند.
حضرت زهراء (عليها السلام ) نزد پدر آمد و تقاضاى افتخارى كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را در آغوش گرفت و نوازش كرد و فرمود: اگر زنان من مادر مؤ منين هستند تو مادر منى .(36)
شدت علاقه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (عليها السلام ) به حدى بود كه او را ((ام ابيها؛ مادر پدر خود)) به معنى مادر پدرش خطاب مى فرماد. امام صادق (عليه السلام ) از پدر بزرگوارش ‍ حضرت باقرالعلوم (عليه السلام ) روايت كرده است كه فرمود:
ان فاطمة (عليها السلام ) كانت تكنى ام ابيها
همانا فاطمه (عليها السلام ) به ((ام ابيها كنيه گرفت .))(37)
اين كنيه مستقيما توسط شخص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به فاطمه به كار مى رفته است .
فاطمه (عليها السلام ) ثمره شجره طيبه نبوت و نتيجه خلقت و حاصل عمر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در همه حال غمخوار پدر بود. وقتى كه مشركين مكه پيامبر را آزار و اذيت مى كردند و گرد و خاك و شكمبه حيوانات بر روى پيامبر مى ريختند، اين فاطمه بود كه غبار غم از چهره پدر مى شست و با محبتهاى خود نسبت به پدر مكنى به كنيه ((ام ابيها)) شد، يعنى دخترى كه مثل مادر است براى پدرش !
داستان هجرت
مى دانيم كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در جريان هجرت و پيش از حركت و خروج از مكه ، اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) را ماءمور كرد تا در بستر او بخوابد و به سفارشهايش عمل نمايد و به همراه زنانى كه باقى مانده بودند به آن جناب ملحق شوند. زنانى كه در هجرت على (عليه السلام ) از مدينه به مكه همراه او بودند عبارت از:
حضرت فاطمه (عليها السلام ) فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر حمزه و فاطمه دختر زبير بن عبدالمطلب .
حضرت على (عليه السلام ) در راه هجرت به مدينه وقتى به منطقه اى به نام ((ضجنان )) رسيد، با هشت نفر از شجاعان قريش كه آنها را تعقيب مى كردند برخورد نمود، به آنها حمله ور شد و متفرقشان كرد. در برخى از كتب سيره آمده است كه ((حويرث بن نقيد بن عبد قصى ))، يكى از سوار كارانى بود كه قريش او را به تعقيب حضرت على (عليه السلام ) و همراهانش فرستاده بود، وى بر شترى كه حضرت زهراء (عليها السلام ) و يكى از بانوان ديگر به نام فاطمه بر آن سوار بودند، حمله كرده و حضرت زهراء (عليها السلام ) را بر زمين انداخت ، حضرت كه بر اثر صدمات روحى وارد شده پيش از هجرت ، به ويژه پس از رحلت مادر بزرگوارش بسيار ضعيف گشته بود، از اين ضربه صدمه ديد.))
حضرت على (عليه السلام ) و همراهان او، يك شبانه روز در ((ضجنان )) ماندند كه در اين توقف ، عده اى ديگر از مسلمانان از جمله ((ام ايمن )) كنيز حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنها ملحق شدند. در آن شب ، در پيشگاه پروردگار نماز به جاى آورده و تا صبح مشغول راز و نياز و ذكر و دعا با خالق كردگار شده و پس از برپايى نماز صبح به جماعت ، حركت خود را آغاز نمودند. اين گروه از مهاجرين ، منزل به منزل همين مراسم عبادت و راز و نياز و نماز جماعت را انجام مى دادند تا اينكه وارد مدينه شدند. پيش از رسيدن آنان به مدينه آيه :
الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا غذاب النار... فاستجاب لهم ربهم انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى (38)
در شاءن آنان نازل شد كه مراد از مرد در آيه شريفه حضرت على (عليه السلام ) و زن حضرت فاطمه (عليها السلام ) مى باشد(39).
فاطمه غمخوار پدر
در سال دهم بعثت ابوطالب و خديجه ، در فاصله كوتاهى يكى پس از ديگرى از دنيا رفتند، اين دو حادثه ناگوار به قدرى در روح بزرگ پيغمبر تاءثير كرد كه آن سال را ((سال غم و اندوه )) ناميد. دشمنان رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى كه مشاهده كردند مدافع او، يعنى ابوطالب از دنيا رفته است ، شروع به آزار و اذيت او پرداختند.
روزى يكى از مشركين مكه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در كوچه ملاقات كرد، مقدارى خاكروبه و آشغال بر سر و صورت آن جناب پاشيد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيزى نگفت و با همين حال وارد خانه شد. فاطمه (عليها السلام ) به استقبال پدر شتافت ، آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: دخترم ! گريه نكن ، مطمئن باش كه خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مى دارد و پيروز مى گرداند.(40)فصل چهارم : ازدواج
جمال دل آراى فاطمه
انس بن مالك مى گويد:
فاطمه (عليها السلام ) مانند شب چهارده بود يا مانند خورشيدى كه ابر گردا گرد او را گرفته باشد و از ابر بيرون آيد. سفيد چهره اى كه ، سفيدى وى آميخته با سرخى بود، با موئى بسيار سياه و شبيه ترين مردم به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )
مادر انس فاطمه را اينگونه توصيف مى كند:
فاطمه (عليها السلام ) همچون ماه شب چهارده بود، همچون خورشيدى كه پشت ابر به زيبايى نور افشانى مى كند، يا همچون لحظه اى كه ماه با تمام شكوه از پشت ابر بيرون مى آيد. فاطمه سپيد رو و وجيه ، همواره تبسم دلنشين و نمكين بر لب داشت و هنگام تبسم دندانهاى سپيد و مرتب و زيبايش بسان دانه هاى مرواريد كه در رشته اى رديف شده باشند نمايان مى گشت .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين باره فرمود: او را همچون خود ندانيد، فاطمه حوريه اى است در لباس انسان . من هر زمان مشتاق بهشت مى شوم او را مى بوسم . فاطمه زهراء (عليها السلام ) گل است .(41)
همچنين نقل كرده اند كه : امام حسين (عليه السلام ) در جريان خواستگارى حسن مثنى فرزند امام حسن (عليه السلام ) از دختر امام حسين (عليه السلام ) (فاطمه يا سكينه )، در جواب فرمود: من فاطمه را براى تو اختيار مى كنم ، زيرا شباهت بيشترى به مادرم فاطمه (عليها السلام ) 