: قبل از عقد على (عليه السلام ) و حضرت فاطمه (عليها السلام ) در زمين ، جبرئيل خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد: خداوند، تو را از ميان همه بندگان به رسالت خود مبعوث گردانيد و براى تو وزير و دامادى اختيار فرمود (اراده كرده ) دخترت فاطمه را به عقد او در آورد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيد او كيست ؟ عرض كرد: پسر عم تو در نسب و برادر تو در دنيا. نامش على بن ابيطالب است .
سپس جبرئيل عرض كرد: يا رسول الله ! خداوند امر فرمود: بهشت را زينت كنند، درختان آن ميوه آورند و حوريان بهشتى جمال خود را به زيورها آرايش نمايند ملائكه در حوالى بيت المعمور جمع شدند و منبرى از نور كه آدم در روز ((عرض اسماء))(49) بر آن بالا رفت نصب نمودند. آنگاه جبرئيل گفت : بر من چنين وحى شد: ((من عقد بستم كنيزك خود فاطمه را به على بن ابيطالب و تو نيز براى ملائكه عقد نكاح را بخوان )). من عقد نكاح را بر فراز منبر نور خواندم و ملائكه را شاهد اين ازدواج گرفتم .
پس از اتمام عقد، به درخت طوبى امر شد كه ميوه خود را بر ملائكه نثار كند. او با حركتى ميوه هايش را ريخت و ملائكه و حورالعين از آن جمع نموده و از اين نصيب به خود افتخار كردند. من (جبرئيل ) اينك ماءمور شدم كه به تو ابلاغ كنم تا در زمين نيز عقد ازدواج ميان آن دور را منعقد گرانى (50)
خداوند ولى عقد فاطمه در آسمان
از انس بن مالك روايت شده است كه است : در جريان خواستگارى ((عبد الرحمن بن عوف زهرى )) و ((عثمان بن عفان )) از حضرت فاطمه (عليها السلام ) پيشنهاد كردند كه صد ناقه سياه چشم كبود با ده هزار دينار مهريه او قرار مى دهند. در همان لحظه ، جبرئيل نازل شد و گفت : اى احمد، خداوند متعال به تو سلام رسانده و مى فرمايد: به سوى على حركت كن و به نزدش ‍ برو، زيرا مثل او مثال كعبه است كه همگى به سوى آن مى روند، اما آن به سوى كسى نمى رود. خداوند به من دستور داده تا به رضوان بهشت دستور دهم چهار طرف بهشت را آذين بندد و به درخت ((طوبى )) و ((سدرة المنتهى )) دستور دهم تا جايى كه مى توانند خود را به زر و زيور بيارايند و به حورالعين امر كنم تا خود را زينت دهند و زير درخت طوبى و سدرة المنتهى بايستند. به يكى از فرشتگان به نام ((راحيل )) دستور داد كه بر ساق عرش حاضر شود.
هنگامى كه همه فرشتگان حاضر شدند، به من امر فرمود منبرى از نور بر افرازم و به راحيل دستور داد بر بالاى منبر رود و خطبه ازدواج را ايراد كند و فاطمه (عليها السلام ) را به عقد على (عليه السلام ) در آورد. مهريه آن حضرت را خمس اموال دنيا قرار داد كه تا روز قيامت متعلق به او و فرزندانش باشد. من و ميكائيل شهود، و خداوند ولى عقد بود. به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور داد كه تمام عطرها و زيورهاى خود را بر سر آنان بيفشانند و به تو نيز امر فرموده كه در روى زمين فاطمه (عليها السلام ) را به عقد على (عليه السلام ) در آورى (51)
حضرت زهراء (عليها السلام ) مصداق آيه ((مرج البحرين يلتقيان ))
كليه مفسرين ، محدثين و مورخين فريقين در اسلام در شاءن نزول آيه :
مرج البحرين يلتقيان # بينهما برزخ لا يبغيان # فباى آلا ربكما تكذبان # يخرج منهما اللؤ لؤ و المرجان (52)
گفته اند كه درباره تلاقى بحر نبوت و ولايت ، تعين ازدواج حضرت زهراء (عليها السلام ) و حضرت على (عليه السلام ) نازل شده است .
از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده اند كه :
مراد از آيه ((مرج البحرين يلتقيان )) تلاقى درياى نبوت و ولايت به واسطه بحر عصمت و طهارت است . اين درياى عميق ، متوازى السطح بوده و برزخ آنها شخصيت رسول الله است كه زودتر از جهان رحلت مى فرمايد.
از آسمان ولايت باران رحمت در زمين عصمت و طهارت مى بارد و مراد از ((لؤ لؤ ))و ((مرجان )) امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) هستند كه از آن مهد عصمت و طهارت به وجود مى آيند. اين دو درياى عميق هيچ يك بر ديگرى طغيان نمى كنند.
بر اساس همين حقيقت ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شخصا در شب زفاف بين اين درياى نبود و ولايت نشست و دست فاطمه (عليها السلام ) را گرفت و در دست على (عليه السلام ) گذاشت و واسطه تلاقى اين دو درياى عميق مواج هدايت و ارشاد شد.(53)
ازدواج آسمانى
وقتى كه على (عليه السلام ) فاطمه (عليها السلام ) را از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستگارى كرد، پيامبر مسرور و شادمان شد، تبسم نمود و فرمود: آيا براى اين امر چيزى دارى ؟ على (عليه السلام ) عرض كرد: پدر و مادرم فداى شما يا رسول الله ! من چيزى را از شما پنهان نمى كنم ، تمام دارائيم يك شمشير، يك زره و يك شتر آبكش (يا اسب ) است و جز اينها چيزى ندارم .(54)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: شمشير براى تو لازم است ، زيرا تو مرد جنگ هستى و با آن در راه خدا جهاد مى كنى . شتر نيز از لوازم زندگى است كه بايد با آن آبكشى نمايى و براى اهل و عيال خود كسب روزى كنى و در مسافرتها براى باربرى استفاده اش كنى ، زره را به عنوان مهر زهراء (عليها السلام ) مى پذيرم .
سپس فرمود: يا على ! آيا مى خواهى تو را بشارتى بدهم ؟ عرض كرد: بلى يا رسول الله ! پدر و مادرم فداى شما باد. فرمود: تو را بشارت باد كه خداى تعالى فاطمه را در آسمان به تو تزويج نمود پيش از آنكه من او را در زمين به تو تزويج كنم .(55)
زمين ، مهر فاطمه (عليها السلام )
ابن عباس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه :
آن حضرت به على (عليه السلام ) فرمود: اى على ! خداوند فاطمه را به ازدواج تو در آورد و زمين را مهريه او قرار داد، پس هر كس بر روى زمين راه برود و با تو دشمن باشد راه رفتن او بر روى زمين حرام است .(56)
مهريه فاطمه (عليها السلام ) شفاعت از گناهكاران
احمدبن يوسف دمشقى در ((اخبار الدول و آثار الاول )) مى گويد:
در خبر وارد شده : زمانى كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را به عقد على (عليه السلام ) در آورد، مالى اندك را به عنوان صداق تعيين فرمود: فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد. اى رسول خدا! دختران مردم نيز شوهر كرده و مقدار كمى به عنوان صداق برايشان تعيين مى گردد، پس فرق بين من و آنان چيست ؟ از شما مى خواهم كه مهريه مرا به على (عليه السلام ) برگردانى و از خداى تعالى بخواهى كه مهريه مرا شفاعت گناهان امت تو قرار دهد. پس جبرئيل در حالى كه با وى كاغذ كوچكى از حرير بود نازل شد كه در آن نوشته شده بود.
((خدا تعالى مهريه فاطمه را شفاعت گناهكاران از امت پدرش قرار داد)).
در تاريخ زندگانى حضرت زهراء آمده است كه وقتى به حال احتضار قرار گرفتند، وصيت فرمودند كه آن كاغذ كوچك را روى سينه شان ، در زير كفن قرار دهند. به وصيتشان كه عمل شد فرمودند: به هنگامى كه در قيامت برانگيخته شدم اين كاغذ را به دست مى گيرم و از گناهكاران امت پدرم شفاعت مى كنم ))
همچنين صفورى در ((نزهة المجالس )) نقل مى كند كه : فاطمه زهراء (عليها السلام ) از پدر بزرگوارش رسول اكرم درخواست نمود تا صداق وى را شفاعت براى امت او قرار دهد و اين بانوى بزرگوار زمانى كه بر صراط مى آيند صداق خويشتن را طلب كنند.(5