ت بدار و من اينان را به تو مى سپارم و فرزندان آنان را نيز از شر شيطان رانده شده در پناه تو قرار مى دهد.(64)
اءسماء بنت عميس (65) عهده دار شب زفاف فاطمه (عليها السلام )
خديجه كبرى در بستر مرگ بود و آه مى كشيد و گريه مى كرد. اسماء بنت عميس به ايشان گفت : آيا گريه مى كنى و حال آنكه تو سيده زنان هستى و همسر رسول خدايى ، و كسى هستى كه پيامبر به وى بهشت را بشارت داده است .
خديجه فرمود: گريه من براى آن است كه فاطمه ام كوچك است و من از دنيا مى روم و شب عروسى او را نمى بينم ، همان شبى كه هر دخترى نياز دارد تا زنى همراهيش كند و وظايف وى را به او گوشزد نمايد. از آن مى ترسم و اندوهگينم كه در آن شب زنى نباشد تا فاطمه را همراهى كرده و همدمش ‍ باشد. اسماء گفت : اين امر به عهده من ، با خدا پيمان مى بندم كه اگر تا آن وقت زنده ماندم وظيفه شما را در برابر فاطمه زهراء (عليها السلام ) انجام دهم .(66)
ياد قبر قيامت در شب عروسى
شب ازدواج و آغاز لحظه هاى شروع يك زندگى تازه براى هر زن و مردى شيرين و خاطره انگيز است . بسيارى اين لحظه هاى شيرين را به انواع گناه آلوده مى كنند، اما ببينيم كاملترين زن ، الگوى بانوان جهان حضرت فاطمه (عليها السلام ) در شب عروسى چه حالاتى دارد؟ و زندگى مشترك خود با همسرش را چگونه شروع مى نمايد؟
على (عليه السلام ) در شب عروسى ، همسر گراميش فاطمه را نگران و گريان ديد، پرسيد، فاطمه ! چرا ناراحتى ؟
پاسخ داد: يا على ! پيرامون حال و رفتار خويش فكر كردم . به ياد پايان عمر و قبر خويش افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزى ديگر از اينجا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت . پس تو را به خدا سوگند مى دهم كه بيا تا به نماز بايستيم و با هم در اين شب خدا را عبادت كنيم .(67)
پيراهن عروسى به بينوايى هديه مى شود
حضرت زهراء (عليها السلام ) كه داراى پيراهنى وصله دار بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب عروسى و زفاف فاطمه (عليها السلام )، پيراهن تازه اى را براى او تهيه فرمود. سائلى بر در خانه شد و گفت : من از خاندان نبوت پيراهن كهنه اى مى خواهم . حضرت خواست پيراهن وصله دار خود را به او دهد، به ياد اين آيه شريفه افتاد كه خداوند متعال مى فرمايد:
لن تنالو البر حتى تنفقوا مما تحبون (68)
هرگز به مقام نيكوكاران نخواهيد رسيد تا اينكه از آنچه كه دوست داريد، انفاق كنيد)). بنابراين پيراهن نو خود را به او داد.
هنگام زفاف كه فرا رسيد. جبرائيل بهمراه هديه اى از لباسهاى بهشتى كه از سندس سبز بود نازل شده و گفت : اى محمد! همانا خداوند به تو سلام مى رساند و به من دستور داده كه بر فاطمه (عليها السلام ) سلام كنم . مى خواهم اين لباس را به او بدهم .
حضرت سلام خداوند را به فاطمه (عليها السلام ) ابلاغ نمود و پيراهنى را كه جبرئيل آورده بود بر او پوشانيد. پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عباى خود را نيز بر او پيچاند و جبرئيل او را با بالهاى خود در بر گرفت تا نور آن پيراهن چشمان را خيره نكند. هنگامى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) - با چراغى كه به همراه داشت - در بين زنان كافر كه هر يك شمعى به همراه خود داشتند نشست ، جبرائيل بال خود را به يك سوزد و عبا را برداشت ، انوارى از او تابيد كه مشرق و مغرب را روشن ساخت ، با تابش نور بر ديدگان زنان كافر، كفر از دلهاى آنان بر طرف شده و همگى شهادتين گفتند.(69)
خداوند تو را از لغزشهاى دنيا و آخرت نگه دارد!
شب زفاف فاطمه (عليها السلام ) و على (عليه السلام )، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كاسه اى طلبيد و غذايى در آن نهاد و فرمود: اين متعلق به فاطمه و همسرش مى باشد. هنگامى كه خورشيد غروب كرد، به ام سلمه فرمود: فاطمه را بياور. ام سلمه مى گويد: رفتم و دست فاطمه را گرفته ، در حالى كه دامنش بر زمين كشيده مى شد و عرق شرم و خجالت از چهره اش جارى بود، او را نزد حضرت آوردم . به خدمت حضرت كه رسيد، از شدت خجالت پايش لغزيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند تو را از لغزشهاى دنيا و آخرت نگه دارد. پيش روى حضرت كه قرار گرفت ، حضرت چادر از صورتش به يك سو زد تا على چهره او را ببيند.(70)
سپس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست فاطمه را گرفت و در دست على (عليه السلام ) گذاشت و فرمود:
بارك الله لك فى ابنة رسول الله ...
خداوند در مورد دختر رسول خدا به تو بركت دهد)).
اى على ، فاطمه همسر نيكى است ، و اى فاطمه ، على نيز همسر نيكى است ، پس فرمود: به خانه خود برويد و كارى نكنيد تا من نزد شما بيايم .
آنگاه كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد خانه على (عليه السلام ) شد به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: برخيز و مقدارى آب بياور.
فاطمه برخاست و كاسه اى پر از آب كرده نزد آن حضرت حاضر كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اندكى از آن آب را به دهان خود ريخت و مضمضه كرد، و آن را در آن ظرف ريخت ، سپس مقدارى از آن آب را بر سر فاطمه (عليها السلام ) ريخت ، و فرمود: به جانب من روكن ، وقتى كه فاطمه (عليها السلام ) به جانب آن حضرت رو كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) قدرى از آن آب را به سينه فاطمه پاشيد و مقدارى را هم بين شانه هاى او پاشيد و آنگاه در حق او دعا كرد.(71)
همراهى فرشتگان در عروسى فاطمه (عليها السلام )
در حديثى آمده است كه : در شب زفاف فاطمه (عليها السلام )، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) قطيفه اى بر استر شهباى خود (و به روايتى به ناقه خود ((دلدل ))) انداخت و فاطمه (عليها السلام ) را بر آن سوار كرد، زمام مهار ناقه را به سلمان داد و خود از پشت سر، استر را مى راند. در بين راه صدايى شنيد، ديد كه جبرئيل و ميكائيل هر يك با هفتاد هزار فرشته وارد شده اند. پرسيد: چه شده كه به زمين فرود آمديد؟ گفتند آمديم تا به عنوان همراهى با عروس ، فاطمه را به خانه على بن البطالب ببريم . آنگاه جبرائيل ، ميكائيل ، فرشتگان و حضرت رسول همگى تكبير گفتند، و از آن زمان تكبير گفتن در عروسى رسم شد.(72)
اشعار زنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در عروسى فاطمه (عليها السلام )
شبى كه صديقه طاهره را براى زفاف به سوى منزل على (عليه السلام ) مى بردند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى اينكه دختر عزيزش درد يتيم را احساس نكند دستور داد، مركب خاص او را با پارچه اى ريشه دار تزيين كنند تا فاطمه (عليها السلام ) بر آن سوار شود. دهانه اسب به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست سلمان قرار داشت و پيامبر خود نيز اسب را مى راند.
دختر عبدالمطلب (عمه هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )) و زنان مهاجر و انصار در اين حركت ، فاطمه (عليها السلام ) را همراهى مى نمودند و زنان پيامبر در حالى كه اشعار مى خواندند، پيشاپيش قافله در حركت بودند.
ام سلمه چنين مى خواند: اى همقدمان من ! با يارى خدا راه رويد و پروردگار را در هر حال شكر نمائيد. ياد آوريد آنچه را كه پروردگار بر شما انعام فرمود و شما را از ناراحتيها و آفت ها دور نگه داشت . راه برويد با بهترين زنا