تاس .
16 - وسيله و ظرف خضابى از مس .
17 - ظرفى براى شير.
18 - ظرفى بزرگ براى آب .
وقتى كالاها به نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورده شد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با دست آنها را زير و رو كرده و فرمودند: پروردگارا! بركت ده قومى را كه بيشترين ظرفهايشان گلين است .(79)
جهاز فاطمه (عليها السلام ) در عرض خداوند
يكى از منافقان مدينه حضرت اميرمؤ منان على (عليه السلام ) را در خواستگارى از فاطمه زهراء (عليها السلام ) ملامت كرد و گفت : يا على ، تو معدن فضل و ادب و شجاع ترين مبارزان عرب هستى ، چرا زنى خواستى كه چاشتش به شب نمى رسد؟! اگر دختر مرا مى خواستى ، چنان مى كردم كه از در خانه من تا در خانه تو، شتر پر از جهاز دختر من بود.
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اين كار به تقدير است نه به تدبير.
الحكم لله العلى الكبير
فرمان از آن خداوند بلند مرتبه و بزرگ است .
ما را به مال و متاع دنيا نظرى نيست ، مقصود رضاى حق تعالى است . تفاخر ما با اعمال است ، نه با اموال و مباهات ما به كردار است نه به درهم و دينار.
چون على (عليه السلام ) رضاى خود را به حكم و قضاى الهى ظاهر كرد، ندايى به وى رسيد: على ! سر بردار تا قدرت حق را بينى و جهاز دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بنگرى . حضرت سربلندى كرد، از بالاى سرش تا عرش خدا حجابها برداشته شد و در زير عرش ميدانى وسيع به نظرش آمد. تمام آن ميدان از ناقه هاى بهشتى ، با بارهايى از در و گوهر و مشك و عنبر پر بود. بر هر شترى كنيزكى چون مهر تابان در حالى كه زمام هر شتر به دست غلامى بود، قرار داشت . آنها ندا مى كردند.
هذا جهاز فاطمة بنت محمد المصطفى
اين جهاز فاطمه دختر محمد مصطفى است .
على از مشاهده آن منظره خوشحال شد و به حجره فاطمه (عليها السلام ) آمد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) با مشاهده على (عليه السلام ) گفت : اگر چه سرزنش منافقان را درباره ما شنيدى ، اما جهاز ما را به عين عيان ديدى .(80)
عروس و داماد يكديگر را مى ستايند
شخصيت فاطمه زهراء (عليها السلام ) از همان شب اول ازداوج چنان براى على (عليه السلام ) جلوه مى نمايد، كه وقتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرداى آن شب از على (عليه السلام ) مى پرسد: همسرت را چگونه يافتى ؟ بى درنگ پاسخ مى گويد:
نعم العون على طاعة الله
بهترين يار و ياور براى اطاعت و عبوديت خداوند.
همچنين از فاطمه زهراء (عليها السلام ) مى پرسد:
كيف راءيت زوجك ؟ شوهرت را چگونه ديدى ؟))
پاسخ داد:
((يا ابة خير زوج ؛ اى پدر! بهترين شوهر ديدم )).(81)
تاج دامادى
روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموند:
حضرت سليمان جهيزيه اى براى دخترش كه جهاز بزرگى با چيزهاى ديگر، به همراه تاجى از طلا براى دامادش كه به 700 دانه جواهر زينت شده بود آماده ساخت . على (عليه السلام ) بعد از شنيدن اين مطالب به منزل آمده و سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را براى حضرت فاطمه (عليها السلام ) بيان كرد. فاطمه (عليها السلام ) چنين تصور كرد كه شايد در قلب شوهرش چنين گذشته باشد كه : سليمان (عليه السلام )، پيامبر با عظمتى بوده ، اما پيغمبر ما كه قدر او بالاتر و شاءن او بزرگتر است ، دخترش چنين جهيزيه اى ! فاطمه (عليها السلام ) اين موضوع را پنهان نموده و براى احدى آشكار نكرد تا اينكه از دنيا رحلت فرمود.
على (عليه السلام ) در يكى از شبها فاطمه (عليها السلام ) را در خواب ديد كه در بهشت بالاى تختى نشسته و اطراف تخت فاطمه (عليها السلام ) حورالعين به خدمت او ايستاده اند و دخترى در نهايت حسن و جمال و گشاده روئى در حالتى كه به زيورها زينت كرده در مقابل فاطمه (عليها السلام ) ايستاده و منتظر فرمان اوست .
على (عليه السلام ) فرمود: اى فاطمه (عليها السلام ) اين دختر كيست ؟ حضرت جواب داد: اين دختر سليمان پيغمبر است كه او را به خدمت من واداشته اند. بدانكه يا على ! آن روز كه پدرم راجع به جهيزيه دختر سليمان فرموده بود و در قلب من چيزى گذشت كه من آن را با خود حديث نفس ‍ كردم (و براى احدى آشكار نساختم ) براى تو عوض آن تاجى كه سليمان براى دامادش ريخته بود چنين قرار داده شده كه پرچم حمد در روز قيامت به دست تو باشد.(82)
فاطمه (عليها السلام ) جان ! تو را نزد على (عليه السلام ) به وديعه نهادم
شب عروسى على و فاطمه (عليها السلام ) وقتى كه عروسى وارد منزل داماد شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بلال فرمود تا اذان نماز عشاء را بگويد. پس از اذان و اقامه نماز عشاء، حضرت ظرفى آب خواست ، در حالى كه آياتى از قرآن تلاوت مى فرمود به عروس و داماد دستور داد تا از آن آب بنوشند، سپس خود با آن وضو گرفت و بر سر هر دو پاشيد.
وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خواست از خانه على (عليه السلام ) خارج شود فاطمه (عليها السلام ) به سختى گريست ، چون اين نخستين بار بود كه طعم تلخ جدايى از پدر را مى چشيد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دخترش را آرام كرد و فرمود: دخترم ! اكنون تو همسر كسى هستى كه نيرومندترين مردم در ايمان است و از نظر اخلاق و روح بلند بر همگان برترى دارد، من تو را نزد او به وديعه نهدم .(83)
فاطمه (عليها السلام ) همسرى صديقه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمودند: يا على ! پروردگار سه نعمت ارزشمند به تو عطا كرده است كه به هيچ كس ، حتى به من ارزانى نكرده :
اول : پدرزنى چون من به تو عطا كرده است .
دوم : به تو همسرى چون دخترم صديقه هديه فرموده است .
سوم : فرزندانى چون حسن و حسين (عليه السلام ) به تو عطا كرده است .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به دنبال آن فرمود: البته شما از من و من هم از شما هستم .(84)
شوهر فاطمه (عليها السلام ) برترين خلق است
اسماء بنت عميس گفت : فاطمه زهراء (عليها السلام ) به من فرمود: شبى كه من به خانه على (عليه السلام ) رفتم (در نيمه هاى شب ) از خواب بيدار شدم ، ديدم كه زمين با على (عليه السلام ) سخن مى گويد و على نيز با آن حرف مى زند. صبح نزد پدرم جريان را گفتم ، پدرم سجده اى طولانى كرد و سرش را بلند كرد و فرمود: دخترم ، بشارت باد تو را به اولاد صالح و نسل پاكيزه ، زيرا خداوند شوهرت را بر ساير مردم برترى داده و به زمين دستور داده كه با او سخن بگويد و از اخبار شرق و غرب عالم او را مطلع كند.
پيمان اسماء و خديجه
بعد از مراسم شب عروسى ، رسول مكرم اسلام آب خواستند، جرعه اى به دهان برد و مضمضه كرد و بعد آن جرعه را از دهان به داخل كاسه اى بيرون ريختند و آنگاه آن آب را بر سر و سينه و بين دو كتف حضرت فاطمه (عليها السلام ) افكنده و على (عليه السلام ) را نيز صدا كرد و همين عمل را با او انجام دادند.
سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) زنان را امر فرمود تا همگى خارج شوند. وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستند از اطاق خارج شوند شخصى را در آنجا ديدند، فرمودند: كه هستى ؟ گفت اسماء بنت عميس هستم . فرمود: آيا نگفتم كه همه از اينجا خارج شويد. عرض كرد. آرى يا رسول الله ، پدر و مادرم ف