 فاطمه هديه آورد، فاطمه (عليها السلام ) آن را گرفت و در ميان ظرفى نهاد و روپوشى بر آن گذاشت و گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بر خود و فرزندانم مقدم مى دارم ، لذا توسط حسن و حسين (عليه السلام )، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را خبر كرد. آن حضرت دوباره به منزل دخترش آمد. فاطمه (عليها السلام ) جريان هديه را خدمت پدر عرض كرد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آن را نزد من بياورد، فاطمه (عليها السلام ) آن ظرف را نزد پيامبر نهاد. پيامبر وقتى سرپوش را از روى ظرف برداشت ناگهان ديد كه ظرف پر از نان و گوشت است . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: اين غذا از كجا بدست آمده ؟
فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: ((از نزد خدا، خداوند به هر كس بخواهد روزى فراوان مى بخشد))
هو من عند الله يرزق من يشاء بغير حساب
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حمد خداى را به جا آورده و فرمود: سپاس خدايى را كه تو را شبيه بانوى بنى اسرائيل (مريم ) قرار داد.
پس همگى اهل خانه و حتى همسران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آن غذا خوردند و سير شدند، ولى ظرف همچنان پر از غذا بود. حضرت فاطمه (عليها السلام ) مى فرمايد: از آن غذا براى همه همسايه ها فرستادم ، خداوند خير و بركت سرشارى به آن غذا داد چنانكه چنين بركتى به حضرت مريم (عليه السلام ) عطا فرمود.(102)
خبر از حوادث آينده
روزى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فاطمه زهراء (عليها السلام ) وارد شد، حضرت زهراء (عليها السلام ) مقدارى خوراكى از خرما، نان و روغن براى پدرش آماده كرد پيامبر، على ، فاطمه ، حسن و حسين (عليه السلام ) براى تناول دور هم جمع شدند. پس از تناول طعام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سجده رفت و سجده اى طولانى كرد، سپس ‍ خنديد، آنگاه گريست ، سپس نشست . على (عليه السلام ) گفت : اى رسول خدا! علت خنديدن و سپس گريه خود را براى ما بفرماييد. حضرت فرمود: ((وقتى كه با شما غذا خوردم از سلامتى و جمع شما، شادمان و مسرور شدم . پس سجده شكر به جاى آوردم . جبرئيل فرود آمد و گفت : آيا تو را از آنچه پس از تو بر خاندانت خواهد گذشت خبر ندهم ؟ گفتم چرا برادرم ! جبرئيل گفت ، اما دخترت ، او نخستين فرد از خاندان تو است كه پس از آنكه مورد ستم واقع شد، حقش را از او گرفتند و از ارث محرومش كردند و بر همسرش ستم روا داشتند به تو ملحق خواهد شد. اما پسر عمويت ، مورد ظلم و ستم قرار مى گيرد و به شهادت مى رسد. اما حسن (عليه السلام ) مورد ظلم و ستم قرار مى گيرد و به شهادت مى رسد. اما حسين (عليه السلام ) مورد ظلم و ستم قرار مى گيرد و شهيد مى شود، پامال سم ستوران مى شود و با پيكر غرقه به خون در غربت دفن مى شود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: پس من در اين حال گريستم و گفتم : آيا كسى او را زيارت مى كند؟ گفت : غريبان ، او را زيارت مى كنند. گفتم : زائر او چقدر ثواب مى برد؟ گفت : ثواب هزار حج و هزار عمره كه همه را با تو بجا آورده باشد. سپس خنديد.(103)
حديث معراج درباره زنان گمراه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب معراج زنانى را مشاهده فرمود كه به انواع عذابها گرفتار شده بودند، حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرمود: اى حبيب من ، اى نور چشم من ! مگر كار و رفتار اين زنها چه بود كه خداوند اين گونه عذابها را بر آنان مقرر داشت ؟ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: دخترم ! آن زنى كه به موهايش آويزان بود زنى بود كه موهايش را از مردها نمى پوشاند، و آن كسى كه به زبانش آويخته شده بود، شوهرش را اذيت مى كرد، و آن زنى كه به پاهايش آويخته شده بود، بدون اجازه شوهرش از خانه بيرون مى رفت و آن زنى كه گوشت بدن خود را مى خورد، به خاطر آن بود كه بدن خود را براى مردم آرايش مى كرد و آن زنى كه به شكل سگ بود و آتش از پايينش وارد و از دهانش خارج مى شد، به خاطر آن بود كه زنى آواز خوان و نوحه سرا و حسود بود.(104)
فاطمه (عليها السلام ) پرستار پدر
در غزوه احد پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) زخمهاى فراوانى ديده بود، به همين علت خبر شهادت آن حضرت را به مدينه آوردند. 14 نفر از زنان هاشمى و نزديكان اهلبيت (عليه السلام ) براى كسب اطلاع از حال پيامبر سراسيمه به طرف احد بيرون رفتند، قافله سالار آنها فاطمه زهراء (عليها السلام ) بود. وقتى به محل استقرار سپاه اسلام رسيدند، فاطمه (عليها السلام ) با ديدن بدن مجروح پدر، او را در آغوش گرفت و گريست . بدن و لباس آن حضرت غرق خون بود. فاطمه با كمك على (عليه السلام ) كه با سپر آب مى آورد، بر زخمهاى پيامبر مى ريخت و فاطمه زخمهاى پدر را مى شست ، اما هر چه مى شستند خون بند نمى آمد، بلكه خونريزى بيشتر مى شد. فاطمه قطعه حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را بر زخمهاى پدر گذاشت تا آنكه خون قطع شد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روزها استخوان پوسيده را مى سوزانيد و با آن زخمها را دود مى داد تا بهتر شد.(105)
پدر به فدايت
رفتار پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنان بود كه هرگاه به سفرى مى رفت آخرين كسى كه براى خداحافظى نزد او مى رفت فاطمه (عليها السلام ) بود و چون از سفر باز مى گشت نخستين كسى را كه به ديدارش ‍ مى رفت فاطمه (عليها السلام ) بود كه مدتى طولانى در نزد او مى ماند. در يكى از سفرها فاطمه (عليها السلام ) در غياب پدر دستبند و گردن بند و دو گوشواره و يك پرده براى درب خانه تهيه كرد تا با وضع بهترى پدر و شوهرش را ديدار كند. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مراجعت از سفر يكسره به خانه فاطمه (عليها السلام ) آمد، اما بر خلاف گذشته اصحاب ديدند كه رسول خدا خيلى زود در حالى كه آثار ناراحتى در چهره اش نمايان بود از خانه فاطمه خارج شد، به مسجد آمد و به منبر رفت . فاطمه (عليها السلام ) از نگاه پر معناى پدر فهميد كه او بسيار آزرده شده ، اشكش جارى گشت ، زيرا تا كنون پيامبر با او چنين بر خورى نكرده بود.
فاطمه (عليها السلام ) كه چنان ديد فورا دستبند و گردن بند و گوشواره ها را باز كرده ، همه را زند رسول خدا فرستاد و براى پدر پيغام فرستاد كه : دخترت سلام مى رساند و مى گويد: اينها را در راه خدا صرف كن ! همينكه فرستاده فاطمه به نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و جريان را معروض داشت ، پيغمبر سه بار فرمود: ((فداها ابوها؛ پدرش به فدايش ‍ باد)). دنيا از براى محمد و خاندان او نيست ، اگر دنيا در پيش خدا به اندازه بال مگسى ارزش داشت شربتى از آب به كافر نمى داد. پغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين سخنان را فرمود و از منبر پائين آمد و به خانه فاطمه (عليها السلام ) رفت .(106)
كمك به خانواده شهداء
وقتى كه جعفر بن ابيطالب در غزوه ((موته )) شهيد شد اين خبر به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد. پيامبر گريست و صحابه نيز گريه كردند و اين خبر به اندرون خانه پيامبر نيز رسيد. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه اسماء آمده و فرزندان جعفر را خواسته ، دست بر سر آنان كشيد و آنان 