ا بوئيد و بر سينه خويش چسباند. اسماء احساس كرد كه واقعه اى اتفاق افتاده ، لذا سؤ ال كرد: اى رسول خدا! آيا از جعفر خبرى رسيده ؟ پيامبر گريه كرده و فرمود: جعفر را پيش خدا بدان .
سپس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سمت منزل دختر خويش ‍ حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام ) رفته و به وى فرمود: طعامى براى خانواده جعفر درست كن ، زيرا آنان مشغول عزادارى هستند. فاطمه (عليها السلام ) آردى تهيه كرد و با آن مقدار فراوانى نان پخته ، سپس نانها را به همراه مقدارى خرما به خانه جعفر فرستاد.(107)
گريه فاطمه (عليها السلام ) به خاطر نزول آيه عذاب
سيد بن طاووس از كتاب ((زهد النبى )) نقل مى كند:
هنگامى كه آيات
و ان جهم لموعدهم اجمعين # لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم (108)
نازل شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گريه شديدى كرد، صحابه نيز از گريه آن حضرت به گريه افتادند. ولى كسى علت گريه آن حضرت را نمى دانست . پيامبر چنان منقلب بود كه كسى نمى توانست از او سؤ ال كند. عادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين بود كه هرگاه فاطمه (عليها السلام ) را مى ديد خوشحال مى شد، از اين رو يكى از اصحاب به حضور فاطمه (عليها السلام ) رفت تا او را نزد پيامبر بياورد، وقتى كه به خانه زهراء وارد شد ديد كه او مشغول آسيا كردن جو است و آيه ((و ما عندالله خير و ابقى ))(109) را مى خواند آن مرد صحابى سلام كرد و جريان گريه رسول خدا را به او خبر داد. فاطمه (عليها السلام ) بى درنگ برخاست و چادر كهنه اى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت به سر گرفت و از خانه بيرون آمد. سلمان او را ديد و گريه كرد، و گفت : ((واحزناه !)) دختران قيصر روم و كسرى (شاه ايران ) لباسهاى ((سندس )) و ((حرير)) بپوشند، اما دختر پيامبر چادرى را كه دوازده وصله دارد و كهنه است به سر كند!!
فاطمه (عليها السلام ) به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد و عرض كرد: پدر جان فدايت گردم : علت گريه تو چيست ؟
پيامبر دو آيه فوق را كه جبرئيل نازل كرده بود خواند.
فاطمه (عليها السلام ) وقتى كه نام جهنم را شنيد، با صورت به روى زمين افتاده و پى در پى مى گفت :
((الويل ثم الويل لمن دخل النار
واى ، سپس واى بر كى كه وارد دوزخ گردد.))(110)
بهشت وعده گاه فرزندان فاطمه (عليها السلام )
روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد منزل دخترش فاطمه زهراء (عليه السلام ) شد، حضرت فاطمه مشغول روشن كردن آتش بود تا براى اهل خانه خود غذايى بپزد. على (عليه السلام ) و فرزندانش در كنارى خوابيده بودند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كنار دخترش ‍ نشست و با او مشغول صحبت شد. در اين هنگام امام حسن (عليه السلام ) از خواب بيدار شده خدمت پيامبر آمد و عرض كرد: باباجان ! آب مى خواهم . پيامبر او را در آغوش كشيد، سپس برخاست و به سوى شتر شير ده خود آمد و با دست خود آن را دوشيد، آنگاه كاسه شير را آورد تا به حسن (عليه السلام ) بدهد، پس حسين (عليه السلام ) بيدار شده ، عرض كرد: باباجان ! آب مى خواهم . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فرزندم ! برادرت كه از تو بزرگتر است پيش از تو آب خواسته است .
حسين (عليه السلام ) عرض كرد: اول بايد مرا سيراب فرمايى . پيامبر با نرمى و مهربانى از او مى خواست تا بگذارد ابتدا برادرش حسن (عليه السلام ) بياشامد، ولى او نمى پذيرفت . در اين حال فاطمه (عليها السلام ) عرض ‍ كرد: پدرجان ! گويا حسن را بيشتر دوست دارى ؟ فرمود: او را بيشتر دوست ندارم ، هر دو نزد من برابرند، جز اينكه حسن اول تقاضاى آب كرد و او مقدم تر است . من و تو و آنان و على (عليه السلام ) همگى در بهشت در يك جا و يك درجه قرار داريم .(111)
خدا به تو رحم كند
بلال مؤ ذن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود و معمولا زودتر از بقيه براى نماز حاضر مى شد، اما يك روز بلال از وقت معمول ديرتر به نماز صبح حاضر شد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) علت دير آمد بلال را پرسيد، عرض كرد: وقتى به مسجد مى آمدم از منزل فاطمه (عليها السلام ) عبور كردم ، ديدم مشغول آسيا گردن است و بچه اش گريه مى كند. عرض كردم : اى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) يكى از كارهايت را به من واگذار كن ، تا شما را كمك كنم ، فرمود: بچه دارى از من بهتر ساخته است ، اگر ميل دارى در آسيا گرداندن كمك كن . من آسيا كردن را به عهده گرفتم ، از اين جهت ديرتر به مسجد آمدم .
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به فاطمه رحم كردى خدا به تو ترحم كند.(112)
دعاى پيامبر و شفاى فاطمه (عليها السلام )
روز پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به عيادت دخترش كه بيمار شده بود آمد. حضرت به او فرمود: زهراى من ! حالت چطور است ؟ چرا غمگينى ؟ فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: پدر جان ! كسالت دارم . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آيا به چيزى ميل دارى ؟ فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: به انگور ميل دارم ، ولى مى دانم كه اكنون فصل انگور نيست . پيامبر فرمود: خداوند قدرت آن را دارد كه انگور براى ما بفرستد. آنگاه دست به دعا برداشت و عرض كرد:
اللهم ائتنا به مع افضل امتى عندك منزلة ؛ خدايا انگور را همراه كسى كه از نظر مقام بهترين فرد امت من در پيشگاه توست نزد ما بفرست .
لحظاتى نگذشت كه على (عليه السلام ) در حالى كه زنبيلى زير عبا به دست گرفته بود وارد خانه شد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او فرمود: يا على ! چه همراه دارى ؟ عرض كرد: انگور است كه براى فاطمه (عليها السلام ) آورده ام . پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دوبار فرمود: ((الله اكبر، الله اكبر))، خدايا همانگونه كه دعاى مرا (در مورد بهترين فرد امت ) به على (عليه السلام ) اختصاص دادى ، شفاى دخترم را در اين انگور قرار بده . فاطمه زهراء (عليها السلام ) از آن انگور خورد و هنوز پيامبر از خانه ايشان بيرون نرفته بود كه آن بانوى بزرگوار با اذن پروردگار شفا يافت .(113)
رؤ ياى صادقه فاطمه (عليها السلام )
حضرت فاطمه (عليها السلام ) بعد از ((حجة الوداع )) در خواب ديدند كه : قرآنى در دست دارد و مى خواند، ناگاه قرآن از دستش افتاد و مفقود شد. وحشت زده از خواب بيدار شد، خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و از خوابش براى رسول خدا گفت . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: نور ديده ام ! آن قرآنى كه در خواب ديدى ، من بودم كه به زودى از نظرها ناپديد مى شوم . و به ديدار حق مى روم .(114)
نگذاريد پيامبر را بيازارند
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در واپسين روزهاى زندگانى ، روزى به منبر رفت و فرمود:
هر كس از من طلبى دارد درخواست نمايد، آنگاه بلال در كوچه هاى مدينه فرياد زد كه : اى مردم ! اينك اين محمد بن عبدالله است كه مى خواهد قبل از روز قيامت قصاص شود هر كس حقى از او طلب دارد بخواهد.
مردى بلند شد و گفت : اى رسول خدا! شما در جنگ بدر كه صف سربازان را تنظيم مى كرديد، با شلاق خود بر شكم من در حالى كه لخت بود، زديد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: بيا قصاص كن . مرد گفت : همان شلاق