 را بياوريد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بلال اشاره فرمود كه از خانه فاطمه (عليها السلام ) همان شلاق روزهاى جنگ را بياورد.
وقتى كه بلال از فاطمه (عليها السلام ) سراغ شلاق را گرفت ، حضرت فرمود: اى بلال ! پدرم با شلاق چه مى خواهد بكند؟ الان كه روز جنگ نيست ؟
وقتى كه بلال آنچه را در مسجد گذشت براى فاطمه شرح داد، آن حضرت ناله اى زد و گفت : واى از اين اندوه ، براى اندوه تو اى پدر، غير از تو چه كسى سرپرست فقرا و تهيدستان و درماندگان است ؟
اى دوست خدا و دوست همه دلها! اى بلال به فرزندانم حسن و حسين بگو نزد آن مرد رفته تا از آنان قصاص كند و نگذارند پيامبر را بيازارد.
در ادامه آمده است : وقتى كه شلاق را آوردند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيراهن خود را بالا زد تا آن مرد با شلاق بر همان موضع بزند ولى بر شكم پيامبر بوسه زد و گفت : منظورم از اين كار همين بود.(115)
پدر جان شما را كجا ملاقات كنم ؟
جابر بن عبدالله انصارى از قول على (عليه السلام ) نقل مى كند كه : حضرت فاطمه (عليها السلام ) از رسول خدا پرسيد: اى پدر، در روز توقفگاه بزرگ (روز قيامت ) شما را كجا ملاقات كنم ؟
حضرت فرمود: اى فاطمه ، كنار در بهشت در حالى كه پرچم ((الحمدلله )) با من است و نزد پروردگارم امت خود را شفاعت مى كنم .
عرض كرد: پدرم اگر آنجا ملاقاتت نكردم ؟
فرمود: مرا بر حوض كوثر ملاقات كن ، در حالى كه به امتم آب مى دهم .
عرض كرد: اگر آنجا ملاقاتت نكردم ؟
فرمود: مرا به صراط ملاقات كن ؛ در حالى كه ايستاده ام و مى گويم : پروردگارا! امت مرا سالم نگه دار.
عرض كرد: اگر آنجا ملاقاتت نكردم ؟
فرمود: مرا نزد ميزان ملاقات كن ، در حالى كه مى گويم : پروردگارا! امت مرا سلامت نگه دار.
عرض كرد: اگر آنجا ملاقات نكردم ؟
حضرت فرمود: مرا بر كنار جهنم ملاقات كن ، در حالى كه امتم را از شعله و زبانه هاى آتش منع مى كنم ، پس فاطمه (عليها السلام ) با شنيدن اين جمله خوشحال شد.(116)
راز پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با فاطمه (عليها السلام )
در هنگامه وفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) صحبتهاى خصوصى و سرى بين پيامبر و حضرت فاطمه (عليها السلام ) صورت پذيرفت كه در ابتداء، حضرت زهراء (عليها السلام ) گريست و در پايان صحبت آن حضرت ، شاد و خندان دانه هاى اشك را از صورت مبارك پاك كرد. براى همه اين گريه و خنده جاى سؤ ال بود؟
پس از وفات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از حضرت زهراء (عليها السلام ) علت را پرسيدند، جواب داد: علت گريه نخستين اين بود كه : در ابتدا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من فرمود كه جبرئيل هر سال يك بار قرآن را به من عرضه مى فرمود، ولى امسال و هم اكنون دوبار عرضه كرد. من مرگ و وفات خود را نزديك مى بينم . دخترم ! با تقوا باش و صبر پيشه كن . من با شنيدن اين خبر گريستم . سپس فرمود: دخترم هيچ زنى در مقام و منزلت مانند تو نيست پس در صبر و بردبارى مانند كمترين زنان نباش و اين را بدان كه تو نخستين كسى هستى كه به من ملحق خواهى شد. با شنيدن اين خبر خوشحال شدم و خنديدم .(117)
گريه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر مظلوميت فاطمه (عليها السلام )
شيخ طوسى از ابن عباس روايت كرده است كه : چون هنگام وفات حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزديك شد آن قدر گريست كه آب ديده اش بر محاسن مباركش جارى شد. عرض كردند: يا رسول الله ! سبب گريه شما چيست ؟
فرمود: به خاطر آنچه افراد جفاكار از امت من ، نسبت به فرزندانم روا مى دارند گريه مى كنم . گويا مى نگرم كه بعد از من به دخترم فاطمه ستم كنند و او ندا زند: يا ابتاه و احدى از امت من او را كمك و اعانت نكند. حضرت فاطمه (عليها السلام ) وقتى كه اين سخن را از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيد گريست . پيامبر اكرم فرمود: دخترم گريه نكن .
فاطمه گفت : اى پيامبر خدا! گريه نمى كنم براى آنچه بعد از تو با من خواهند كرد، بلكه گريه من از مفارقت شماست يا رسول الله !
حضرت فرمود: بشارت باد تو را اى فاطمه ! كه زود به من ملحق خواهى شد و از اهل بيت من تو اول كسى خواهى بود كه به من ملحق مى شوى .(118)
آخرين سخنان پدر با دختر
سليم بن قيس هلالى مى گويد: از سلمان فارسى شنيدم كه مى گفت :
در آن بيماريى كه پيامبر از دنيا رفت نزد آن حضرت نشسته بودم كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) وارد شد، چون حال ضعف پدر را ديد بغض گلويش را گرفت به طورى كه اشك بر گونه هايش جارى شد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: دخترم ، چرا گريه مى كنى ؟ عرض كرد، يا رسول الله ! بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بى اعتنايى و ضايع شدن حقمان مى ترسم .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه چشمانش اشك آلوده شده بود فرمود: اى فاطمه ! مگر نمى دانى ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا ترجيح داد و فنا را بر همه خلقش حتمى نموده است . خداوند تبارك و تعالى توجهى به زمين نمود و مرا از ميان آنان انتخاب كرد و سپس بار دوم به زمين توجه نمود و همسر تو را انتخاب كرد. سپس بار سوم به زمين توجه كرد و تو و يازده نفر از فرزندانت و فرزندان برادرم و شوهرت را كه از نسل تو هستند انتخاب كرد.
دخترم ، آيا نمى دانى كه از جمله كرامت هاى خداوند بر تو آن است كه تو را به ازدواج بهترين امتم و بهترين اهل بيت در آورده است . تو سيده زنهاى اهل بهشت هستى و دو پسرت حسن و حسين (عليه السلام ) دو آقاى اهل بهشتند. حضرت زهراء (عليها السلام ) از آنچه پدرش به او فرمود مسرور و خوشحال شد.(119)
وعده ديدار
حضرت زهراء در واپسين لحظات عمر حضرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آن حضرت عرض كرد: پدرجان ! من لحظه اى در دنيا در فراق شما نمى توانم صبر كنم ، قرار من و شما فردا كجا؟
حضرت فرمود: تو نخستين كسى هستى كه به من ملحق خواهى شد و قرار من و تو در كنار پل جهنم .
گفت : مگر خداوند متعال جسم و بدن شما را بر آتش حرام نكرده است ؟
فرمود: آرى ، اما من در آنجا ايستاده ام تا اينكه امتم عبور كنند.
عرض كرد: اگر شما را آنجا نديدم ؟
فرمود مرا در كنار پل هفتم از پل هاى جهنم در حالى خواهى ديد كه از ستمديده درخواست بخشش ستمگر از ظلمش مى كنم .
پرسيد: اگر شما را نديدم ؟
فرمود: مرا در مقام شفاعت مى بينى و من امت خود را شفاعت مى كنم .
پرسيد: اگر شما را آنجا نديدم ؟
فرمود: مرا نزد ميزان مى بينى در حالى كه از خداوند براى امتم رهايى از آتش را مى خواهم .
پرسيد: اگر شما را آنجا نديدم ؟
فرمود: مرا در كنار حوض خود (كوثر) خواهى ديد. عرض حوض من به اندازه فاصله بين ((ايله )) تا ((صنعا)) است .(120) بر سر حوضم هزاران جوان ايستاده كه هزار جام مانند در منظوم و جواهر سپيد پوشيده شده در دست دارند در يك صف كنار يكديگر ايستاده اند. هر كس يك بار از آن بياشامد پس از آن هيچ گاه تشنه نخواهد شد. حضرت همچنان پاسخ مى داد تا وقتى كه روح از بدن مباركش مفارقت كرد.(121)
سخنى نمى گويم كه پروردگارم را به خشم آورد
جابر انصارى مى گويد: فاطمه (عليها السلام ) كنار بستر پيامبر (صلى الله عليه و آل