ه و سلم ) نشسته بود و با اندوهى جانكاه مى گفت :
((وا كرباه لكربك يا ابتاه ؛ آه و فغان از رنج و مصيبت تو اى پدر جان )).
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: دخترم ، براى من بعد از امروز رنجى نخواهد بود. اى فاطمه ! نبايد در وفات پدرت گريبان چاك كنى و سيلى به صورت بزنى ، تو همچنان كه پدرت در مرگ پسرش ابراهيم گفت ، بگو ((ديدگان اشك مى ريزند، و دل به درد مى آيد ولى سخنى نمى گويم كه پروردگار را به خشم آورد در مصيبت تو اى ابراهيم اندوهناكيم )).(122)
فاطمه (عليها السلام ) در لحظات آخر عمر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آخرين لحظات عمر شريفشان به على (عليه السلام ) فرمودند: سرم را بر دامن خود بگير، زيرا كه امر الهى فرا رسيد و چون جان من بيرون رود مرا رو به قبله بگذار و كار غسل و كفن مرا خودت انجام بده . حضرت على (عليه السلام ) سر آن حضرت را به دامن گرفت ، آن حضرت از حال رفت ، فاطمه (عليها السلام ) خود را بر آن حضرت افكند و به روى او نگاه مى نمود و نوحه و گريه مى كرد و اين شعر ابوطالب را مى خواند:
و ابيض يستسقى الغمام بوجهه 		ثمال اليتامى عصمة اللارامل
((و سفيد روئى كه مردم به بركت روى او طلب باران مى كنند، او كه فرياد رس يتيمان و پناه بيوه زنان است .))
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چشمش را باز كرد و با آواز ضعيف فرمود: دختر جانم : اى گفتار عمويت ابوطالب است ، آن را مخوان ولى اين آيه را بخوان :
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل اءفان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين (123)
در اين هنگام فاطمه (عليها السلام ) صداى گريه اش بلند شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او اشاره كرد كه نزديك بيا. فاطمه (عليها السلام ) نزديك رفت ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آهسته به او سخنى گفت كه روى فاطمه از آن سخن شكوفا شد، سپس جان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) قبض گرديد...
در حديث آمده : كه بعد از رحلت پيامبر از فاطمه (عليها السلام ) پرسيدند كه آن سخن پيامبر با تو چه بود كه موجب خرسندى تو گرديد؟ فرمود: پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من خبر داد كه من نخستين نفر از اهل بيت او هستم كه به او ملحق مى گردم و بعد از او چندان نمى گذرد كه من به او مى پيوندم و اين مژده موجب از بين رفتن اندوه من مى گرديد.(124)
گفتگوى فاطمه (عليها السلام ) با عزرائيل
از ابن عباس روايت شده : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هنگام بيمارى لحظه اى بيهوش گرديد، در آن هنگام در خانه كوبيده شد. فاطمه (عليها السلام ) فرمود: كيستى ؟
كوبنده در گفت : مرد غريبى هستم آمده ام از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسشى كنم ! آيا اجازه مى دهيد به محضرش برسم ؟
فاطمه (عليها السلام ) فرمود: باز گرد، خدا تو را بيامرزد، اكنون پيامبر بيمار است .
آن شخص غريب رفت و پس از لحظه اى باز آمد و در خانه را كوبيد و گفت : مرد غريبى است از پيامبر اجازه ورود مى طلبد آيا به غريبان اجازه ورود مى دهيد؟ در اين هنگام رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به هوش ‍ آمد و فرمود: فاطمه جانم ! آيا مى دانى اين شخص كيست ؟ اين كسى است كه جمعيتها را پراكنده مى كند، لذات را در هم مى شكند، اين فرشته مرگ (عزائيل ) است ، به خدا سوگند قبل از من از كسى اجازه نگرفته و پس از من هم از احدى اجازه نمى گيرد، به خاطر مقام ارجمندى كه در پيشگاه خداوند دارم از من اجازه مى طلبد، به او اجازه ورود بده .
فاطمه (عليها السلام ) به او فرمود: داخل شو، خدا تو را بيامرزد، عزرائيل مانند نسيم ملايمى وارد خانه پيامبر شد و گفت :
السلام على اهل بيت رسول الله ؛ سلام بر خاندان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ).(125)
سيماى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ديدگاه فاطمه (عليها السلام )
حضرت زهراء (عليها السلام ) بعد از رحلت پدر ناله هاى جانسوزى دارد كه دل هر عاشقى را به درد مى آورد. حضرتش در فراق پدر و در توصيف او مى گويد:
((پدر عزيزم دنيا به جمال تو با رونق و روشن بود و امروز در عزاى تو گلهاى جهان پژمرده است ، اكنون ، ترو خشك دنيا حكايت از ظلمت و تاريكى مى نمايد. تو بهار دين پروردگار عالم بودى ، تو نور فروزان نبوت بودى ، چه شد در فراق تو كوهسارها فرو نمى ريزد، چه پيش آمد درياها فرو نمى نشينند. چگونه است كه آب زمين را فرا نمى گيرد. پدر عزيزم : فرشته گان بر تو گريستند محراب تو بى مناجات و معطل ماند. تو خود قرين مسرت و شادى گشتى و بهشت به لقاى تو در دعاى تو زينت گرفت . اى روشنايى روز و جلوه و مجال خورشيد، تو كجايى كه جهان دور از تو لباس ‍ عزا پوشيده و گلهاى شاداب بهارى در غم تو، رنگ خزان به خود گرفته . پدر عزيزم ، آنچنان در غم تو بنالم كه جان بسپارم . آنقدر در جستجوى تو بكوشم تا تو را باز جويم . اين چه بار گران بود كه پشت مرا در هم شكست ديگر نمى توانم به مسجد بيايم تا جاى خالى تو را ببينم ...(126)فصل ششم : در منزل على (عليه السلام )، همراه امام
درِ خانه فاطمه (عليها السلام ) محل دعاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
پس از نزول آيه
و اءمر اهلك بالصلوة و اصطبر عليها(127) و آيه انما يريد الله ليذهب عنكم ...(128)
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) هر روز، وقت نماز صبح به در خانه على و فاطمه (عليهما السلام ) مى آمد و مى فرمود: ((سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد)). پس اهل بيت ، يعنى على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) در پاسخ اظهار مى داشتند: ((و سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد اى پيامبر خدا)). سپس حضرت دو طرف چهار چوبه در را گرفته مى فرمود: نماز، نماز، خدا شما را رحمت كند. همانا خداوند چنين مى خواهد كه هر گونه آلودگى را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را از هر ناخالصى پاك كند. پس حضرت تا زمانى كه در مدينه حضور داشت هر روز صبح پيوسته اين كار را انجام مى داد تا اينكه از دنيا رحلت فرمود.(129)
على (عليه السلام ) از زبان فاطمه (عليها السلام )
حضرت فاطمه (عليها السلام ) در برابر يكى از افراد نادان مدينه كه در مورد على (عليه السلام ) زبان به سرزنش گشوده بود و ناسزا مى گفت ، فرمود: مى دانى على كيست ؟
على امامى ربانى و الهى و هيكلى نورانى و مركز توجه همه عارفان و خداپرستان و فرزندى از خاندان پاكان ، گوينده به حق و روا، جايگاه اصلى و محور امامت ، پدر حسن و حسين (عليهم السلام ) دو دسته گل پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و دو بزرگ و سرور جوانان اهل بهشت است .(130)
ذوالفقار على (عليه السلام ) در دست فاطمه (عليها السلام )
مرحوم شيخ مفيد (رحمة الله عليه ) نقل مى كند:
وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از جنگ احد باز مى گشت حضرت فاطمه (عليها السلام ) با ظرفى پر از آب بر در خانه به استقبال پدر آمد و سر و صورت پدرش را از گرد و خاك راه شستشو داد، به دنبال آن اميرالمؤ منين (عليه السلام ) با دستى مجروح و پر از خون از راه رسيد و ذوالفقارش را به ف