ن شده است ؟
عرض كرد: پدرجان ! سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن و حسين از شدت گرسنگى بى تاب شده اند و هم اكنون مانند جوجه هاى پركنده از گرسنگى به خواب رفته اند.(145)
3 - روزى على (عليه السلام ) از آن حضرت تقاضاى غذايى كرد، آن حضرت گفت : دو روز است كه خودم چيزى نخورده ام و هر چه در خانه بود براى شما و فرزندانم آورده . وقتى كه على (عليه السلام ) به او مى گويد: چرا مرا آگاه نساختى تا براى شما غذا تهيه كنم ؟ مى گويد: از خداى خود شرم كردم كه چيزى از تو بخواهم كه انجام آن برايت دشوار باشد.(146)
كمك كردن حضرت على (عليه السلام ) در كارهاى منزل
در بحار از جامع الاخبار نقل شده كه :
على (عليه السلام ) فرمودند: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر ما وارد شدند در حالى كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) در كنار ديگ نشسته بود و من عدس پاك مى كردم . حضرت فرمودند: يا اباالحسن ! عرض كردم : لبيك يا رسول الله . فرمودند: گوش فرا ده ، زيرا آنچه مى گويم از سوى پروردگار مى گويم : ((مردى كه به همسرش در خانه كمك و مساعدت نمايد، به تعداد موهاى بدنش براى او عبادت سالى را مى نويسند كه روزها را روزه داشته و شب ها را شب زنده دارى نموده است )).(147)
شاءن نزول آيه تطهير
ابن بابويه از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: روزى با حسنين و فاطمه (عليها السلام ) به حضور پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، در حجره ام سلمه همسر پيامبر وارد شديم . در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه :
انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا(148)
را نازل نمود.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: يا على ! اين آيه در شاءن تو و فاطمه و حسن و حسين و ائمه (عليه السلام ) از فرزندان حسين (عليه السلام ) نزول شده است .
على (عليه السلام ) مى فرمود: به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كردم : ائمه بعد از شما چند نفر هستند؟ حضرت فرمود: دوازده نفرند، كه اول آنها تو، و بعد از تو حسن و بعد او حسين و بعد از او على فرزند حسين . يكى يكى اسامى ايشان را بيان فرمود تا به حضرت حجة بن الحسن العسكرى (عج ) رسيد. آنگاه فرمود: اسامى تمام شما بر ساق عرش ‍ نوشته شده . در شب معراج پروردگار به من فرمود: اينها نام و اوصياء و ائمه بعد از تو مى باشند، همه ايشان پاك و پاكيزه و معصوم و دشمنان آنها ملعونند.(149)
كارهاى فاطمه در خانه على
روزى اميرالمؤ منين به يكى از اصحاب خود فرمود: مى خواهى جريانى از زندگانى خودم با فاطمه (عليها السلام ) را برايت تعريف كنم ؟
((فاطمه (عليها السلام ) آنقدر در خانه من با مشك آب حمل كرد كه اثر آن در سينه اش پديدار شد. آنقدر به وسيله آسياب دستى گندم آرد كرد كه دستش تاول زد. آنقدر خانه را جاروب كرد كه بر لباس او گرد و خاك نشست . آنقدر آتش زير ديگ روشن كرد كه لباسش دوده اى و سياه شد. او زياد كار كرد و بسيار هم آسيب ديد.(150)
هرگز از شوهرت چيزى نخواه
على (عليه السلام ) باغى داشتند كه آن را به مبلغ 12 هزار درهم فروخته و همه پولها را بين فقراء و تهيدستان مدينه تقسيم كرد. وقتى كه به منزل بازگشت ، فاطمه (عليها السلام ) از ايشان پرسيد؟ يا على ! پس غذاى امروز ما چه شد؟
على (عليه السلام ) براى تهيه غذا از منزل خارج شد، اما فاطمه (عليها السلام ) با خود انديشيد كه چرا چنين گفتم ، چون از پدر شنيده بود كه هرگز از شوهرت چيزى نخواه ، شايد نتواند آن را تهيه كند.
آنگاه فرمود.
فانى اءستغفر الله و لا اءعود اءبدا
من از خدا آمرزش مى طلبم و ديگر اين رفتار را تكرار نخواهم كرد.(151)
شاءن نزول سوره ((هل اتى ))
امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) بيمار شدند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به همراه جمعى از اصحاب به عيادت آنها آمد و به على (عليه السلام ) گفتند: خوب است براى شفاى فرزندانت نذر كنى . على و فاطمه و فضه خادمه (عليهم السلام ) نذر كردند كه اگر آن دو از بيمارى شفا يافتند سه روز، روزه بگيرند و شكر نعمت سلامتى آن دو عزيز را به جا آورند. طولى نكشيد كه حال آن دو به بهبودى رفت و شفا يافتند. در اين هنگام در خانه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) چيزى براى خوردن يافت نمى شد، به همين خاطر على (عليه السلام ) از شمعون خيبرى يهودى سه صاع (كه هر صاع سه كيلو است ) جو قرض كرد. فاطمه (عليها السلام ) پس ‍ از آسياب كردن جو، يك سوم آن را به اندازه تعداد افراد خانواده ، يعنى پنج قرص نان پخت .
على (عليه السلام ) پس از پايان نماز به امامت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه برگشت . اينك سفره غذا در حالى كه طعام اول و آخرش ‍ نان و نمك است ، آماده پذيرايى از بهترين خلق خداست . آنها آماده افطار مى شوند، اما هنوز شروع به افطار نكردند كه صداى كوبه در بلند مى شود. آرى صداى فقيرى است كه تقاضاى غذا دارد و مى گويد:
اسلام عليكم يا اهل بيت محمد، (انا) مسكين من مساكين المسلمين ، اطعمونى اطعمكم الله من موائد الجنة
درود بر شما اى خاندان محمد، من مسكين از مسكينان مسلمين هستم غذايى به من بدهيد، خداى تعالى از غذاهاى بهشتى به شما بخوراند)).
على (عليه السلام ) صدا را كه شنيد، خطاب به دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين فرمود:
فاطمه جان ! اى بزرگوار اهل يقين ! اى دختر بهترين خلق روى زمين ! آيا به بيچاره اى كه دست نياز به خانه ات آورده ، نظرى دارى ؟ به خدا شكوه مى كند و حاجت مى طلبد. با گرسنگى غم و به سوى ما آمده است و تمام امور در دست خداست و همه خوبيها از او نشاءت مى گيرد. بهشت دلپذير به شما وعده مى دهد، همان بهشتى كه بر بخيل حرام است . حضرت زهراء (عليها السلام ) در جواب همسرش فرمود: به آن گرسنه خوارك مى دهم و به سير شدن او اميدوارم ، به راستى كه حق براى نيكان است و به شفاعت خود آنها را به بهشت خواهم برد.
آن پنج تن ، شخص مسكين را بر خود مقدم داشته و سهم خود را به فقير دادند و آن شب را با آب افطار كردند.
روز دوم را نيز روزه گرفتند. در آن روز حضرت فاطمه (عليها السلام ) بخش ‍ ديگرى از جو را آسياب كرد و به اندازه تعداد افراد، نان پخت . چون هنگام افطار شد، يتيمى بر در خانه آمد و گفت : سلام بر شما اهل بيت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )! من يتيم و گرسنه ام ، پدرم از مهاجرين بود و در جنگ شهيد شد. از آنچه خدا به شما روزى داده به من دهيد تا خدا نيز در بهشت به شما عوض دهد.
حضرت على (عليه السلام ) فرمود: هر كس كه بخشش كند براى او خواهد ماند و آب و غذاى بهشتى به او داده مى شود.
حضرت زهراء (عليها السلام ) در پاسخ به دعوت همسرش چنين سرود:
((حتما او را بر فرزندانم مقدم مى دارم و او را سير مى كنم - زيرا آنها كه گرسنه اند فرزندان منند)).
اين بار هم مثل شب قبل ، تمام افراد خانه غذاى خود را به آن يتيم دادند.
فاطمه (عليها السلام ) روز سوم نيز باقيمانده جو را آسياب كرده و نان پخت . هنگام افطار، اسيرى آمد و از آنها تقاضاى غذا كرد. اميرالمؤ منان فرمود: فاطمه ، دختر پيامبرى است كه سرور تمام انبياء است . فاطمه جان ! بر اين اسير گرفتار، من