 بگذار. هر كس امروز كار خيرى انجام دهد و بذر را بپاشد، روز جزا محصول آن درو خواهد كرد. آنگاه همگى غذاى خود را سير دادند.
فرداى روز سوم ، على (عليه السلام ) دست حسن و حسين (عليه السلام ) را گرفته و بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى آنها را ديد مشاهده كرد كه از شدت گرسنگى مانند جوجه اى مى لرزند. فرمود: چقدر اين منظره و اين حالتى كه در شما ديدم بر من ناگوار است ! برخاسته ، همراه ايشان به خانه على (عليه السلام ) آمد، ديد كه فاطمه (عليها السلام ) در محراب عبادت ايستاده و آثار گرسنگى در چهره اش نمايان است و از شدت گرسنگى پوست شكمش به پشت او چسبيده و ديدگانش به كاسه سر فرو رفته است . مشاهده آن وضع ، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ناراحت كرد و فرمود: خدايا، بچه هاى پيامبرت از گرسنگى مى ميرند؟
در اين وقت جبرئيل نازل شد و سوره ((هل اتى )) را بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرود آورد و به او گفت :
خذها يا محمد هناك الله فى اهل بيتك
بگير اين سوره را، خداوند تو را در داشتن چنين اهل بيتى تهنيت مى گويد.)).(152)
خداوند فاطمه (عليها السلام ) را راضى خواهد كرد
ثعلبى از حضرت امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده است :
روزى حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه فاطمه (عليها السلام ) رفتند، فاطمه را در حالى مشاهده كرد كه جامعه اى از جلهاى شتر پوشيده و با دستهاى خود آسياب را مى گردانيد و در حين كار فرزند خود را نيز شير مى داد. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى كه اين حالت را از دختر ديد متاءثر شد، اشك از ديده هاى مباركش جارى شد و فرمود: اى دختر گرامى ! تلخيهاى دنيا را به خاطر حلاوتهاى آخرت تحمل كن . پس ‍ فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: يا رسول الله ! حمد مى كنم خدا را بر نعمتهاى او و شكر مى كنم خدا را بر كرامتهاى او. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و آيه :
و لسوف يعطيك ربك فترضى (153)
را از طرف خداوند فرود آورد.))(154)
رضايت كامل على و فاطمه از همديگر
اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) مى فرمايند:
هيچ گاه فاطمه از من نرنجيد و او نيز هرگز مرا نرنجاند، او را به هيچ كارى مجبور نكردم ، او نيز مرا آزرده نساخت . در هيچ امرى قدمى بر خلاف ميل باطنى من برنداشت و هرگاه به رخسارش نظاره مى كردم تمام غصه هايم بر طرف مى شد و دردهايم را فراموش مى كردم .
در جاى ديگر مى فرمايند: به خدا قسم ! هرگز كارى نكردم كه فاطمه (عليها السلام ) خشمگين شود، او نيز هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.(155)
كمك به مجاهدين در جنگ خندق
در جنگ خندق كه مدينه در محاصره قرار داشت ، هر كس به اندازه توان خود از جنگ پشتيبانى مى كرد، حضرت زهراء (عليها السلام ) نيز نان مى پخت و بخشى از نيازمنديهاى مجاهدان سنگر نشين را تاءمين مى فرمود.
در يكى از روزها كه براى فرزندان خويش نان تازه آماده كرده بود، نتوانست بدون پدر از آن استفاده نمايد، به نزد پدر رفت و گفت :
پدرجان ! قرص نانى را كه مى بينيد براى غذاى فرزندانم آماده كردم ، اما دلم آرام نگرفت ، ناچار آن را ((در خط جبهه )) خدمت شما آوردم .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: دخترم ! اين اولين غذايى است كه پس از سه روز، پدرت بردهان مى گذارد.(156)
تذكر: وجود مساجد سبعه (كه يكى از آن مساجد به نام حضرت زهراء (عليها السلام ) مى باشد) بر دامنه كوه ((سلع )) كه در عهد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هنگام نبرد احزاب ، (خندق ) بر كنار آن حفر گرديد نشان و يادگارى از حضور حضرت زهراء (عليها السلام ) در روزهاى سخت محاصره است .(157)
مصرف گوشت قربانى
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حضرت على (عليه السلام ) را به سفرى دور اعزام فرمود، در اين ايام مقدارى گوشت قربانى براى حضرت فاطمه (عليها السلام ) رسيد. حضرت مقدارى از گوشت قربانى را براى شوهرش ذخيره نمود.
از ايشان سؤ ال شد: مگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مصرف گوشت قربانى را نهى نفرمود؟ (منظور صدقه كه بر سادات و اهل بيت حرام است ).
فرمود: مصرف گوشت عيد قربان اجازه داده شده .(158)
شاد شدن فاطمه (عليها السلام ) به خاطر تقسيم كارها
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: ميان على و فاطمه (عليها السلام ) درباره تقسيم كارها بحث شد. براى حل اين مشكل خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفتند و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كارهاى منزل را اينگونه تقسيم كرد: كارهاى مربوط به داخل خانه به عهده فاطمه و كارهاى خارج از خانه به عهده على (عليه السلام ) باشد.
فاطمه (عليها السلام ) به قدرى از اين تقسيم خوشحال شد كه گفت : جز خدا كسى نمى داند تا چه اندازه از اين تقسيم خوشحال شدم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كار مردان را (كارى را كه موجب تماس با مردان است ) از عهده من برداشت .(159)
پشتيبانى از شوهر در كارهاى خير
روزى على (عليه السلام ) وارد خانه شد، ديد حسن و حسين (عليه السلام ) نزد فاطمه (عليها السلام ) گريه مى كنند.
فاطمه زهراء (عليها السلام ) گفت : اينها گرسنه اند و يك روز است كه چيزى نخورده اند! على (عليه السلام ) پرسيد: پس اين ديگ بر سر آتش چيست ؟ گفت : در ديگ ، تنها آب است كه براى دل خوشى فرزندانم بر سر آتش ‍ نهاده ام ! على (عليه السلام ) از اين ماجرا دلتنگ شد. عبايش را به بازار برد و به مبلغ شش درهم فروخت و با آن غذايى تهيه كرد. وقتى كه به خانه باز مى گشت فقيرى به حضرت گفت : آيا كسى در راه خدا وام مى دهد تا چند برابر گردد؟ على (عليه السلام ) همه آن خوراكى را به او داد، چون به خانه رسيد، فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: يا على ! چيزى براى رفع گرسنگى بچه ها بدست آوردى ؟ گفت : آرى ، ولى همه آنها را به بينوايى دادم . فاطمه (عليها السلام ) گفت : چه خوب كردى ، تو هميشه توفيق كار خير مى يابى !
على (عليه السلام ) براى اقامه نماز از منزل خارج شد. در راه شخصى را ديد كه گفت : يا على ! شترم را مى خواهم بفروشم . امام على (عليه السلام ) گفت : من فعلا پولى ندارم . گفت : به تو فروختم هر وقت پولى يافتى به من باز دهى ؟ على (عليه السلام ) آن شتر را به 60 درهم خريد و حركت كرد. ناگهان شخصى رسيد و عرض كرد: يا على ! اين شتر را به من بفروش . على (عليه السلام ) فرمود: به چه قيمتى مى خرى ؟ گفت : 120 درهم .
حضرت شتر را داد و پول را گرفت ، نيمى از آن پولها را به صاحب شتر داد و نيمى ديگر را براى خود برداشت . در اين وقت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و ماجرا را از على (عليه السلام ) شنيد. حضرت فرمود: يا على ! فروشنده جبرئيل و خريدار ميكائيل بود. اين در عوض آن وامى بود كه به فقير داده بودى .(160)
داستان دينار و آرد فروش
روزى در خانه فاطمه (عليها السلام ) غذا و پولى يافت نمى شد، در اين حال على (عليه السلام ) از خانه بيرون آمد و يك دينار پول در كوچه پيدا كرد. در همه جا اعلام كرد كه يك دينار پيدا شده ، ولى هيچ كس به سراغ آن دينار نيامد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) به على (عليه السلام ) گفت : با اين دين