و سخنرانى مى نمود و در ضمن سخنرانى آنچه كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرا گرفته بود بيان مى كرد).
حضرت على (عليه السلام ) هر گاه وارد منزل مى شد و با فاطمه زهراء (عليها السلام ) سخن مى گفت در مى يافت كه فاطمه از تمام آيات نازل شده قرآن اطلاع دارد، از او پرسيد: با اينكه شما در منزل هستيد چگونه از آنچه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در مسجد بيان كرده آگاه هستى ؟ فاطمه زهراء (عليها السلام ) جريان را براى على (عليه السلام ) شرح داد كه اين آگاهى از ناحيه فرزندش حسن مى باشد.
روزى على (عليه السلام ) در گوشه اى از منزل مخفى شد. حسن كه در مسجد، سخنان پيامبر را شنيده بود وارد منزل شد و طبق معمول بر متكائى نشست ، تا به سخنرانى بپردازد. ولى لكنت زبان پيدا كرد، حضرت زهراء (عليها السلام ) تعجب نمود. حسن (عليه السلام ) به مادرش عرض كرد: تعجب نكن ، زيرا كه شخصى بزرگى ، سخن مرا مى شنود و استماع او مرا از بيان مطلب ، باز داشته است . در اين هنگام على (عليه السلام ) از مخفيگاه خارج شده و فرزندش ، حسن را بوسيد.(194)
تعليم و تربيت زينب (عليها السلام )
حضرت زينب (عليها السلام ) دختر دانشمند فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود، طورى كه او را عقيله بنى هاشم ناميده اند، او استاد علوم قرآنى بود. روزى مشغول تلاوت قرآن بود، در اين هنگام پدرش على (عليه السلام ) صداى او را شنيد حضرت زينب تفسير بعضى از اين آيات قرآنى را از پدرش سؤ ال مى كند. على (عليه السلام ) به سختى تحت تاءثير هوش و ذكاوت درخشان زينب قرار گرفته ، لذا اشاراتى به آينده دختر گرامى خود زينب كرد. جرياناتى را كه در پيش دارد ياد آورد شد. حضرت زينب در پاسخ پدر گفت : مادرم فاطمه (عليها السلام ) مرا به اين مطالب ، آگاه كرده تا مرا براى فردايم آماده سازد.(195)
غذاى آسمانى براى فاطمه (عليها السلام ) و فرزندانش
مرحوم مجلسى گويد: گروهى از صحابه نقل كرده اند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد منزل فاطمه زهراء (عليها السلام ) شد و فرمود: فاطمه جان ! حسن و حسينى از من خوردنى مى خواهند و من چيزى نمى يابم تا آنها بخورند.
پس پيامبر با على و حسن و حسين و فاطمه (عليها السلام ) نشستند، فاطمه (عليها السلام ) متحير بود و نمى دانست چه كند؟ پيامبر مدتى به آسمان نگاه كرد، در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) خداى على اعلى سلامت مى رساند و مى فرمايد: به على و حسن و حسين و فاطمه (عليها السلام ) بگو، از ميوه هاى بهشتى چه چيزى را دوست مى دارند؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رو به اهل بيت كرد و فرمود: پروردگار مى داند كه شما گرسنه ايد و مى فرمايد: از ميوه هاى بهشتى كدام را دوست داريد؟ آنان از روى شرم از پيامبر سكوت كرده و چيزى نگفتند، پس حسين (عليه السلام ) سكوت را شكست و عرض كرد: با اجازه شما! بابا جان اى اميرمؤ منان ، با اجازه شما! مادر جان ، اى بانوى زنان عالميان و با اجازه شما، اى برادر حسن نيكوكار، مى خواهم يكى از ميوه هاى بهشتى را انتخاب كنم ، همگى فرمودند: حسين جان هر چه مى خواهى بگو.
امام حسين (عليه السلام ) عرض كرد: اى رسول خدا! به جبرئيل بگو: ما رطب تازه مى خواهيم .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند اين را مى دانست . سپس ‍ رو به فاطمه (عليها السلام ) نمود و فرمود: فاطمه !برخيز و وارد آن اطاق شو و هر چه در آن بود بياور. فاطمه (عليها السلام ) وارد شد، ديد طبقى بلورين با روپوش سبز بهشتى كه در آن رطب تازه است - با اينكه فصلش نبود - در آنجا نهاده شده است . آن طبق را نزد پيامبر آورد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فاطمه جان ! اين از كجا آمده ؟ فاطمه (عليها السلام ) همان جواب مريم را (كه در قرآن مجيد آمده ) داد و عرض كرد: از جانب خداست ((همانا خدا هر كه را كه بخواهد بى حساب روزى مى دهد))(196) سپس ‍ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست و طبق را پيش روى همه نهاد و فرمود. بسم الله الرحمان الرحيم . آنگاه خرما را دانه دانه در دهان اهل بيت خود گذاشت و مى فرمود: بخوريد نوش جان و گوارايتان باد.(197)
خبر شهادت امام حسين (عليه السلام ) به فاطمه (عليها السلام )
از صادق آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال شد: فضيلت فرزندان حسين (عليه السلام ) بر اولاد حسن (عليه السلام ) در چيست و حال آنكه ايشان در طريق واحد و مكان و منزلت يكسانند؟
امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: مگر معتقد نيستيد و باور نداريد آنچه را مى گويم و سبب آن را بيان مى كنم ! همانا جبرئيل به محضر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شرفياب شد و عرض كرد.
يا محمد! ان الله يبشرك بمولود يولد من فاطمة تقتله امتك من بعدك ...؛
اى رسول خدا! خداوند مژده مى دهد كه فرزندى برايت از فاطمه متولد مى شود كه بعد از تو امت تو او را به شهادت مى رسانند.(198)
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به خدايم سلام برسان و بگو: من چنين فرزندى را نمى خواهم . اين گفتگو و رفت و آمد جبرئيل تا سه بار تكرار شد. آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، على (عليه السلام ) را از اين موضوع آگاه ساخت . على (عليه السلام ) نيز فرمود: مرا به چنين فرزندى رغبتى نيست و همچنان اين گفتار سه بار بين آنان تكرار شد و در مرتبه سوم خداوند فرمود: اين فرزند صاحب امامت خواهد بود و آثار پيغمبران را به ارث خواهد بود و علوم اولين و آخرين را خواهد داشت . آنگاه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را نيز از اين ماجرا خبر داد. فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: اين پدر! من چنين فرزندى نمى خواهم و باز اين گفتگو سه بار تكرار شد و در مرتبه سوم فرمود: اى فاطمه ! فرزندان پسر تو پيشوايان دين من و وارث آثار من و خازن علم من خواهند بود. پس فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: اى پدر به قضاى خدا رضا دادم ، پس به حسين (عليه السلام ) حامله شد و پس از شش ماه وضع حمل نمود و فرزند شش ماهه زنده نمى ماند به جز حسين و عيسى (به روايتى يحيى )(199)
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) ضمن اشاره به اين مطلب كه جبرئيل از شهادت امام حسين (عليه السلام ) به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و آن حضرت به فاطمه (عليها السلام ) خبر داده بود مى فرمايند:
((آيا مادرى را در دنيا سراغ داريد كه او را به تولد پسرى مژده دهند و او با كراهت حامله شود و با كراهت وضع حمل كند)) (بار بگذارد).
اين مطلب امام صادق (عليه السلام ) اشاره به اين آيه شريفه قرآنى است كه درباره امام حسين (عليه السلام ) نازل شده است .
و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتى اذا بلغ اءشده و بلغ اءربعين سنة قال رب اءوزعنى اءن اءشكر نعمتك التى اءنعمت على و على والدى و اءن اءعمل صالحا ترضاه و اءصلح لى فى ذريتى انى تبت اليك و انى من المسلمين (200)
باز در حديث ديگرى از امام جعفر صادق (عليه السلام ) درباره فضيلت فرزندان امام حسين (عليه السلام ) بر فرزندان امام حسين (