عليه السلام ) در علل الشرايع آمده است كه : بعد از تولد امام حسين (عليه السلام ) نه از فاطمه و از هيچ زنى ديگر شير نياشاميد و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هر روز حاضر مى شد و زبان مباركش را در دهان حسين (عليه السلام ) مى گذاشت و حسين (عليه السلام ) زبان جدش را مى مكيد و سير مى شد و گوشت او از گوشت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روئيد.
در بعضى از روايات آمده است كه آن حضرت انگشت ابهام را در دهانش ‍ مى گذاشت و حسين (عليه السلام ) همچون سينه و مادر انگشت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى مكيد و شير مى خورد و بدين صورت يك روز يا دو روز گرسنه نمى شد.(201)
حرمت آتش بر فاطمه (سلام الله عليها) و فرزندانش
حضرت على (عليه السلام ) چنين فرمودند:
شنيدم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: فاطمه را فاطمه ناميده اند، زيرا كه خدا تبارك و تعالى وى و فرزندانش را از آتش باز داشته و بركنار داشته است ، البته آن فرزندانى از ايشان كه خدا را ملاقات كنند در حالى كه ايمان به پروردگار داشته و به آنچه كه بر من نازل گرديده اعتقاد داشته باشند.(202)
ماجراى شگفت انگيز روزهاى باردارى
از ((مقداد بن اسود الكندى ))روايت شده است كه گفت : روزى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيدم : يا رسول الله ! چنان مى نمايد كه حسين از حسن به سال بزرگتر است ؟
فرمود: از براى حسين (عليه السلام ) در قلوب مؤ منين معرفتى است پنهان از مادرش فاطمه پرسش كن !
مقداد مى گويد: من به در خانه فاطمه (عليها السلام ) آمدم و بر در خانه ايستادم ، حمامه بر در خانه آمد. گفت اى برادر كندى ! چيزى مرا به شگفتى در آورده است ! گفت : چه كسى به تو خبر داده است كه من بر در خانه ايستاده ام ؟ گفت : بانوى من فاطمه (عليها السلام ) به من فرمود: مردى از كنده بر در خانه ايستاده است و سؤ الى دارد از محل و مقام ((قرة العين )) من .
مقداد مى گويد: كرامت فاطمه (عليها السلام ) موجب كنجاوى من شد. پس ‍ خدمت آن حضرت رسيدم و عرض كردم : اى دختر پيامبر! منزلت و مقام حسين در چيست ؟ حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرمود: زمانى كه حسن (عليه السلام ) متولد شد تا مدتى به او شير دادم ، روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به دين من آمدند و حسن در حال خوردن خرما بود، فرمود: حسن را از شير باز گرفتى ؟ گفتم : آرى او را از شير گرفتم . سپس به من فرمود: دخترم ! در جبين تو تشعشع نورى مى بينم كه به زودى فرزندى مى آورى كه براى خلايق حجت باشد.
آنگاه حضرت فاطمه (عليها السلام ) كيفيت حمل امام حسين (عليه السلام ) را چنين بيان فرمود:
چون يك ماه از حمل من سپرى شد حرارتى در من بوجود آمد چون اين موضوع را به عرض پدر رساندم رسول خدا كوزه آبى طلبيد و كلماتى بر آن خواند و در آن دميد و به من فرمود: فاطمه جان ! از اين آب بنوش ، وقتى كه شربتى از آن آب نوشيدم به اذن خداوند عطش من بر طرف شد و از ماه دوم تا سوم رغبتى به خوردن و نوشيدن نداشتم و به قدرت پروردگار چنان بود كه شربت شير مى آشامم . در ماه سوم خبر و سعادت در خانه ما زياد شد و در ماه چهارم به بعد زحمت و ناراحتى از من زايل شد، بيشتر به مسجد مى رفتم و به ذكر خداى مشغول بودم و از مصلاى خويش فقط براى حاجتى بيرون مى رفتم . تا ماه پنجم تمام شد چون ماه ششم فرا رسيد در شبهاى تاريك از فروغ نور حسين (عليه السلام ) احتياج به نور چراغى نداشتم و در مصلاى خويش صداى خويش صداى تسبيح و تهليل او را از درون خويش مى شنيدم و چون از ماه ششم نه روز گذشت نيرويى بدست آوردم و خداوند پشت مرا قوى ساخت و چون ده روز ديگر گذشت در خواب بودم كه شخصى سفيد پوش را ديم كه بر بالين من نشست و بر روى و پشت من دميد، من ترسيدم از خواب بيدار شدم و تجديد وضو كردم چهارم ركعت نماز گذاشتم ، ديگر باره من از حال خود رفتم و دوباره شخصى كنارم حاضر شد و مرا نشاند و بر من چيزى خواند و تعويذ كرد. روز بعد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى كه مرا ديد آثار سرور و شادمانى در چهره مباركش آشكار شده و حال من نيكو شد. من جريان خواب را به عرض ايشان رساندم حضرت فرمود: بشارت باشد تو را اى فاطمه ! آنكه در تو بدميد دوست من ميكائيل بود كه موكل ارحام اهل بيت من است . پس حضرت گريست و مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود: آن ديگرى دوست من جبرئيل است كه خداوند او را براى خدمت به فرزند تو گماشته است .(203)
قطرات اشك و فرزندان فاطمه (عليها السلام )
عايشه مى گويد: روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخت گرسنه بودند و از خوردنى چيزى در منزل نداشتيم . حضرت به من فرمود: رداى مرا حاضر كن ، تا به خانه فاطمه روم و حسن و حسين (عليه السلام ) را ديدار كنم تا كمى از گرسنگى خود را فراموش كنم . چون حضرت به خانه فاطمه (عليها السلام ) آمد و فرمود: اى فاطمه ! فرزندان من كجا هستند؟! عرض كرد: پدرجان ! حسن و حسين (عليه السلام ) سخت گرسنه بودند با حالت گريه از خانه بيرون رفتند.
پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى پيدا كردن آنها از خانه فاطمه (عليها السلام ) بيرون آمدند. در بين راه ((ابودردا)) را ديد و فرمود: اى ابو دردا پسرهاى مرا نديدى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! آنها در سايه ديوار بنى جذعان خوابيده اند، پس با هم به طرف آنها رفتند، پيامبر آن دو را به سينه چسباند و اشك از رخسارشان پاك كرد. ابودردا عرض كرد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )! اجازه دهيد تا من ايشان را بردارم . حضرت فرمود: اى ابودرداء! بگذار تا آب ديده گانشان را پاك كنم ، سوگند به آن كسى كه مرا به پيامبرى فرستاد، اگر قطره اى از آب ديده گانشان بر زمين افتد، تا قيامت بلاى گرسنگى از ميان امت بيرون نمى رود. پس حضرت آن دو را برداشته و به طرف خانه فاطمه (عليها السلام ) آمدند.(204)
آرامش گهواره امام حسين (عليه السلام )
در خبر آمده است كه :
روزى حضرت فاطمه (عليها السلام ) خواب بود و حسين (عليه السلام ) در گهواره گريه مى كرد، در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و حسين (عليه السلام ) را تسليت (205) مى داد. چون فاطمه (عليها السلام ) بيدار شد صداى كسى را شنيد كه حسين (عليه السلام ) را آرام مى كند، ولى كسى را نديد نگران شد، از اين جهت خدمت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و اين واقعه را به عرض پدر رساند پيغمبر فرمود: اى فاطمه ! او جبرئيل بود كه براى آرام كردن حسين فرود آمد بود.(206)
خاطره امام حسين (عليه السلام ) از زبان مادر
امام صادق (عليه السلام ) از اجداد گرانقدر خود و از امام حسين (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود:
مادرم فاطمه (عليها السلام ) به من فرمود: هنگامى كه تو را به دنيا آوردم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر من وارد شد. من تو را در پارچه اى زرد رنگ پيچيده و به دست حضرت دادم . حضرت پارچه را به سويى افكنده و پارچه سفيد گرفت و تو را با آن پوشانده در گوش راستت اذان و در گوش چپت اقامه گفت و سپس فرمودن اى فاطمه ! او را بگير، او پدر امامان است ، نه نفر از فرزندان او امامان نيكو كارند و نهمين آنان ، مهدى (عل