ه السلام ) ايشان است .(207)
توجه به فرزندان
روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه پيامبر رفت ، چون به در خانه رسيد ديد دختش فاطمه مضطرب و ناراحت پشت در ايستاده است . آن حضرت فرمود: چرا اينجا ايستاده اى ؟
فاطمه زهراء (عليها السلام ) با حالتى مضطرب ، عرض كرد:
فرزندانم صبح زود بيرون رفته اند و تا كنون از آنها هيچ خبرى ندارم . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به دنبال آنها روانه شد، چون به نزديك غار جبل رسيد، آنها را ديد كه در كمال سلامت و آرامش ، مشغول بازى هستند. آنها را بر دوش گرفت و به سوى خانه فاطمه (عليها السلام ) آمد.(208)
بازى با فرزندان
نقل شده است كه حضرت زهراء (عليها السلام ) با فرزندش امام حسن (عليه السلام ) بازى مى كرد و او را بالا مى انداخت و در قالب زيباى شعر چنين مى فرمود:
اءشبه اءباك يا حسن 		واخلع عن الحق الرسن
و اعبد الها ذالمنن 		و لا توال ذالاحن
1 - حسن جان ! مانند پدرت على باشد، و ريسمان ظلمى را از گردن حق بردار.
2 - خداى احسان كننده را پرستش كن و با افراد دشمن و كينه توز دوستى مكن .
آنگاه كه امام حسين (عليه السلام ) را دست نوازش مى كرد، مى فرمود:
انت شبيه باءبى 		لست شبيها بعلى
حسين جان ! تو به پدرم رسول الله شباهت دارى و به پدرت على شباهت ندارى .
اين در حالى بود كه على (عليه السلام ) سخنان فاطمه (عليها السلام ) را مى شنيد و لبخندى مى زد.(209)
ياد پدر در جمع كودكان
حضرت فاطمه (عليها السلام )، بعد از برگشتن از كنار قبر پدر، ساعت به ساعت غش مى كرد و از حال مى رفت و هر هنگام كه به هوش مى آمد از دو فرزند دلبندش سؤ ال مى فرمود:
كجاست پدر(210) مهربان شما اى دو فرزندم ، كه شما را عزيز و كرامى مى داشت و همواره شما را بر روى دوش خود مى گرفت و نمى گذاشت بر روى زمين راه برويد؟
كجاست پدر شما كه مهربان ترين مردم نسبت به شما بود؟
ديگر هرگز او را نمى بينم كه اين درب منزل را باز كند و شما را بر دوش خود گيرد، همان رفتارى كه همواره نسبت به شما انجام مى داد.(211)
آيا فرزندان فاطمه (عليها السلام ) فرزندان پيامبرند؟
مرحوم علامه مجلسى در ((بحارالانوار)) به نقل از ((احتجاج )) طبرسى و تفسير على بن ابراهيم از ابى الجارود، از حضرت باقر (عليه السلام ) نقل مى كنند كه حضرت فرمود:
اى اباالجارود! مخالفان ما در مورد حضرت امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) چه مى گويند؟ عرض كردم : ادعاى ما را دل بر اينكه اين دو بزرگوار فرزندان رسول خدايند، انكار مى كنند و فرمودند: شما بر آن چگونه احتجاج مى كنيد؟ عرض كردم : فرموده خداى متعال را در مورد حضرت عيسى شاهد مى آورم ،
و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هرون و كذلك نجزى المحسنين # و زكريا و يحى و عيسى و الياس كل من الصالحين .(212)
مى بينم در اين آيه پروردگار توانا حضرت عيسى (عليه السلام ) را از فرزندان حضرت ابراهيم (عليه السلام ) معرفى مى فرمايد. امام فرمود: آنان در مقابل اين حجت چه مى گويند؟ عرض كردم : مى گويند كه فرزند دختر نيز فرزند انسان هست اما فرزند صلبى او نيست ، فرمودند: آن گاه شما چگونه بر آنان احتجاج مى نمائيد؟
ابوالجارود مى گويد: عرض كردم : به فرموده خداى تعالى كه مى فرمايد:
... فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم ....(213)
سؤ ال فرمودند: آنان در برابر اين استدلال چه مى گويند؟ عرض كردم مى گويند: در زبان عرب و مرسوم است كه شخصى كه چند فرزند دارد به جاى فرزندان من مى گويد فرزندان ما، در حالى كه آنها فقط فرزند شخصى واحدى هستند. فرمودند: والله اى ابى الجارود آيه اى از كتاب خدا به تو نشان دهم كه فرزندان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مشخص ‍ نموده كه جز كافر آن را رد نمى كند.
ابوالجارود گويد: گفتم فدايت شوم اين آيه كجاست ؟ فرمودند: آنجا كه خداى تعالى مى فرمايد:
حرمت عليكم امهاتكم و بناتكم (214)
تا آنجا كه مى فرمايد:
و حلائل ابنائكم الذين من اصلابكم .(215)
حضرت فرمودند: پس از اين منكران بپرس ، آيا براى رسول خدا ازدواج با همسران امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) حلال بود؟ اگر بگويند آرى پس به خدا سوگند دروغ گفته و اگر بگويند نه پس آنان فرزندان صلبى رسول خدايند و آن حرمت به خاطر آن است كه اين دو فرزندان صلبى وى مى باشند.(216)
استدلالى ديگر
حجاج ابن يوسف ثقفى ، استاندار خونخوار عبدالملك در كوفه بود او با شيعيان و ياران حضرت على (عليه السلام ) بسيار دشمنى مى كرد.
عامر شعبى مى گويد: شبى حجاج مرا طلبيد، هراسان شدم و برخاسته و نزدش رفتم ، ناگهان در كنار مسند او سفره چرمى ديدم پهن شده (رسم بر اين بود كه افراد را روى آن مى كشتند) و شمشير تيز در كنار آن بود، سلام كردم جواب سلام مرا داده و گفت : نترس ، به تو امشب تا فردا ظهر امان دادم بعد مرا در كنار خود نشاند و فرمان داد تا پير مردى را كه در غل و زنجير بود نزد وى آورند. گفت : اين مرد مى گويد كه حسن و حسين (عليه السلام ) دو پسر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند، بايد بر اين ادعا برايم از قرآن دليل آورد وگرنه با شمشير گردنش را خواهم زد. گفتم : بهرت است كه غل و زنجيرش را بگشائيد اگر دليل آورد كه آزاد خواهد شد و خواهد رفت و الا اين شمشير نمى تواند آهن را ببرد.
وقتى كه غل و زنجير از او باز كردند به دقت در او نگريستم وى را شناختم كه ((سعيدبن جبير)) است (مفسر قرآن و يار و شاگرد خاص امام سجاد). اندوهگين شدم با خود گفتم كه وى چگونه مى خواهد از قرآن دليل بياورد، ناگهان صداى حجاج بلند شد و به سعيد گفت : بر آنچه ادعا كرده اى ، كه حسن و حسين (عليه السلام ) فرزندان پيامبرند از قرآن دليل بياور وگرنه گردنت را مى زنم . سعيد گفت به من مهلت بده حجاج چند لحظه سكوت كرد و دوباره گفت : دليل خود را بياور!
سعيد اندكى فكر كرد و سپس گفت :
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . بسم الله الرحمن الرحيم و وهبنا له اسحق و يعقوب كلا هدينا و نوحا هدينا من قبل و من ذريته داود و سليمان ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجزى المحسنين .(217)
سعيد اندكى مكث كرد و آن گاه خطاب به حجاج گفت : حالا دنباله آيه را تو بخوان . حجاج چنين ادامه داد:
و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين .(218)
سعيد خطاب به حجاج گفت : به چه مناسبت خداى متعال نام عيسى را در اينجا ذكر فرموده است ؟
حجاج گفت : زيرا كه عيسى از فرزندان ابراهيم بود. سعيد گفت : چگونه عيسى مى تواند از فرزندان ابراهيم باشد و حال آنكه وى اساسا پدر نداشته است ، بلكه عيسى پسر دختر اوست و در عين حال خداى تعالى با وجود بعد و فاصله زمانى حضرت عيسى را به حضرت ابراهيم منسوب نمود؟ پس در حالى كه مى توان پس دختر را چنين فاصله زمانى به كسى منسوب داشت قطعا حسن و حسين (عليه السلام ) با وجود قرب زمانى و بلكه هم زمان بودن آنها در زمان حيات پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و پرورش ‍ يافتن آنها در دامان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و با وجود اينكه مادرشان دختر بدون واسطه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است فرزندان آن حضرت به شم