ر مى آيند. حجاج از اين استدلال دقيق و محكم قانع شد و دستور آزادى سعيد را داد و ده هزار دينار به عنوان هديه به او داد.
عامر شعبى گويد: وقتى صبح شد با خود گفتم بر من واجب شد كه سراغ اين شيخ رفته و معانى قرآن را از وى ياد بگيرم ، زيرا تصور مى كردم كه معانى آيات را مى دانيم و حال آنكه نمى دانيم . پس به سراغ شيخ رفتم و او را در مسجد يافتم در حالى كه آن دينارها پيش رويش بود و آنها را در بين تهيدستان و فقراء تقسيم مى كرد و مى گفت : كه اينها هم از بركت امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) است . اگر يك نوبت ما را دچار غم و غصه كنند در مقابل هزار بار خوشحالمان نموده و به علاوه خدا و پيامبرش را از ما راضى مى كنند.(219)
لباس بهشتى براى فرزندان فاطمه (عليها السلام )
ايام عيد بود و امام حسن و حسين (عليه السلام ) كه كودكى بيش نبودند، لباس مناسبى نداشتند، به مادر خود گفتند: بچه هاى مدينه لباس نو پوشيده اند، چرا ما را لباس نو نمى پوشانى ؟ فاطمه (عليها السلام ) فرمود: لباس شما نزد خياط است هر گاه آورد به شما لباس نو مى پوشانم . يا به روايتى فرمود: بخواست خدا براى شما دوخته خواهد شد، شب عيد دوباره همان سخن را به مادر خود گفتند.
فاطمه (عليها السلام ) دلش براى آنان سوخت و گريست و همان پاسخ پيشين را داد. آنان هم سخن خود را تكرار كردند. چون تاريكى شب همه جا را فرا گرفت و همه به خواب رفتند. شخصى در خانه را زد. فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: كيستى ؟ گفت : اى دختر رسول خدا، من همان خياطم ، جامعه ها را آوردم . در را باز كرد ديد مردى است كه با خود لباس عيد را آورده است . فاطمه (عليها السلام ) فرمود: به خدا سوگند هيچ كس را شكوهمندتر از او نديده بودم . دستمال بسته اى را به فاطمه (عليها السلام ) سپرد و برگشت . فاطمه (عليها السلام ) وارد اطاق شد و دستمال را گشود و ديد دو پيراهن ، دو روپوش بلند، دو شلوار، دو رداء، دو عمامه و دو جفت كفش مشكى پاشنه سرخ در آن است . حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرزندان خود را بيدار كرد و لباس ها را به آن پوشاند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى كه آن سبط خود را با لباس نو ديد به آغوش گرفت و بوسه زد، سپس از فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: خياط را ديدى ؟ عرض كرد: بله . خياط و لباسهايى را كه فرستاده بودى ديدم . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: او خياط نبود بلكه ((رضوان )) گنجينه دار بهشت بود. فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از كجا خبردار شدى ؟ فرمود: به آسمان عروج نكرده بود كه نزد من آمد و خبر آن را به من داد. (يا به روايتى : خداى متعال چون سخن فاطمه (عليها السلام ) را شنيد فرمود: ((نمى پسنديم كه سخن فاطمه را تكذيب كنيم )).(220)
مصيبت امام حسين (عليه السلام )
از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت است كه فرمود:
روزى حضرت فاطمه (عليها السلام ) حسين (عليه السلام ) را در آغوش ‍ گرفته بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از آن حضرت گرفته و فرمود: خداوند كشنده تو را لعنت كند، خداوند كسى را كه تو را برهنه مى كند لعنت كند، خداوند كسانى را كه يكديگر را بر عليه تو كمك مى كنند نابود سازد و بين من و كسانى كه يكديگر را بر عليه تو كمك و يارى مى كنند حكم فرمايد. حضرت زهراء (عليها السلام ) پرسيد: پدرجان چه مى گوييد؟ فرمود: به ياد مصيبتهايى كه پس از من و تو به او مى رسد و ستمها و كينه توزى هايى كه با او مى شود افتادم . او در آن روز به همراه گروهى خواهد بود كه گويا ستارگان آسمانند كه خود را براى كشته شدن هديه آورده اند. گويا ميدان آنان را مى بينم ، جايگاه فرود و محل قتل و دفن آنان را مى نگرم ، عرض كرد: پدر جان ، اين جايى را كه توصيف مى فرماييد كجاست ؟ فرمود: جايگاهى كه به آن كربلا مى گويند و خانه غم و اندوه و گرفتارى ما و امت است . بدترين افراد امتم بر آن خروج مى كنند. اگر تمام ساكنان آسمانها و زمين بخواهند براى يك نفر از آنان شفاعت كنند، شفاعتشان در مورد آن يك نفر پذيرفته نمى شود. آنان در آتش جاودانه خواهند بود.(221)
ام ايمن و حسين (عليه السلام ) و فاطمه (عليها السلام )
وقتى كه زهراى اطهر به فرزند دومش حامله گرديد، ام ايمن (222) خوابى ديد كه او را به شدت متاءثر كرد و به شدت مى گريست . بنابر آنچه كه از امام صادق (عليه السلام ) منقول است : همسايگان ام ايمن نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده و عرض كردند: اى پيامبر گرامى ! ام ايمن از شدت گريه شب گذشته را تا صبح نخوابيده ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كسى را به سراغ ام ايمن فرستاد. وى را آوردند پس حضرت به او فرمود: اى ام ايمن خدا ديدگانت را نگرياند، همسايگانت آمده و به من خبر دادند كه تو شب را تا صبح گريسته اند؟ علت گريه تو چه بوده ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! رؤ يايى عجيب ديدم كه گفتنش برايم سخت و دشوار است . حضرت فرمودند: معلوم نيست كه همان گونه كه خواب ديده اى در بيدارى هم همانگونه واقع شود، پس برايم نقل كن .
ام ايمن گفت : شب پيش خواب ديدم كه گويى برخى از اعضاء بدن شما در منزل من افتاده است . پيامبر فرمودند: خوش خبر باشى چه خواب نيكويى ديداى ام ايمن ! فاطمه زهراء فرزندى به نام حسين به دنيا خواهد آورد و تو او را تربيت كرده و در پناه و آغوش خود مى گيرى . اين است معنى آنچه در خواب ديده اى كه بعضى از اعضاى بدن من در منزل تو افتاده است )).
وقتى كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) امام حسين (عليه السلام ) را به دنيا آورد، ام ايمن او را پيش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برد پس ‍ پيامبر فرمودند: آفرين بر حامل و محموله ى ام ايمن . اين تاءويل رؤ ياى تو است .
همچنين ام الفضل زوجه عباس عموى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز چنين خوابى را ديده بود.(223)
رفع تشنگى فرزندان فاطمه (عليها السلام )
در روايت آمده است : زمانى مسلمانان به علت كمبود آب سخت در فشار بودند، حضرت فاطمه (عليها السلام )، حسن و حسين (عليهما السلام ) را نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برد و عرض كرد: اى رسول خدا! فرزندان من خردسالند و تحمل تشنگى در توان آنها نيست .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه نگرانى دخترش را ديد، زبان مباركش ‍ را در دهان حسن و حسين (عليهما السلام ) قرار داد و با بالا كردن دهان آنها، تشنگى فرزندان فاطمه (عليها السلام ) را بر طرف كرد و موجب خشنودى دخترش شد.(224)
ماجراى پنج تن آل عبا
در كتاب عوالم الكبير از جابر بن عبدالله انصارى روايت شده است كه :
فاطمه زهراء (عليها السلام ) دخت گرامى رسول اكرم مى فرمايد: روزى پدرم بر من وارد شد و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه (عليها السلام )! عرض ‍ كردم : ((عليك السلام )) فرمودند: در بدن خود احساس ضعف مى كنم . عرض كردم پدر جان ! شما را از ضعفتان به خدا مى سپارم . فرمودند: عباء يمن را بياور و مرا در آن بپوشان . فاطمه زهراء مى فرمايند عباء را آوردم و ايشان را در آن عباء پوشاندم . در آن هنگام چهره ايشان مانند ماه شب چهارده مى درخشيد، ساعتى بعد فرزندم حسن آمد 